با سلام
خسته نباشین
من یه فرد متاهل دانشجوی ارشد هستم که گریبان گیر یک سری مشکلات با همسرم شده ام. داستان اتفاقات زندگیمو براتون میگم خواهش میکنم کمکم کنین
سال 89 وسط دوره کاشناسی با یک دختر آشنا شدم و با او رابطه برقرار کردم. بعد از گذشت یک مدت من و این خانوم تصمیم گرفتیم که باهم ازدواج کنیم. ایشان از شهری دور تر از شهر ما زندگی میکردن و شهر اونها خیلی بزرگتر از شهر ما بود. من موضوع رو با خونواده م مطرح کردم. بعد مادرم بشدت با من مخالفت کرد. بعد گذشت 1.5 سال از رابطه م با این خانوم که کاملا عاشق او شده بودم و باهم خیلی خوب بودیم. من موضوع رو با پدرم در میان گذاشتم . ایشون گفتن که میریم تحقیق اگه مورد خاصی نبود ازدواج میکنیم. با خونواده دست جمعی راه افتادیم به بهونه سفر رفتیم که تحقیق کنیم.از شانس در یکی از شهرهای شمال دو تا خونواده بهم رسیدیم. من به بهونه دیدن این دختر خانوم که بدلیل تعطیلی تابستونو دلتنگی 3 ماه بود تدیده بودمش به مادرم گفتم که من میرم ایشونو ببینم. بعد که من رفتم نکنه مامانم جدیانو به بابام گفته. بابام میاد و دختر رو از دور میبینه. لازم به ذکر است که خونواده من یک خونواده مذهبیه و حجاب خیلی براش مهم بود. هم برا خودم هم برا خونواده م. این خانوم هم موقعی که از من دور بود بهم میگفت رعابت حجاب میکنه ولی اونجا تو شمال کاملا راحت و با آرایش اومده بود. بعد که بابام دیدش گفت که دیگه نیازی به تحقیق نیست و به من گفت که مخالفه. من هم کامل عاشق این خانوم شده بودم و نمیدونستم چیکار کنم. بعد اون قضیه رابطه مو قطع کردم با ایشون ولی بعد یه مدت نتونستم خودمو کنترل کنم و برگشتم. تا اینکه میخواستم کنکور ارشد بدم. بعد کنکور ارشد که از جلسه اومدم بیرون این خانوم با من تماس گرفتنو گفتن که دیگه نمیتونن به این دابطه ادامه بدن. منم قبول کردم. بعد یه مدت شدم پث دیوونه ها. شروع کردم به التماس و خواهش ازش که تورو خدا نرو و بیا با من ازدواج کن و قول میدم خوشبختت کنم و… . طوری که دیگه نمیتونستم شبا بخوابم و زندگی برام بی معنی شده بود. دوس داشتم بمیرم. بعد یه مدت یکی از دوستام که حالمو دید بهم گفت که بهتره یه رابطه دیگرو تجربه کنی. اولش من مخالفت کردم. ولی وقتی دیدم حالم خوب نمیشه و بیشتر دارم رو به دیوونگی میرم قبول کردم. از شانس منو با یه دختر همشهری با خودم آشنا کرد. من با ایشون رابطه برقرار کردمو ایشون هم از رابطه با من راضی بودن. بعد یه مدت که با ایشون رابطه برقرار کردم دوباره سرد شدم. برگشتم به همون خانوم قبلی شروع کردم س دادن و التماس دوباره. از من اصرار و از ایشون انکار. تا اینکه ارشد قبول شدم و دانشگاهم مشخص شد. برای فرار از این وضعیت با خانوم دوم ازدواج کردم. ایشون از گذشته من کامل خبر داشت و در جریان رابطه م بود. ولی اینکه همزمان با ایشون تا قبل ازدواج به اون خانوم س میدادم خبر نداشت. بعد یکی دو هفته از ازدواجمون من دوباره قاطی کردم. احساس پشیمونی میکردم از ازدواجم و ناراحت بودم و هی پیش همسرم راجع به گذشته حرف میزدم. نمیدونستپ دارم چیکار میکنم. تا اینکه دعواهامون شروع شد. دو روز خوش بودیم یه هفته ناخوش همبنجور این موضوع ادامه پیدا کرده تا به امروز. هر تقی به توقی میخوره خانومم شروع میکنه به کوبیدن گذشته تو سرم و دعواهای الکی میشن جنگ و دعوای سنگین. آرامش برام نمونده. من و خانومم اختلاف قدی و تحصیلی زیادی داریم. نمیتونم رو تفاوتامون چش ببندم. کاملا احساسی و بی منطق ازدواج کردم. هر کاری میکنم که خودمو قانع کنم که زندگی خوبی داریم نمیشه. خونواده هامون هر دو از این وصلت راضی ن. هیچ اذیت و ناراحتی از طرف خونواده ها نیست. تنها مشکل رابطه من و همسرمه. کوچکترین انتقاد و ناراحتی تبدیل میشه به یک زخم و سنگینی تو رابطه مون. به حدی که هر دومون به طلاق فک میکنیم و اینکه رابطه مون سرد شده. میدونم انقد پیچیده س این مشکل که نمیشه به این راحتی راه حلی براش در نظر گرفت. ولی خواهش میکنم کمکم کنین. ممنون
نمایش نظرها (8)
با سلام من دختری 13 ساله هستم . خواهری 15 ساله دارم . او مدام از من تقلید میکند. نه تنها از رفتار بلکه از صحبت کردن من هم تقلید میکند . از شما تمنا دارم کمکم کنید.
دوست عزیز اینکه بتونید با دیدن رفتارهای درست دوستان و افراد نزدیک به اصلاح رفتاری و اخلاقی برسیم خوبه ولی اگر این وابستگی تبدیل به وابستگی شدید شخصیتی بشه باید در این مورد با مشاوری مجرب مشورت کرد ...
سلام میخاستم بپرسم که اگه پدرو مادر فرزنددخترشونو کتک بزنن و بهش پول توجیبی ندن و مدام آزارو اذیتش کنن مجازاتش چیه و باید چکار کرد؟ خاهش میکنم کمکم کنید.
در مواقع بسیار حساس که بیم آسیب میرسه تماس با اورژانس اجتماعی به شماره 123
پس اون دختری که این همه آزار میبینه هیچ حقی نداره؟اگه حتی اجازه ادامه تحصیل ندن بااین حال که توان دادن شهریه دانشگاه آزاد رو دارند.و قصد اذیت کردن داشته باشند.چکار باید کرد؟
باسلام
اگه شوهر به زن و بچه خودش برای خرج و مخارج زندگی بچهایش پول ندهد و بهانه های بیخود بیاورد.چه راهی پیشنهاد میکنید لطفا راهنمایی کنید ممنون میشم.
دوست عزیز دادن نفقه به زن و بچه برعهده هر مردی هست و طبق قانون این مسایل مشخص شده ... بهتره در این مورد اول خودتون و بعد با وساطت دیگران که شامل افراد با اعتمادی که در هر خانواده ای هستند ، مسئله بیان بشه ...
وگرنه راه قانون مشخصه ولی بهتره این راه رو برای آخرین مرحله قرار بدید
خب اگر مشگل با حرف زدن حل نشد طلاق لازمه؟