سلام. من دختری ۲۶ سالم که یکی از همکلاسیهام در مقطع کارشناسی ازم خواستگاری کرد حدود ۶ سال پیش. و من چندین بار بهش جواب رد دادم.
بعد از شناخت آقایون متوجه شدم که این پسر واقعا از نظر اخلاقی عالی هست. الان مقطع دکترا درس میخونه و بخاطر ی ثبت اختراعی ک داده وضع مالیش عالیه و واقعا عاشق منه. من هیچ مشکلی باهاش ندارم فقط احساس میکنم عاشقش نیستمو فقط دوسش دارم. این مسئله منو زجر میده. چون فقط تنها ایرادی ک داره ظاهر من خیلی از ایشون بهتره. میترسم نتونم همسره خوبی باشم. راهنماییم کنین. ممنون
نمایش نظرها (6)
با سلام خدمت شما
آنچه اهمیت دارد این است که آیا در این 6 سال شما سعی کرده اید رابطه خود را با ایشان صمیمی تر کنید یا محیط دانشگاه و درس شما را متوجه اخلاق و نقاط مثبت ایشان کرده است. اینکه شما عاشق ایشان نیستید ( به دلیل اینکه شما با کلام متفاوتی احساسات خود را منتقل می کنید) مهم است که آیا احساس جنسی نسبت ایشان تا به حال داشته اید یا می توانید داشته باشید؟ یا اینکه فیزیک ایشان از نظر شما آنقدر بد است که هرگز تمایلی به ایشان نداشته اید. این مسئله قابل بررسی است لذا بهتر است حضوری نزد مشاور رفته و احساسات خود را با جزئیات بیشتر برای ایشان شرح دهید . تا بتوانید تصیمیم صحیحی بگیرید در این زمینه روانشناسان کانون مشاوران ایران می توانند یاریتان کنند 88422495
سلام.من یک کنکوری هستم.18سالمه.خیلی علاقه داشتم که دررشته پزشکی قبول شم.اماازشانس واقبال بدم 5ماه مونده به کنکورواسم خاستگاراومدمن خیلی مخالف بودم اصلاراضی نمی شدم که قبول کنم امابااسرارخانواده وکلاآدم ضعیف النفسی هستم تایک نفربام صحبت کنه سریع تحت تاثیرقرارمیگیرموقبول میکنم بالاخره قبول کردم باهزارزورچون این آدم واقعاباتصورات ذهنی من خیلی فاصله داره اصلانمیتونم تحملش کن الان که نزدیک 4ماه ازعقدبیخودم میگذره هنوز یک ذره علاقه هم بهش ندارم.کلاازنامزدی تاعقدمایه هفته بیشترطول نکشیدمن میخواستم عقدبعدازکنکورباشه امابازبااصراربقیه نظرم عوض شدیه روزمونده بودبه عقدگفتم عقدکنم بدبخت شم رفتم به مامانم گفتم که واقعاتحمل کردنش واسم سخته مامانم که تنهاغم خوارمه گفت باشه اشکالی نداره چیزی که نشده اتفاقی نیوفتاده بهشون میگیم دخترمون راضی نیست اما بازبامخالفت شدیدپدرموخانوادم روبروشدم بازنظرموعوض کردن.پسره غریبه نیست .ازفامیله دوره پدری محسوب میشه.پسره هیچ مشکل اخلاقی چیزی نداره.امامن تحمل کردن چنین فردی واسم خیلی سخته.دوست دارم زندگی باعشق تجربه کنم نه یه ازدواج توفیقی اجباری.همش به این فکرمیکنم من خیلی بچم.خیلی موقعیتایه دیگه میتونم داشته باشم.الان که نزدیک 4ماه میگذره کاره هرشبم شده گریه نمیدونم چه مرگمه.ازاین میترسیدم که به خانوادم بگم بازآبروموببرن.دلموزدم به دریاوگفتم که بازهمون آشوهمون کاسه بامخالفته همه روبروشدم.بهم میگن دیگه نمیزاریمت درس بخونیوازاین حرفا.واقعانمیدونم بایدچیکارکنم دارم دیوونه میشم توروخداکمکم کنید.مرسی
قدم اول در ازدواج به دل نشستنه پس در این مورد خوب فکر کنید چون بعید میدونم هیچ پدر و مادری با بیفکری بخوان فرزندشون رو به کاری که علاقه ای در اون نیست و ممکنه در آینده به جدایی ختم بشه مجبور کنن ... به هر حال مشکل اصلی در درون شماست و تا نتونید خوب و قاطع تصمیم گیری کنید در تمام مراحل زندگی همین وضع رو تجربه خواهید کرد
برای افزایش اعتماد به نفستون باید مشاوره ای حضوری با مشاوری مجرب انجام بدید
در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
دفتر قیطریه:
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
دفتر سعادت آباد:
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
دفتر شریعتی:
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه
در این مورد پاسخگویی شده
سلام دختری دارم 17 ساله که مدت دو سه سالی هس با پسر همسایه که 10 سال از دخترم بزرگتر و از هیچ نظری مناسب دختر من نیس دوس شده هر طوری راضی نمیشه و تازه متوجه شدم قصد فرار با این پسرو داره علتشم اینه حتی خانواده خود پسر هم راصی به ای وصلت نیستن من چه کار کنم لطفا راهنمایی کنید دارم دیونه میشم میگم دیگه چاره ای ندارم حداقل بگو بیان خواستگاری ولی پسر حتی راصی به این کار نیس و کلا دخترمو فریب داده خواهش میکنم راهنمایی کنید
در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
دفتر قیطریه:
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
دفتر سعادت آباد:
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
دفتر شریعتی:
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه
اشتباهات والدین در گرایش جوانان به دوستی با جنس مخالف
الف) عدم آموزش صحیح والدین به فرزندان در مورد جنس مخالف
اغلب نوجوانان در سنین دوازده ـ سیزده سالگی، به دلیل بیداری غریزه جنسی نسبت به جنس مخالف مشغولیت ذهنی پیدا می کنند و می خواهند بدانند که جنس مخالف آنها چگونه آدمی است. اگر در این شرایط به آنها درست اطلاعات داده نشود، به علت کنجکاوی به سمت دوستان و اطرافیان می روند تا پاسخ پرسش هایشان را دریافت نمایند. به همین دلیل یا با اطلاعات غلط دوستان و سایت ها و یا با دوستی های خطرناك با جنس مخالف مواجه می شوند.
در دین اسلام برای برخوردهای فرهنگی و اجتماعی زن و مرد با یكدیگر حدود مشخص شده است و برخورد آنها در قالب این حدود هیچ مشكلی ندارد
ب) محدود کردن مطلق فرزند در برخورد با جنس مخالف توسط خانواده
گاه خانواده ها نوجوان خود را از هرگونه برخورد با جنس مخالف محروم کرده و آنها را به شدت از این امر باز می دارند زیرا هر گونه ارتباطی با جنس مخالف را برخلاف شرع و گناه می دانند. در حالیكه در دین اسلام برای برخوردهای فرهنگی و اجتماعی زن و مرد با یكدیگر حدود مشخص شده است و برخورد آنها در قالب این حدود هیچ مشكلی ندارد.
ج) نبود کانون محبت در خانواده
برقراری پیوند روحی و عاطفی عمیق بین والدین و فرزندان از اهمیتی خاص برخوردار است. این پیوند سبب می شود که بسیاری از نیازهای روحی و عاطفی فرزندان در محیط خانواده برآورده شود و آنان دچار کمبودهای عاطفی نگردند. خانواده ها بايد بستري فراهم كنند تا دختر خانم ها به راحتي مسائل خود را با آنها در جريان بگذارند تا نيازهاي عاطفي شان برطرف شد. افرادی که از چنین روابط روحی سالمی در محیط خانه محرومند، دچار كمبود محبت و عاطفه شده و برای جبران کمبودهایشان به سوی دوستی با جنس مخالف برای تامین نیاز به محبت شان پیش می روند. البته گرایش به این نوع دوستی ها در دختران بیشتر از پسرها می باشد.
د) سختگیری خانواده در مورد ازدواج
متاسفانه برخی از والدین در زمینه ازدواج فرزندانشان تنها به بهانه اینكه بزرگتر و با تجربه ترند و هدفشان خوشبختی و سعادت آنهاست اقدام به تصمیمات و اعمالی می كنند كه برخلاف رضایت فرزندانشان بوده و گاه حتی سعادت را از زندگی آنها دور می كند و مشکلات فراوانی بر سر راه ازدواجشان فراهم می آورد. از این رو اغلب فرزندانی که در چنین خانوادههایی رشد میکنند برای رهایی از فشارهای روحی حاصله از تحمیل خواستههای نابجای اطرافیان و به نوعی پیاده کردن اهداف خود در زندگی، ناخواسته تن به دوستیها و عشق های کاذب و ازدواج های این چنینی می دهند.
اگر ارتباط و ابراز علاقه قبل از ازدواج، بدون نظارت پدر و مادر باشد، قطعا مسایل و مشکلاتی را ایجاد میکند و ادامه زندگی مشکل میشود. شاید زوجها در یک، یا ۲ ماه اول پس از ازدواج، احساس رضایت کنند، اما پس از آن مشکلاتی به وجود میآید. مثلا به یاد دوست قدیمی خودشان میافتند و این مسأله، زندگی را با مشکلاتی مواجه میکند و تفاهم و صمیمیتها را کم می کند. در آن زمان مطمئنا زن و مرد دیگر حرف جدیدی را نمیتوانند به هم بگویند. دیگر نمیتوانند نیازهای عاطفی یکدیگر را برآورده کنند، چون این نیازها را قبل از ازدواج برآورده کردهاند. نظارت و آگاهی پدر و مادر میتواند از ایجاد چنین شرایطی جلوگیری کند.
اگر پدر و مادر از روابط خبر داشته باشند و بدانند پسر مقابل، شرایط لازم برای ازدواج را ندارد، می توانند با شیوههای مناسب، مانع تشکیل یا ادامه این روابط شوند. مشکل این است که این آگاهی در خانوادهها وجود ندارد و پس از مدتی که با خبر میشوند، راه برگشتی برای آنها وجود ندارد که مطمئنا نتایج آن منفی خواهد بود.
جلوی این ارتباطها را نمیتوان گرفت؛ نمیتوان تلفن و اینترنت را جمعآوری کرد. کنترل و نظارت پدر و مادر مهم است. اگر شرایط تربیتی و اعتماد در خانواده باشد، فرزندان می توانند خانواده و به خصوص مادر را از این ارتباط آگاه کنند. پدرها و مادرها میتوانند در همان ابتدای شروع این ارتباط، جلوی توسعه آن را بگیرند. بیشترین آسیبی که خانوادهها قبل از ازدواج متحمل میشوند، ارتباطات بیحدی است که بدون نظارت انجام میگیرد.