سلام.خسته نباشید
من و خواهرم دوقلوهستیم و دوساله که با پسرعمه هام که اونها هم دوقلو هستن ازدواج کردیم.
شوهرامون کابینت و وسایل چوبی درست میکنن.بعداز ازدواج ۴تا وام ازدواج داشتبم که میشد۶۰میلیون و کادوی عروسی که ۳۰میلیون بود و کادوی پدر مادر داماد۴۰میلیون،پدر مادر من۱۰۰ میلیون.
پدرم روز بعد از عروسی توضیح داد که از این ۱۰۰میلیون،۱۰میلیون شوهرامون بردارن،۴۰میلیون یه ماشین برای من و خواهرم بود و ۵۰ میلیون بقیه رو توی بانک گذاشت برامون که باسودش بتونیم پول بیمه تامین اجتماعی بدیم و بعداز۲۰سال بازنشست بشیم.
(ولی در اخر بابام بجای۱۰ شوهرامون۲۰داد.)
مااین پولهارو گذاشتیم روی هم و برادرشوهرم ریخت تو حساب خودش تا بتونیم باهاش یه مغازه یا کارگاه بخریم که توش کار کنن.(قبل از ازدواج مغازه نداشتن و تلفنی،از طریق اشناها و فامبل و…کار میکردن)
ما۴نفر به همراه پدرم تا دوماه بعد از اردواج دنبال یه مغازه یا خونه یا کارگاه برای خرید بودیم ک یا به بعضی ها پولمون نمیرسید یا مکان خوب نبود…
درهمین مدت برادرشوهرم (شوهر خواهرم)به پدرم میگفت که روی زمین زن دایی( مادرم) کارگاه بسازیم و ما با پول عروسی، دستگاه نجاری بخریم .مادرم قبول نکرد،زمینش رو اجاره داده بود و اصلا دوست نداشت بده،چون از پول اجاره داشت استفاده مبکرد،از شوهرامون نمیتونست اجاره بگیره. بعد برادرشوهرم ب پدرم گفت بیا شریک بشیم و زمین داییم رو بخریم.زمین داییم کنار زمین مادرم بود،مادرم اینا زمین های ارثی دارن و کنار هم هست.برادرشوهرم گفت بیا شریک شیم اون رو بخریم.پدرم گفت من شریک نمیشم پسر،کمک میکنم.رفتن سه تایی زمین رو خریدن،شوهرامون تقریبا ۲۰میلیون داشتن(با پول عروسی و وام دستگاه نجاری خریذیم)و بقیه پول رو بابام گذاشت(داییم بخاطر ما زمین ۳۰۰متر رو کلا۹۵ میلیون دادبهمون).
بابام پیش داییم گفت ک بچه ها با پول عروسیشون دارن میخرن و نگفت که من دارم پول میدم و زمین هم ب اسم شوهرامون زده شد.
قبل از امضا کردن بابام به برادرشوهرم گفت که من گفتم شمادارین با پول خودتون میخرین اما پولشو من دارم میدم،اینجا زمین رو ب اسم شما میزنیم ،برای اینکه فکر نکنن شما پول ندارین و نفهمن پولو من دادم.ولی بعدا زمین رو باید به اسم من برگردونین یا پول زمین رو بهم بدین.
برادرشوهرم قبول کرد.شوهرم هنوز نیومده بود و نمیدونست و فقط امضا کرد.برادرشوهرم بهش نگفته بود.
چندماه گذشت و تو این چندماه پدرم میگفت ک پولمو میخواین بدین؟شوهرامون جوابی نمیدادن.یه پرابد داشتن ک هم قیمت بدهیشون ب بابام بود.بابام میکفت این ماشین مال من،باز جوابی نمیدادن.ک بابام دید مث اینکه نمیخوان پول رو بدن،قول نامه نوشت و زمین رو ب اسم خودش کرد و شوهرامون امضا کردن.
مشکل از اینجا شروع شد انگار!
روی اون زمین شروع کردن ب کار و ساختن سوله!اولش قراربود فقط دورش دیوار بسازن و با۱۰_۲۰میلیون یه سازه درست کنن و ودستگاه نجاری رو ببرن اونجا و کارشون رو شروع کنن.
همبنطور ک رفتبم جلو ،خرجها اضافه شد و تبدیل به سوله شد و تقریبا۸۰میلیون شوهزامون براش خرج کردن ،البته طی دوسال و کم کم.هروقت کار میکردن پول رو برمیداشتن برای اونجا یه کاری میکردن،تا بعد از دوسال،تیر امسال کارش تموم شد و یه سوله شد و تونستن کار رو اونجا شروع کنن بعد از دوسال!(شوهرامون راضی نبودن زمین ب اسم بابام شده بود!پولشون هم اونجا خرج کرده بودن میگفتن مدرک نداریم!مبگفتن دیگه نمیریم اونجارو درست نمیکنیم دیگه پول خرج نمبکنیم ولی باز میرفتن!پیش من وخواهرم همش غرمیزدن.انقد جروبحث داشتیم بخاطرش،همش میگفتن بابات پول مارو خورده!ما داریم رو زمینش خرج میکنیم!من میگفتم برین مشکلتونو باخودش حل کنین،چرا به ما میگین،با ما بحث میکنین؟میگفتن ما برای عروسی خرج کردیم وگرنه پولداشتیم میتونستیم زمین بخریم!پولمون
رفت..من میگفتم پول عروسیوکی بایدمیداد پس؟دستگاه هم که با پول هر۴نفرخریدیم.میگفت مادرت گفت عروسی بگیرین ،بابام همه چیو حل میکنه!میگفتم مگه حل نکرد؟خونه ای ک ما دو زوج توش هستیم بابام بهمون داده،پول اجاره هم نمیذیم.زمین هم ک خریده توش کار کنین.هربار همین بحث بی نتیجه!بعد از یکسال من دیگه خسته شدم و گفتم یا به بابام مشکلتونو بگین یا من میگم.ک من رفتم وگفتم شوهرامون راضی نیستن و شوهرامون پشت من اومدن و گفتن ک ماهم خرج کردیم تو زمین و زمین باید ب اسم ما هم باشه،مااگه پرابد میخریدیم بعد از یکسال پولش بیشتر میشد،الان استفاده داریم نمیکنیم…!بابام گفت شما پول رو کم کم توی زمین خرج کردین و یهو خرج نکردین ک بشه باهاش چیزی خرید!و گفت من سازه رو نمیخوام،سازه مال کارشماست.مستاجر هم اگه باشین،مستاجرهای زمین های ارثی مادرم اینا خودشون روی زمین خالی سازه ساختن وربطی به مالک نداره.شوهرم گفت پس پول مارفت.بابام گفت زمینو گرفتم شما روش کارکنبن وگرنه من زمین میخواستم چیکارکنم،بعداز من هم مال شماست…گفتن رسید بده ک خرج کردیم بابام گفت هیچی نمیدم.شوهرم گفت ما ضرر کردیم،بابام ناراحت شد و یه برگه اورد ک خرج کردهاشون رو نوشته بود و براشون خوند و گفت این پولها بجای پول اجاره یکسال خونه میره و اهن و حلب و هرچی ساختین روی زمین، خراب کنین ببرین بفروشین،پولتونو بردارین!ده تومن تقریبا می موند براشون!دستگاهتون هم بردارین ببرین،من زمینمو اجاره بدم!ک شوهرامون قهرکردن و یهو رفتن ،خونه باباشون و من و خواهرم خونه بابام موندیم!فرداش رفتبم خونه باباشون و گفتم باید بیاین عذرخواهی کنین ک یهو رفتبن،اونها هم عصبی بودن و باما بحث کرذن و داد زدن و گفتن شما پول مارو خوردبن،ما نمیخوایم زندگی کنیم و…شوهرعمم هم دعوا داش میخواس بیاد با بابام صحبت کنه،عمم هم دخالت میکرد وسط حرف من و شوهرم،میگفت بچه رو پیداکردممگه!بااونها بود!ما رفتبم خونه بابام و ب بابام گفتم شوهر عمه میگه اون ۵۰تومن عروسی چی شذ(همون ک گذاشته بودیم باسودش پول بیمه بذیم)(اون ۵۰ تومن هم مبخواستن دست خودشون باشن!بااینکه بابام از اول گفت اون مال برداشتن نیس و دادم سودش بیاد پول بیمه بذین وگرنه اون پولونمیدم)بابام زنگ زد ب عمم گفت بیاین اینجا حرف برنیم،باهاشون حرف زد و قانع شدن و گفتن پسرهامون تندهستن یه کم.اینجا صلح شد و کار در کارگاه ادامه پیداکرد.بعد از یه مدت بابام به شوهزامون گفت فکراتونو بکنین،میخواین اینجا کارکنین یانه،من میخوام براتون برق سه فاز بگیرم،اگه نه نگیرم،دارم وام میگیرم!بهشون گفت برقو میارم دیگع کاری بهتون ندارم،هرخرجی هم بکنین ب من ربطی نداره،من پولی بابتش نمیدم.کمک خواستین میام کارگاه اما تو کارتون دخالت نمیکنم.هرماه .۳۰درصد از درامدتون رو باید بدین به من.گفت مالک زمین باید هرسال مالیات بده و مبخواست از اون ۳۰درصد پول مالیات سالیانه رو بده.برادرشوهرم گفت ۲۰درصد و قبول کردن و تمام شد.(شوهرم گفت اجاره نمیدم اما حرف برادرشو گوش کرد و قبول کرد)
دوباره شروع کردن کارگاه رو درست کردن،حالا بعداز دوسال ،یک ماهه ک کارشون رو توی کارکاه شروع کردن و خداروشکر مشتری زیاد دارن،بابام قرارداد اورده ک باید از این ماه اجاره بدن و شوهرامون باز شروع کردن ک اجاره نمبدیم!گفتم خودتون قبول کردین اجاره بدین!باز چندروزه سرهمین بحث داریم و همون حرفای دوسال پیش از اول تاالان داره تکرار میشه!دوساله ک هراتفاقی برای کارگاه میفته(یه بارنامه شهرداری اومد،یه بار پلمپ،تخریب…)ما بحث داریم.شوهرامون ب ما میگن ما پول شهرداری نمیدیم،اجاره هم نمیدیم.بابام هم ب ما میگه من کمکشون کرذم و کارگاهو در اختیارشون گذاشتم!هردو طرف فکر میکنن تمام حق باخودشونه و خودشون داذن ضرر میکنن. من و خواهرم این وسط موندیم و فقط اعصابمون خوردمیشه!تا یه مشکلی برای کارگاه پیش میادبجای حل کردنش ،پدرم غر میزنه ک شوهرامون دنبال مال مفتن و شوهرامون هم باما بحث میکنن و میگن پدرتون پول مارو خورده و باج نمیدیم و…
تاوقتیکه حرفی درباره کارگاه نیست و حرف اجاره و مالیات و عوارض و..نیست همه خوبن،پدرم میره بهشون کمک فیزیکی هم میکنه وباهم خوبن اما تا حرف پول و مالیات و درصد و…میشه باز هرکدوم جدا عصبانی ان و هرکدوم جدا پیش ما حرف میزنن!حالا من نمیدونم باید چیکارکنم!دعوا هربار داره بدتر میشه!شوهرم به پدرو مادرم توهین میکنه و من مجبور میشم متقابلا ب پدر و مادرش توهین کنم ومیگم هیچکاری برامون نکردن…ب پدر ومادرم فش میده منم ب پدر ومادر اون.البته من دست بزن هم دارم!!اوایل ب پدرم توهین میکزد مشت میزدمش و او کاری نمیکرد ،میگفت نکن،اما الان من مشت میزنم اوهم مشت میزنه و داد میزنه و بهم میگه اشغال عوضی حرام زاده…!! (از اینکه طرفش نیستم و حق رو ب بابام میدم عصبی تر میشه ودعوای اصلی سر اینه)و من تایه مدت باهاش سرد رفتارمیکنم تا میاد عذرخواهی میکنه میگه دلم برات تنگ شده و من دوست دارم و باتو مشکلی ندارم و با بابات مشکل دارم!میگه ک دیگه حرف بد نمیزنه و اشتباه کرده!اما باز دفعه بعد ک با بالام اختلاف پیدامیکنن همان اش وهمان کاسه!بهش گفتم ب من ربطی نداره، با بابام مشکل داری ب خودش بگو،باز میاد میگه بابات این کارو کرده و منم می بینم حق با بابامه،مثلا اروم میگم ب نظرت بابام نباید اجاره بگیرع؟پول شهرداریو چه جوری بذه؟عصبی میشه وبحث شروع میشه میگه تو طرف باباتو داری،زن زندگی نیستی…دفه قبل هم که بابام قبول کرد دوباره کار کارگاه رو شروع کنن و برق اورد بخاطر من بود،من بهش گفتم ببخش وبذار کارکنن!دوس داشتم همینجا کارکنن و جای دیگه اجاره ندن.چون اجاره وپول پیش بالا بود.بابام پول اجاره برای خودش نمیگیره و یا به طربقی ب ما میده یا پول مالیات میده!اما میدونم اگه جایی اجاره کنن باز غم دارن ک چ جوری این همه اجاره بدیم!حالا باز بابام دیده اینا نمیخوان بهش درصدبدن میگه ب ما میگه بایدبگم وسایلشونو جمع کنن و برن و شوهرامون هم یه بار به ما میگن نمیریم یه بار میگن پولمونو بده بریم…میگم پول من چی شد پس،باپول ما دستگاه خریدین،میگه پولت دست باباته!همین هم قبول نداره ک باهم پول گذاشتیم دستگاه خریدیم!میگه اون۵۰تو بانک دست باباته مال تویه،میگم اون برای بیمع س،بابام دادکمک کنه وگرنه تو بابد پول بیمه میدادی!باز بحث میکنه!من باید چیکارکنم؟؟؟راستش دوست ندارم شوهرامون از اونجابرن،دوست دارم اونجا کار کنن!ولی از بحث هم خسته شدم.اصلا نمیدونم بارفتنشون بحث تموم میشه؟یاادامه داره؟موندن بهتزه یارفتن؟من چیکارکنم زندگیم داره خراب میشه؟خودم بمونم یا برم؟
نمایش نظرها (1)
سلام به شما دوست عزیز
قابل درک هست که این شرایط برای شما و خواهرتان با فشار روحی زیادی همراه بوده است اما عزیزم در اول دقت کنید که در مسیر مسائل مالی بهتر است هرکسی حدود خودش را از اول مشخص کند تا بعد با این مشکلات مواجهه نشوید در هر صورت پدر شما آن پول را داده است و آنها نیز وسایل و ساخت و ساز را انجام داده اند در این مسیر بهتر است شما و خواهرتان وارد نشوید و زندگی مشترکتان را درگیر اسن موضوعات نکنید و هم به پدرتان و هم به همسرانتان بیان کنید که در تایم مشخصی در مورد این موضوع باهم صحبت کنند و مشکلاتشان را حل کنند چون شما مسئول رفتارهای همسرتان و یا پدرتان نمی باشید .
در این مسیر با توجه به اینکه شما و همسرتان ، خواهرتان و همسرشان و پدرتان هزینه کرده اید بهتر است در یک زمان مشخص و با حضور همه شما در مورد سهم هر فردی صحبت شود و به صورت محضری این موراد صبت شود اگر بخواهید دائم به این مسائل بپردازید دیگر موضوعات مهم زندگیتان به فراموشی سپرده می شود و اختلافات مالی بر زندگی مشترک شماها نیز تاثیر می گذارد .