سلام
دختری هستم ۲۱ ساله یک ساله ک عقد کردم ۲ سالم با همسرم دوست بودم بعد از عقد رفتارش عوض شده اصلا مسوولیت بذیر نیست همش میگه با دوستام باشم دوستام بیان با هم بریم بیرون منم حق ندارم زیاد با دوستاش حرف بزنم یا بخندم اصلا حاضر نیست بخاطر من کوتاه بیاد مسافرت تنهایی نداریم بیرون تنهایی نداریم همش باید دوستاشم باشن تا بهش خوش بگذره با مادرش ک بحثم میشه بدون اینکه قضیه رو بفهمه میگه تو کوتاه بیا خانواده اشم اصلا دنبال کارای عروسی نمیرن خودش سربازه یک ماه دیگه سربازیش تموم میشه همش میگه تو بیا خونه امون من خسته ام نمیتونم کم کم داره تهدید میکنه ک نمیذارم درستو بخونی نمیذارم سرکار بری نمیدونم باید چه برخوردی کنم اخرین دعوامونم این بود ک من میخوام با خانواده ام برم مشهد ایشونم اصرار دارن ک باید بریم عروسی دوستش واقعا خسته ام کرده انقدر رفیق بازه
نمایش نظرها (3)
دوست عزیز شرایطی که میبینید میتونه در آینده با شدت بیشتری تکرار بشه ... پس اگر این رفتار شمارو آزار میده و تونستید ایشون رو در این مدت محک بزنید باید تصمیم قاطعی برای ادامه این زندگی بگیرید ... و گرنه اگر دوستش دارید و نمیتونید بدون ایشون زندگی کنید باید راه صبر و گذشت و مطیع بودن رو در پیش بگیرید
من راه حل میخوام حرف جدایی رو هم زدم ولی همسرم خیلی بهم وابسته اس و حاضر به جدایی نیست
در این مورد بهتره با خانواده خودتون مشورت کنید ... دوست عزیز در این موارد روش کار مشخصه یا باید با ایشون صحبت کنید تا برای تغییر رفتارش اقدام کنه یا اینکه باید تحمل کنید و با رفتارش سازگاری ایجاد کنید و یا اینکه از این زندگی جدا بشید ... در این مورد اخلاقی و روانی کسی نمیتونه مثل بیماریهای جسمی تجویز دارو کنه بلکه باید نوع نگاه و نگرشتون رو تغییر بدید