سلام من 5ساله که ازدواج کردم وهمسرم تک فرزندهستن .همسرم دست بزن داشت وسر چیز الکی منو کتک میزد اما اخیرا خیلی کمترشده ولی ترس من همچنان پابرجاست و همش احساس میکنم اگه بحثی چیزی پیش بیاددوباره منو بزنه. ازطرفیم سرکارنمیره وهزینه زندگی مارو پدرش میده اگه کم یا زیادباشه میگه باهمین پول قانع باشین اخه با1میلیون میشه زندگی کرد تواین دوروزمونه وقتی حرفی میزنم که چرانمیری سرکارمیگه کارنیست درصورتیکه ایشون عادت کرده ازپدرش پول بگیره واین مسئله رومن چندباربه پدرش گفتم فایده ای نداشت حتی به مشاورهم مراجعه کردیم بی فایده بود. خریدخونه رواکثرا پدرشوهرم برام انجام میده ومن خیلی نسبت به زندگیم سردشدم همسرم حاضرنیست که به زوج درمان هم مراجعه کنیم منم تصمیم به جدایی دارم اما مرددم لطفا کمکم کنید
نمایش نظرها (1)
با سلام خدمت شما دوست عزیز
با توجه به مواردی که مطرح کردید احساس ناراحتی و تردید شما برای ادامه زندگی مشترکتان کاملا قابل درک است.
هر کسی باید درون رابطه احساس امنیت و ارزشمندی دریافت نماید و درگیری و پرخاشگری فیزیکی از بدترین نوع رفتار کنترلگرانه محسوب می شود و آنقدر به رابطه صدمه می زند که گاهی جبران پذیر نخواهد بود و ترس شما هم کاملا طبیعی است و اصلا ممکن است دچار ترس ناشی از تروما شده باشید که در این صورت نیازمند دریافت مداخلات تخصصی و کمک حرفه ای خواهید بود و بهر است حتما این مورد را از طریق دریافت مشاوره فردی و مراجعه به روانشناس پیگیری کنید.
با توجه به گفته هایتان به نظر می رسد ایشان فرد وابسته ای هستند که همچنان از والدینشان کمک می گیرند و به خاطر حمایت زیادی هم که دریافت می کنند ظاهرا انگیزه و دلیلی هم برای حرکت ندارند اما این گونه افراد معمولا از درون هم احساس خوبی نسبت به خودشان نخواهند داشت.
از خانواده ها هم معمولانمی توان خیلی انتظار و توقعی داشت چرا که آنها هم از روی ترحم و دلسوزی معمولا رفتار می کنند که البته گاهی بر خلاف آنچه تصور می کنند در حق فرزندانشان نه نها لطفی نمی کنند بلکه به این ترتیب آنها فرصت رشد کردن و توانمند شدن هم نخواهند داد.
البته این اصلا به آن معنا نیست که مقصر والدین ایشان هستند، چرا که مسئول اول و آخر رفتارها و انتخابها و تصمیمات هرکسی خودش است.
نمی دانیم تا کنون چه تلاشهایی برای خواسته ها و انتظاراتتان انجم داده اید اما حتما می دانید که هر کسی درون رابطه سهم و نقشی دارد و تنها راه موثر حل اختلافات بین فردی هم گفتگو کردن است و هر شیوه کنترلگرانه دیگری مانند سرزنش و قضاوت و غر زدن و تحیر و توهین و قهر و بی توجهی و پرخاشگری و حتی باج دادن، فقط اوضاع را بدتر و باعث دوری و کاهش کیفیت رابطه ها می شود و اگر تا به حال از این شیوه ها استفاده کرده باشید احتمالا مقاومت ایشان برای تلاش برای بهبود افزایش یافته است و باید اینگونه موارد متوقف شوند و به جای آن همدلی و حمایت و گفتگو جایگزین شوند.
ایشان حتما مشکلاتی دارند که یکی از آنها همین عدم مهارت مدیریت خشمشان است و یا دیگر مشکلات مانند تکانشگری و یا هر مسئله دیگری که حتما نیازمند مشاوره و مداخله تخصصی و نیازند دریافت کمک حرفه ای هستند که باید خودشان را متعهد بدانند که با پیگیری جلسات مشاوره این رفتارها مخربشان را متوقف کنند اگر مایل به حفظ زندگی مشترکشان هستند.
و اگر بخواهید ساده از کنار آن عبور کنید احتمالا دوباره تکرار خواهد شد.
اگر چنین وضعیتی برای شما آزاردهنده است و کاملا هم طبیعی است حتما باید اقدامی انجام دهید چرا که در بلند مدت می تواند شما را در معرض آسیب جدی روانشناختی قرار دهد و ایشان هم اگر حاضر به همت کردن و تلاش برای حفظ زندگی مشترکشان نیستند، بهتر است یکبار دیگر ملاکها و معیارهایی که دارید را برای خودتان مرور کنید و ببینید زدگی که اکنون دارید تا چه اندازه به آنچه می خواستید یا اکنون انتظارش را دارید شباهت دارد.
ببینید که در کجاها می توانید کاری انجام دهید و به سهم خودتان اقدامات موثری انجام دهید.
و بعد اگر زندگی اکنون شما چه تغییراتی بکند و در چه مواردی بهبود حاصل شود شما حاضر به ادامه زندگی مشترک با ایشان خواهید بود.
ر این زمینه بهتر است با مراجعه به یک زوج درمانگر در ابتدا خودتان اقدام نمایید تا بتوانید تصمیم مناسبی بگیرید و با دریافت راهنمایی ها و راهکارهای تخصصی ببینید که چه می توان کرد و شاید همسرتان هم اگر ببینند شما در تصمیمتان جدی هستید با شما همراه شوند.