سوالتو بپرس
X

محدودیت بعد از طلاق

با سلام..زنی هستم ۲۷ ساله..۱ز ابتدا توی خانواده م خیلی محدود بودم و همیشه محدود کردنِ من توسط خانواده م اذیتم میکرد و حتی از انجام کارهای خیلی خیلی عادیم به تنهایی دچار ترس میشدم..حتی اجازه نداشتم تنهایی تا سوپری سر کوچه مون برم و یه چیزی بخرم..تا این که از طریق تلفن با پسری آشنا شدم..ترم ۳ یکی از بهترین دانشگاه های دولتی بودم..اون پسر پدر و مادرش رو فرستادن تا با پدرم صحبت کنن اما پدرم قبول نکردن‌..البته بعدها فهمیدم که پدرم گفتن که پسر خودش بیاد تا باهاش حرف بزنم و اون نرفته بوده(که به دروغ بمن گفتن که رفتن و پدرم قبول نکردن) اما از اونجایی که خانواده م حتی کوچکترین مسائلُ بمن نمیگفتن، چیزی در این مورد نگفتن و فقط گفتن که مخالفن و اگر بیشتر از این اصرار کنم حتی اجازه نمیدن درس بخونم..منم برای فرار از این محدودیتها و سر یه تصمیم بچگانه تو ۱۹سالگی بدون اجازه خانواده با ایشون ازدواج کردم..سال دوم زندگی متوجه اعتیادشون شدم اما برای این که حس میکردم باید پای تصمیمی که گرفتم بمونم، و خونواده م چیزی متوجه نشن(هرچند خانواده م بعد از ۶ماه بخشیدنم)..سالل سوم از کار بیکار شدن و چندین شغل عوض کردن و واقعا سختی کشیدم اما به خیال این که اعتیادشُ‌ترک کرده بازم امیدوار ادامه دادم‌تا این که ۵امین سال بعد از فوت پدر و مادرش به فاصله ۶ماه از هم کتکم زد اونم جلوی چندین نفر..قبل از اون هم ماوجه اعتیادش شده بودم که برگشته بردمش برای ترک،اونجا مشاور و دکترش گفتن که بهتره طلاق بگیری..چون درست بشو نیست..که بازم گفت ترک کرده..از طرفی برادرش شبونه بهمون گفت که خونه پدریشُ که ما توش زندگی میکردیم قراره فرداش بانک به علت بدهی پلمپ کنه..و خیلی هم اذیتمون کرد..بالاخره بعد از یکسال که کاملا ازش دل کنده بودم دادخواست طلاق دادم.بعد از نزدیک ۱سال قبول کردن و طلاق گرفتم..فکر میکردم مشکلاتم تموم شده اما محدودیت هایی که داشتم چندین برابر شد..خانواده م خیلی اذیتم میکنن..میدونم که دیگه امکان نداره مثلِ قبل برای فرار از این محدودیت ها دست به انتخاب عجولانه و اشتباه بزنم(چون خودم خیلی باتجربه شدم و از طرفی ترس از ازدواج هم دارم) اما واقعا این محدودیت هاشون که حتی وقتی با دوستام میرم بیرون و یه جوری میگن که صدای دوستات نمیاد و دوستام هربار متوجه میشن خجالت میکشم..افسرده شدم و هیچ تفریحی ندارم..یکسال بعد از جدایی هم تصمیم به ادامه تحصیل گرفتم و اشتباهیی ک کردم بازم همون دانشگاهِ خودمو انتخاب کردم و دوباره نزدیک خونواده..الانم ترم ۳ ارشد هستم..ولی همچنان محدودیت ها هست برام..حتی خواستگارایی هم داشتم اما بهم نگفتن بعدها فهمیدم..واقعا خسته م کرده رفتارشون بحدی سخت گیرانه هست که دیگه هیچ چیزی خوشحالم نمیکنه حتی بعضی وقتا با خودم فکر میکنم کاش برنمیگشتم با وجود اون همه مشکلاتی که داشتم حداقل آزادی داشتم و اعتماد بنفس:(

Taraa:

نمایش نظرها (1)

  • خب دوست عزیز شما برخلاف مصالح خانواده و بدون اجازه ازدواج کردید پس باید محدویت امروزو بپذیرید و همونطور که در زندگی مشترک پای انتخابتون بودید الان هم پای اشتباهتون باشید و به درستون بپردازید
    هرچند اگرشمارو محدود کرده بودند اجازه تحصیل به شما نمیدادن پس باید مدتی رو براساس شرایط خانواده بگذرونید تا اعتماد دوباره به شما برگرده