با سلام
من و همسرم حدود دوسال عقد بودیم و یک ساله که عروسی کردیم. با شرایط همسرم از جمله دانشجو بودن و مشکلات شدید مالی کنار اومدم چون با توجه به شناخت اولیه ای که ازش بدست آوردم از لحاظ احساسی و اخلاقی به چیزی که میخواستم بسیار نزدیک بود. بعد از ازدواج بعضی از اخلاقهاش مثلا حساس بودن به مسائل بسیار جزئی مثل اینکه چرا کم غذا خوردی؟چرا دقیقا توی پایان نامت کاری که من گفتم رو انجام ندادی؟… و بزرگ کردنشون و بعد قهر های پیاپی و دخالت کردن مادرش توی تمام مسائلمون و ساکت بودن شوهرم، منو خیلی از خودش دلسرد کرد. بدتر اینکه وقتی قهر میکنه تنها میخابه، خیلی سعی کردم حداقل توی رختخواب باشه اما با من صحبت نکنه، فایده ای نداشت.ما از لحاظ جنسی باهم هیچ مشکلی نداریم، چندین مرتبه تو شرایط مختلف ازش پرسیدم گفته نوع رابطمونو دوست داره و من هم مشکلی ندارم. متاسفانه گاهی شبها برای کارش بیدار میمونه که نمیدونم بهونه ست یا واقعی، یا گاها که یکم باهم بحث کنیم تنها میخوابه، متوجه شدم که شبها موقع تنهاییش خودارضایی میکنه. قبلا شک داشتم اما هرچی پیش میره مطمئن تر میشم. قبلا یه جورایی خودمو قانع میکردم که اشتباه میکنم اما الان دیگه اصلا نمیتونم طرفش برم، با مشکلای دیگه ای که تو زندگیمون هست خیلی ازش سرد شدم. با کوچکترین اتفاقی ازش دور میشم، ترجیح میدم تنها باشم.فکر اینکه اینهمه تو زندگیم گذشت کردم الان اینطور دارم نتیجشو میبینم خیلی آزارم میده. برای آشتی طرفم میاد میلی ندارم کنارش باشم نمیتونم بهش بگم میدونم چیکار میکنه. واقعا از زندگی کنارش دیگه لذتی نمیبرم.احساس میکنم توی خونه زندانی زندگی اجباری شدم. نمیدونم به روش بیارم ؟
خواهش میکنم کمکم کنید. احساس میکنم دارم افسردگی میگیرم
نمایش نظرها (13)
با سلام
عقلانی ترین رفتار در چنین موقعیتی گفتگو و آن هم به دور از هر گونه پنهان کاری و مخفی کاری می باشد. دقیقا نمی دانم، ولی حدس بنده این می باشد که این نوع رفتارها نشانه ای از یک علت اصلی(مثلا شاید رفتار خانواده وی و ایجاد دوگانگی در وی) می باشد که باید ریشه یابی شود. هرگز نخواهید که با دوری و قهر صورت مسئله را پاک نمایید. از وی دعوت کنید تا با هم صحبت کنید، صحبتی صمیمانه و صادقانه. تمام نگرانی های همدیگر را بیان کنید. سعی کنید به تعادلی در روابط با یکدیگر برسید. تأکید می کنم که گفتگو کنید. از وی بخواهید تا آنچه که در درونش آزارش می دهد را بیان نماید. به وی اطمینان دهید که آرامشش را می خواهید و هر گز قصد ندارید تا وی برنجد. اما این نکته را هم برایش یادآوری نمایید که بهانه جویی های مختلف از شما مثل موضوع پایان نامه و یا نوع غذا خوردن رفتاری به دور از منطق و عقلانیت می باشد. مجدد تکرار می کنم که با قهر و دوری از هم صورت مساله را پاک نکنید. به سوی یکدیگر بیایید و با صحبتی صمیمانه موضوعات را بررسی کنید. ضمن اینکه باید به هم فرصت دهید مطمئن باشید که گفتگو به طور تدریجی مشکلات را حل می کند.
در صورت امکان از مشاوره حضوری کمک بگیرید.
موفق باشید
با سلام من بهار 25 سالمه و ی پسر 5 ساله دارم و 7 ساله که از ازدواجم میگذره .شوهرم معتاد بوده و الان 2 ساله که پاکه و در جلسات naشرکت میکنه اوایل زندگی کلی سختی کشیدم ولی الان باید بگم یکم زندگیم بهتر شده چون پرخاشگری های همسرم با رفتن ب جلسات کمتر شده اما باید اعتراف کنم چند مدتیه خیلی احساساتی شدم مدام گذشته ی بدم جلوی چشمامه و ازارم میده خیلی حساس شدم و به همسرم گیرای الکی میدم و ااحتیاج ب پیدا کردن یهدوست دارم که باهاش کلی حرف بزنم و خالی شم ااحساس افسردگی میکنم و تنهایی یه راهکار بهم بدید لطفا .ممنون
خب شما نباید حالا که شوهرتون ترک کرده و نتیجه گرفته با رفتارهای بچگانه دوباره زمینه ورود به مواد مخدر رو براش باز کنید ...با هم صحبت کنید و در این مورد حتما" با مشاورروانشاس مشورت کنید ... در مواقع ناراحتی حتما" تمام احساساتتون رو بنویسید و 5 بار بخونیدش و بعد دورش بریزید ... همین نوشتن ذهن شمارو از اشفتگی رها میکنه
در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی داشته باشید
021-22354282
از نطرمن خود ارضایی مریضیه تو باید ترکش بدی هروقت دور شد مواظبش باش اگه جدا خوابید تونذار برو طرفش البته اگه میخوایش و دوستش داری...!!!
شرمنده من بلد نیستم سوالم روصفحه مطرح کنم...!!!
زنم خیلی بهانه گیره وهرچی راهنماییش میکنم لج میکنه باید چکارکنم
یه بحث کوچیکو تا اسمونا میکشونه وسر شوخی حساسیت بزرگ نشون میده برعکس من خونسردم و همیشه حتی موقع عصبانیت میخندم اون همش دادوبیدادمیکنه...!!!
خب دوست عزیز باید بدونید هر کسی اخلاقی داره و همسر شما هم اخلاق خاص خودش رو داره که باید تحملش کنید ... و همراهیش کنید تا بتونید برای مشاوره ای دونفره با مشاوری مجرب مشورت داشته باشید ... به هرحال خانم ها در کل حساس هستند و باید به این مورد توجه داشته باشید
در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی داشته باشید
021-22354282
آیا خانمتون از اول اینطوری بوده؟ با همه این رفتار رو دارند؟
اگه جوابتون خیری،بنظرم خانم شما از چیزای دیگه ای ناراحته ولی موضوع اصلی رو نشون نمیده و اینطوریه که در برابر هرچی که شما میگین واکنش تند نشون میده. شاید دوست نداره هرچیزی رو با شوخی جواب بدین.
به هر حال یه مرتبه بسیار صمیمی نه طوریکه احساس کنه شما خیلی خوب میفهمین و میخواین نصیحتش کنید.بهش بگین اشکال رابطتونو چی میدونه؟چی اونو عصبانی میکنه؟اگه مشکل از طرف شماست بهتون بگه.
امیدوارم خانموتون اهل منطق باشه که مشکلتون سریع حل بشه
موفق و پیروز باشید
س شوهرم به خانوادهاش خیلی وابسته است چیکارکنم
دوست عزیز بهترین راه حل همراه شدن با شوهرتون و خانواده شوهرتونه وگرنه هر کاری انجام بدید نمیتونید نظرش رو تغییر بدید و مشکلات و مشاجرات جدیدی در خانواده براتون رخ میده ..پس باید صبور باشید و از میزان حساسیتون کم کنید
سلام من گذشته وحشتناکی داشتم چ توی بچگی چ تو نامزدی ازدواج زناشویی بچه دار شدن.الانم ک مشکلات مالی وحشتناکی داریم وخیلی تو زندگیم تاثیر گذاشته و حس میکنم افسرده شدم.رابطه مو با همه قطع کردم خاهش میکنم راهنمایی کنید
دوست عزیز با قطع کردن رابطه چیزی رو نمیتونید تغییر بدید ... در ضمن خودتون بهتر از هر کسی میدونید مشکلتون در چه زمینه ای هست پس بهتره با کمی صبوری و فکر کردن در مورد مشکلتون سعی کنید راه حلی پیدا کنید ... هیچ مشکلی در دنیا نیست که نتونید بهش غلبه کنید فقط باید راهش رو پیدا کنید ... پس توکل کنید و از این انزوا بیرون بیایت و ارتباط بگیرد چون خداوند برای کمک از طریق واسطه های خیرش اقدام میکنه و انزوای شما چیزی رو درست نمیکنه
در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
021-22354282
021-88422495
سلام . الان 18 سال دارم و مادرم چند سال پیش فوت شده . چند ماهی از عقدم میگذره و هنوز خانه پدرم هستم. علاقه زیادی ب پسرعموم داشتم اما بخاطر اختلاف شدید بین پدر و عموم ، پسرعموم با فرد دیگه ای ازدواج کرد و ضربه روحی بدی خوردم .
همسرم سه سال پیش با خانواده برای خواستگاری (زمانی ک من خانه نبودم)ب خانه ما امده بود اما من تا همین چندماه پیش هیچ اطلاعی از این موضوع نداشتم. حتی در مورد خواستگاری مجدد و پاسخ مثبت پدرم هم چیزی نمی دونستم و روز عقد ب من گفتن ک قراره ازدواج کنم و من ک در شرایط روحی بدی بودم ب اصرار پدرم سر سفره نشستم و بله گفتم
من هیچ علاقه ای ب همسرم ندارم . اخلاق و رفتارهایی داره ک منو ازار میده و هیچ رفتاری هم ک نشون بده بهم علاقه داره یا بخواد منو علاقمند کنه ازش ندیدم . اینها را ب پدرم گفتم اما میگه رفتار همسرت خوبه و تو بیش از حد حساسی . حتی در مورد علاقه نداشتن ب همسرم هم گفتم پدرم میگه وقتی بچه بیاد دلگرم میشی و علاقه پیدا میکنی
**در مورد رفتار همسرم با خودش تلفنی صحبت کردم تا شاید مشکل حل بشع اونم خواست ک حضوری صحبت کنیم اما در مواجهه حضوری منو بشدت کتک زد . پدرم در واکنش ب این موضوع فقط بصورت تلفنی بهش هشدار داد ک دیگه تکرار نکنه باز حمایت از همسرم شروع شد**
چندبار خواستم بخاطر رفتارش ب خانواده همسرم گله کنم اما پدرم گفته حق ندارم چنین کاری بکنم . اگه در ملاقاتمون شخص سومی نباشه زود دعوامون میشه . چند روز پیش ب اصرار پدرم رفتم خونه همسرم و اون با وجودی که میدونه از دود و دخانیات بدم میاد به زور منو مجبور کرد قلیان بکشم برا همین زود برگشتم اما پدرم با وجودی که موضوع رو بهش گفتم باز هم منو بخاطر زود برگشتنم شماتت کرد
یک بار بحث جدا شدن رو پیش کشیدم پدرم گفت تا زمانی ک من زنده ام نمیتونی جدا بشی پس فکرشو نکن چون من بفکر خوشبختی تو هستم و تو متوجه نمیشی و نمی فهمی چی ب صلاحته
خواهر بزرگم ک ازواج کرده در این جریان یک بار از من حمایت کرد اما از اون زمان رفتار پدرم با اون هم عوض شد . جالبتر اینکه رابطه پدر و همسرم برعکسه یعنی طوریه که انگار همسرم بزرگتره و پدرم به اون بایداحترام بذاره همسرم هم میگه حتی اگه مطمئن باشم ازم متنفری طلاقت نمیدم بعد هم با خنده میگه منم بخام طلاقت بدم پدرت اجازه نمیده
پدرم در مورد ازدواج من طوری رفتار میکنه ک هرکسی که در جریان قرار میگیره شک میکنه که نکنه چیزی بین پدرم و همسرم وجود داره که پدرم رو مجبور ب حمایت از اون میکنه
تنها فامیل و بزرگتر ما عمومه ک اون هم بخاطر اختلاف با پدرم قدمی برای من بر نمیداره
نمیدونم چکار کنم
مشاوره روانشناسي تلگرامي:
http://t.me/kanonmoshaveran_bot
در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
021-22354282