سلام خسته نباشید. مادری دارم 48 ساله که به افسردگی داره همش خوابه و هیچ کاری نمیکنه. چاق هستش بیماری دیابت فشار خون تیروئید داره. هر چقد سعی میکنم حالشو بهتر کنم نمیتونم از پا در اومدم. میگم برو دکتر مشاوره بگیر میگه دارونمیخوام بخورم. میگم برو پیش روانشناس حرف بزن میگه حس ندارم حرف بزنم. همش یکجا افتاده. وقتی هم بلند میشه شروع میکنه غرغر کردن. خواهرای کوچیک دارم که بخاطر کارهای مامانم عصبانی هستن و اسیب دارن میبینن. بابامم مامانمو رها کرده هیچی بهش نمیگه. مامانمم هیچ سعی نمیکنه که بهتر بشه. یه مهمون میخواد بیاد خونمون اشک همه رو در میاره. به خونه هم نمیرسه مهمون میخواد بیاد باید کلی بشوری بسابی. بعدش هم که مهمون میاد کلا میشینه. بقیه کار کنن نه مدیریت بلده نه کار میکنه. خسیس هم هست. قبلش میگفتیم مامان بلند شو یه تکونی بده بخودت میگفت نمیتونم باهاش دعوا میکردیم که نمیتونم یعنی چی هر چی بهت میگیم میگی نمیتونم. حالا هم که برادرش خودکشی کرده دیگه بدتر شده و بهونه جدید یاد گرفته دیگه بعد از جلیل ادم قبل نمیشم. بردمش بیرون خرید کنه میگه دیگه امید به زندگی ندارم برگردیم
واقعا دلم برای خواهرام و پدرم که توی اون زندگی این همه زحمت میکشه میسوره و عصبیم میکنه.
شما میگید با مادری که سواد داره ولی هیچ تلاشی برای بهبودی نمیکنه چکار کنم؟
غذا درست نمیکنه هر روز هر شب املت. نیمرو. همش انرژی منفی. ناشکری میکنه راجب بچهاش همسرش. بهترین همسر دنیا رو داره ولی قدر نمیدونع