سوالتو بپرس
X

مشاوره

در رابطه با چگونگی رابطه جنسی مناسب با نامزدم سوال دارم

baran: 33سالمه.لیسانس دارم و دانشجوی ارشدم.شاغل

نمایش نظرها (91)

    • شما برای اینکه خوب راه برید که نباید تمام دنیارو فرش کنید فقط و فقط کافیه کفش های خودتون رو عوض کنید .... پس برای خوب دیدن باید فقط عینک بدبینی رو بردارید ... هر چند باید این لفظ بدبینی رو به احتیاط برگردونید چون احتیاط شرط عقله

    • سلام خسته نباشید می خواستم سوال کنم یه ماهه که نمیدونم چی شده منی ازم نمیاد باید چیکار کنم با تشکر

      • عدم خروج مایع منی در هنگام انزال:
        دلیل احتمالی: داروهای پروستات
        عدم خروج منی یا مقدار کم این مایع اغلب به دلیل مصرف برخی داروهای پروستات ایجاد می شود. این اختلال در برخی بیماران مبتلا به دیابت نیز به دلیل آسیب عصبی، مشاهده می گردد.
        راه حل: در صورتی که این اختلال برای شما ناراحت کننده نیست، نیازی به اقدام درمانی ندارید. در شرایطی که زوجی قصد بچه دار شدن داشته باشند، برای رفع این مشکل می توانند از درمان های دارویی استفاده کنند.

  • سلام.من الان حدود سه سال خودارضایی میکنم واین واقعا عذابم میده ک حتی دیگ از سکس هم لذت نبرم.چیکارکنم ک دیگ سمته خودارضایی نرم

    • خب دوست عزیز خودتون به این مورد اعتراف کردید که دیگه لذتی نمیبرید ... پس چرا از چیزی که باعث میشه ازش لذتی در زندگی نبرید حمایت کنید و تکرارش کنید ...! بهتره با کم کردن تعداد خودارضایی اونو ترک کنی

  • من4ماهه ازدواج کردم 20سال دارم قد163ولی وزنم 45کیلوهست شوهرم خیلی دوست داره وزنم متعادل با قدم باشه یعنی 60بشم خودمم دوس دارم چون اونجوری میبینم کیف میکنه ولی الان خیلی نه. خیلی اذیت میشم وقتی یه حرفایی میزنه از لاغریم حتی اگه به شوخی باشه.
    ازخداشکایت میکنم بیشتر دخترایی که لاغرهستند بعداز ازدواجشون چاق میشن ولی من نشدم چرا این استعدادو خدا به من نداده.
    تورو به خدا یه راهی پیش پام بزارید. :cry:
    لطفا زود جواب سوالمو بدهید ?:-)

    • اولا" اگر تصمیم به چاقی گرفتید این مورد رو حتما" تحت نظر یک مشاوره و متخصص تغذیه عملی کنید ... تا از عوارض چاقی در امان بمونید

  • سلام با عرض خسته نباشیدمن ی مشکلی دارم من میخوام سعی کنم خود ارضایی نکنم نمیشه نمیتونم جلوی خودمو بگیرم نمیدونم چیکار کنم ایا درمانی هست در مورد این قضیه لطف کنین سوالو با سوال جواب ندید :roll:

    • درمان فقط و فقط اراده خودتون هست ... از تحریک شدن خودتون جلوگیری کنید و اگر در این حالت قرار گرفتید موقعیت خودتون رو تغییر بدید و خودتون رو مشغول کاری کنید ... ورزش کنید و از این طریق انرژی خودتون رو صرف تناسب اندام خودتون کنید از تغذیه سالم استفاده کنید تا اثرات این عمل در شما کاهش پیدا کنه ...پس برای ابتدای کار از تعداد دفعات خودارضایی خودتون کم کنید و خودتون رو ملزم به پایبندی از این تصمیم کنید ...سخته ولی میتونید تحملش کنید

  • سلام میکنم بر شما مشاوران عزیز و خونگرم
    سوالی که بنده دارم و می خواهم از شما سوال کنم در مورد اول دبیرستان هستش و سوالم به شرح این است: من در در سالهای گذشته(دوره ی راهنمایی) معدلم فوق العاده خوب بود یعنی 19.60 به بالا ولی متاسفانه امسال ترم اول(اول دبیرستان) 19.26 شده و از این خیلی افسرده و نگرانم و بیش از این انتظار داشتم بخاطر زحماتی که کشیده بودم و فقط نمره ریاضیم که 18 شد کمه ولی اون کتابها فوق العادست بنظر شما بنده با این معل اول دبیرستان که ریاضیم کم بوده در یکی از رشته های خوب موجود در رشته تجربی قبول میشم؟ لطفا سریعا پاسخ دهید . اگه امکان داره به ایمیلم بفرستید.

    ایمیل:alikeshavarz466@yahoo.com انشا الله خداوند یار و پیشتیبان شما باشد.

    • در تغییر محیط درس و زندگی همیشه این مشکلات به وجود میاد... بهتره با محیط وفق پیدا کنید و ممطمئن باشید این موردی که گفتید جزء مشکلات نیست که شما بخوایت بخاطرش استرس و افسردگی روحی بگیرید

  • سلام حدود دوساله که با یه پسری هستم ولی به عنوان خواهر برادری نه دوس دختر و پسر...من یه شهر زندگی میکنم اون یه شهر دیگه....ولی بعد از یه مدتی هر دوتامون هوایی شدیم ...هرشب به هم بوس میدیم و تو بغل هم میخوابیم(یعنی تو حالت مجازی)
    من خودم یه مدتی بود خودارضایی داشتم و تا این که بهش گفتم واون ازم قول گرفت ومن قول دادم که دیگه انجامش ندم...
    تا این که دیشب بهش گفتم تو پسر پاکی هستی برو از پیشم و خدافظی کردم...
    ناراحتی قلبی داره...اون قدری ناراحت میشه که می برنش بیمارستان...توی بیمارستان بود...برای این که دیه پاک نباشه به پرستار اونجا بوس لبی میده...
    اون قدری هوسی میشه که تاساعت دو یک ریز توی هر پیامش به من بوس لبی میده....
    میگید چی کار کنم؟

    • فکر کنم با این افکارش باید نسبت به ادامه زندگی با ایشون تردید کنید چون رفتارش طوریه که خارج از عقل منطقه ... به هرحال باید در مورد روند رابطه خودتون فکر کنید ... چون این اصطلاحات دوست دختر و پسری فقط شمارو داره گول میزنه ... پس به همین خاطر در روابط ساده دوست دختری و پسری نباید انتظاری بیشتر از اینو داشته باشید

  • دوستان من ي مشكلي دارم لطف كنيد راهنماييم كنيد.
    من 20 سالم هست و مي‌خوام با پسري كه دوسش دارم ازدواج كنم ولي پدرم ميگه زوده و بايد فعلا 3ـ4 سال نامزد بمونيد (‌يعني صيغه موقت )‌نمي دونم اين كار درسته يا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ?:-) :sweat: :sweat: :sweat: :sweat:

    • وقتی پدرتون خواستش این باشه بهتره بهش احترام بذارید ..بلوغ عاطفی در شما برای سالهای 21 تا 25 اتفاق میفته و ممکنه در اون سالها نظرتون با امروز بسیار تغییر کرده باشه ….پس به همین خاطره که باید صبور باشید و حمایت خانواده رو از دست ندید

  • سلام مشاورعزیز.من نزدیک 2ساله ازدواج کردم.شوهرم تقریباازچندماه بعدعقدگفت که حس زناشویی به من نداره وحس خواهربرادری داره.صبرکردیم تادرست بشه ولی نشد.اصلانسبت به من تحریک نمیشه.نظرشماچیه؟؟

    • خب دوست عزیز به شما در این مورد پاسخ داده شد . بهترین روش مراجعه حضوری به (سکس تراپیست ) برای بررسی بیشتر ایشون بخاطر پیدا کردن ریشه مشکل ایشونه

    • دوست عزیز اکثر مشاوران روانشناس در این زمینه میتونن به شما کمک کنن
      میتونید با شماره ها و لینک هایی که در این سایت هست مراجعه کنید و ضمن مشاوره تلفنی /حضوری در این مورد سوال کنید

    • به نقل از یکی از دوستان عزیز که مثل شما از رابطه جنسی ترس داشت
      من هم ترس از اولین مقاربت جنسی رو داشتم و با اینكه چند ماه بود كه عقد كرده بودم هروقت كه همسرم سعی میكرد این كار رو انجام بده به خاطر درد شدید از ورود آلتش به واژنم جلوگیری میكردم و اون هم كه درد شدید به همراه ترس من رو میدید منصرف میشد. تا اینكه همین چند روز پیش با این روشی كه براتون توضیح میدم موفق شدیم كه اولین دخول رو انجام بدیم و بكارتم هم پاره شد. وقتی كه تصمیم به این كار میگیرید از همسرتون بخواید كه خوب شما رو برای سكس آماده كنه تا واژن شما به اندازه كافی ترشح پیدا كنه و مرطوب بشه و میلی در شما ایجاد بشه. بعد متكایی رو زیر باسنتون بگذارید كه باسن رو كمی بالا بیاره و پاهاتون رو خم كنید طوری كه وقتی همسرتون جلوی شما میشینه پاهاتون رو شونه هاش باشه. بعد ازش بخواید كه پماد لیدوكایین رو به دریچه واژن و اطرافش بماله . و كل انگشت سبابش رو هم با این پماد آغشته كنه و كم كم اول سعی كنه كه انگشتش رو در واژن شما به آرامی فرو كنه. چون قطر انگشت در برابر قطر آلت خیلی كمتر هستش این كار زیاد درد نداره و باعث میشه كه پرده شما به آرومی باز بشه و آغشته به پماد بشه كه كمی بیحس كننده هست و نمیذاره كه دردی حس كنید.در این وقت خودتون هم باید همكاری كنید و بدنتون رو شل بگیرید . چون به طور طبیعی به خاطر ترس از این كار عضلات واژن رو ناخودآگاه سفت میكنید و این مانع ورود میشه. پس كم كم سعی كنید كه ریلكس باشید و پاهاتون باز و عضلات شل باشه . همسرتون با انگشت آرام آرام باید پیش بره نه یكدفعه و تند. وقتی كه انگشتش كامل فرو رفت(البته قبلش باید كاملا ناخنش كوتاه باشه) كمی داخل واژن نگه داره و حركت بده تا دیواره واژن كمی باز بشه. یكی دو دقیقه كافی هست. بعد انگشتش رو خارج كنه .حالا ازش بخواید كه آلتش رو به همون ترتیب و آروم آروم وارد كنه . اول قسمت سر آلت و بعد به مرور كل آلت رو. چیزی كه مهم هست اینه كه عضلاتتون رو حتما شل بگیرید و نترسید . یقین داشته باشید كه اتفاقی نمیفته . بعد كه آلت رو كامل داخل كرد كمی نگه بداره و اگه خواست آلتش رو عقب جلو حركت بده خیلی آروم و ریز این كار رو انجام بده. میتونید بهش اجازه بدید كه انزال رخ بده و كامل ارضا بشه و بعد خودش آلتش رو خارج كنه. بعد خونریزی كمی بلافاصله بعد از خروج آلت خواهید داشت . بهتر هست كه بلند بشید تا خون خارج بشه. به این ترتیب مشكلتون حل میشه.منم خیلی میترسیدم و اصلا فكرش رو نمیكردم كه چطور آلتی با اون قطر و بزرگ بتونه به راحتی وارد دریچه ای به این كوچیكی بشه. و اگه بشه حتما باید خیلی درد تحمل كرد. ولی خوب خوشبختانه بدون هیچ دردی این كار انجام شد. امیدوارم كه توضیحاتم براتون مفید باشه و بنویسید كه با موفقیت این كار رو انجام دادید. . ممكن هست كه در موقع ادرار در همون روز وقتی كه روی واژن ریخته میشه خیلی كم سوزش داشته باشید ولی مهم نیست بعد از چند ساعت رفع میشه. فقط سعی كنید تا یكی دو روز دخول نداشته باشید و به واژن فرصت بدید كه خوب بشه . البته این تجربه من هست و نظر پزشكان محترم ممكن هست چیز دیگه ای باشه. موفق باشید

  • سلام خسته نباشید. من سال 2دبیرستان از طریق sms با 1نفر دوست شدم.بعد از چند ماه باهم خیلی خوب شدیم کم کم بهش علاقه مند شدم یا شایدم بشه گفت بهش وابسته شدم زیاد.اوایل همه چیز خوب بود ولی کم کم احساس کردم خیلی دروغ میگه و همه چیز عجیبه.چیزایی میگف ک اصلا برام قابل باور نبود مثل این که سر راهی هس یا سرطان داره یا امسال این ها.هروقت دعوامون میشد هی میگف حالش بده و گریه میکردو منم دیگ دلم نمیومد بحثو ادامه بدم.من از طرف یکی از دمستام یعنی بهترین دوستم باش آشنا شدم.بعد حدودا 2سال بعد از کلی ماجرا فهمیدم ک اصلا پسر نیست و دوست صمیمیمه.هرکاری کردم قبول نکرد ک دوستمه و بازم سر اینکه 1پسره موند ولی من مطمئنم ک دوستمه.خیلی از لحاظه روحی صدمه دیدم.همش عصبی میشم.نسبت ب صدا های کوچیکم حتی واکنش نشون میدم.الان چندماهه این موضوع رو میدونم ولی نتونستم ترکش کنم.احساس میکنم واقعا یه مشکلی داره و میخوام کمکش کنم ولی نمیدونم چطوری وقتی حتی هنوز خودش داره انکار میکنه که دوستمه.از طرفی من امسال کنکوریم و سال سرنوشتمه.همه چیز الان قاطی شده من واقعا نمیدونم چ کار کنم :((((((((((((((

    • خب ما تعجب میکنیم که تمام فکر و ذهن خودتون رو برای فردی گذاشتید که میدونید دورغ میگه ولی وابسته دروغگوییش شدید .... واقعا" از خودتون متعجب نیستید ؟ از طرفی دوست عزیز تا کسی نخواد که درمان بشه تلاش شما بیهوده است ... ایکاش کمی واقع بین بودید تا از این عروسک خیمه شب بازی بودن خارج میشدید

      • بنظرتون اگر با مادرش صحبت کنم کار اشتباهیه؟
        خیلی سعی کردم همه چیزو تمام کنم ولی نمیذاره همش خواهش میکنه و هی ازم زمان میخواد تا خودشو بهم ثابت کنه
        من اصلا دلیل کاراشو نمیتونم درک کنم واقعا برام سخته :-( :-( :-( :-(

        • خب شما چرا اینقدر اصرار به ادامه دارید ؟ نیازی نیست که برای کات کردن و کم کردن رابطه با کسی صحبت کنید ... شما فقط نیاز دارید رابطه خودتون رو کاهش بدید ایشون هم اگر خواستن چیزی رو اثبات کنن انجام بدن نیازی به شما ندارن که شمارو اجبار به ادامه میدن

  • سلام و خسته نباشید ببخشید یکی از دوستان من از تهران دانشجوی دانشگاه شیراز شده و هم کلاسی هستیم الان ترم 2 . خیلی آشفتس و احساس میکنم افسردگی داره پیدا میکنه مرتب میگه هیچ هدفی ندارم و کلافس که شیرازه. اینجا خوابگاهم هست.بعد که کلا هم درسخونه هم درس براش مهمه جوری که میشناسمش اما لای کتابم باز نمیکنه جدیدا. من نگرانشم و نمیدونم علمی ترین کاری که میشه انجام داد چی هست.

    • در این مورد حتما" با مشاوری متعهد حضورا" صحبت کنه و شما همراهیش کنید .. دوری از خانواده و غربت یکی از این عوامل به حساب میاد ... به هرحال افسردگی یعنی اینکه فکرش در گذشته است و در مشاوره حضوری ریشه این مشکل رو میتونید پیدا و رفع و درمان کنید

    • در این مورد حتماگ با مشاوری متعهد حضورا" صحبت کنه و شما همراهیش کنید .. دوری از خانواده و غربت یکی از این عوامل به حساب میاد ... به هرحال افسردگی یعنی اینکه فکرش در گذشته است و در مشاوره حضوری ریشه این مشکل رو میتونید پیدا و رفع و درمان کنید

  • سلام-راستش نمیدونم ازکجاشروع کنم چونتاحالاباکسی باهیچکس دراین باره صحبت نکردم بااینکه خیلی مفصله ولی کتاهش میکنم دوران دبیرستان بودکه اولین باردیدمش ولی نمیدونستم همسایمونه گفتم چرااین تادرخونمون اومده نگوهمسایه ی چن سالمونن(من خیلی سربه زیرترازاینم که ...)بعدازاون همه جابودهمه جاتوواحدسرایستگاه توواحدبرای اینکه هیچکس کنارم نایسته میومداونجابااینکه من خیلی دورمیرفتم ونزدیک بقیه نبودم خونشون طبقه سوم بودوروی حیاط مامسلط به محض بیرون اومدنم باموتورردمیشدتابهم بگه به فکرتم با اینکه ساعت تعطیلیش دوبودتاسه که میومدم صبرمیکردوقتی دیرمیومدم تااون نبتشه وایمیستادسرایستگاه انگارعادت کرده بودمنوببینه وخیلی کارای دیگه اینانمونه بودن فقط که متوجه بشین این علاقه بوده یایه هوس؟من به هیچ وجه محل به هیچ پسری نمیدادم وبیشترکسایی که خواستگاریم میومدن به خاطرهمین بودوشایدم ظاهرم ولی دلیل اصلی بی محلی من زیباتربودن اونسبت به من بودبا اینکه یه نفرمیگفت اصلا اینطورنیست ولی من احساس کم بودن میکردم اون ازهردری واردمیشدومن همه دراروبستم ولی ترس اصلی اون به خاطربابام که ادم خیلی تعصبیه است بیچاره میترسیده حتما!!!من به خاطرتحصیلم مجبوربه ترک اوجاشدم وحالاهشتصدکیلومترباآونجافاصله دارم حالامیفهمم منم اونو.....وای خداولی دیر..یه نفراینجاازمن خوشش اومده ولی من قلبم پیش اونه اصلنمیتونم به غیراون فکرکنم خدایاماکه ازسنگ بودیم ندادی ندادی حالاهم که دادی این جوری؟؟؟؟من گریهام جونموخریدن والاتاحالامیمردم.من میگم من که جسمشونمیخوام روحشومیخوام که همیشه باهامه ولی دلم اروم نمیگیره. من حتی نمیدونم چندسالشه یکی ازترسایی که نمیزاشت بهش محل بدم این بودکه نکنه ماه تولد...نکنه من ازش بزرگترباشم من بعداون نمیتونم به هیچکس دیگه ای فکرکنم.ترسم ازاینه که نکنه همه اش هوس بوده ومن نمیخواسته حالا......

    • خب اگر نخوایم بگیم هوس بوده ولی هیجان و احساسات زیاد شما باعث شده وابستگی زیادی رو در خودتون ایجاد کنید ... وابستگی که جز به ناراحتی چیزی رو برای شما به ارمغان نخواهد اورد ... وقتی شما بدون اینکه کسی ور بشناسید اینطور بهش عادت کردید باید از خودتون بترسید چون راهتون اشتباهه ..بهتره در این مورد با مشاوری متعهد مشورت کنید تا به شما کمک کنه بهتر ببینید و بهتر تصمیم گیری کنید

  • مشکل من دقیقا اینجاست که نمیتونم به هیچ کس اعتمادکنم حتی مشاورتاباهاش حرف بزنم.یعنی احساسات وهیجان باعث اصلی این حسه؟اخه من تاموقعی که اونجابودم هیچ حسی بهش نداشتم ولی حالامیفهمم که چیوازدس دادم حس میکنم هیچکس نمیتونه مثل اون ازمن خوشش بیادروزی که اثبابمونوجمع میکردیم روزفوت یکی ازاقوام درجه یکش بودوشایدبه خاطرهمین نتونسته چیزی بگه؟یعنی علاقه نبوده وفقط هیجان بوده؟ذهنم قانع میشه من ادم منطقی ایم واحساسم خیلی کمه ولی این یه موردخاصه یاشایدبهتره بگم تنهاموردخاص..بایدفراموشش کنم اون دیگه نیست ولی دلم به هیچی قانع نیست حتی تاجایی که سعی کردم گفتم باخودم فایده نداره بزارجاشوپرکنم ولی مگه دل من مثل دل خیلیای دیگه کاروانسراست اونم چیزمقدسی مثل عشق به نظرم خیلی پاکترازاونیه که بخوایم تفسیرناجورش کنیم انگارشده الهه ی قلبم لعنت برشیطون!!!!!درموردخودم مطمینم هیجان نیست نیست چون من اصلامعذرت میخوام ولی حسی نسبت به اون ندارم والبته به بقیه.درباره ی اون مطمین نیستم ولی اگه هیجان بودتوجه خاصی اونم فقط به من با اینکه خیلیا ارزوشومیکردن اینومیگم چون ازدختراشنیده بودم وهرکاری برای من ومن هرکاری برای طرداون من اصلانمیتونم بپذیرم که هیجان بوده...

  • فراموش کردم اینوبگم من دراین باره بایه نفرکهخیلی خیلی هرچی بگم کمه توی این مسایل وارده حرف زدم واون به صراحت گفت اون توروبرای همسرش انتخاب کرده اینوگفتم چون اون فرددرموردیه مسیله که قبلا باهاش درمیون گذاشته بودم فوق العاده بودولی این مسیله خیلی مهمتره ویاداوری کنم که من به طورکامل اتفاقات پیش امده روبراش توضیح دادم البته خودمم موندم چجوری ولی خب شاهکارکردم دیگه اینکاربرای کسی مثل من شکستن شاخ دیوبودکه درموردمسایلم باکسی حرف بزنم اون میگفت به چه زبونی بگم قسم میخورم اون توروبه قصدبدنمیخوادبدفکرنکن اون توروبه عنوان همسرمیخوادخب اصلابه نظرم حالا که موقعش نیست ولی خب اون قبلاقابلیتشودراین مسایل نشون داده من قبولش دارم نتنهامن بلکه همه

    • خب عقل حکم میکنه که انسان اگر با احساساتش جلو میره حتما" عقل رو هم باخودش همراه کنه ...دوست عزیز اگر ایشون به شما علاقه داشته باشه حتما" با شما در این مورد صحبت خواهد کرد ...و شما وارد فاز بعدی شناخت خواهید شد ولی مشاوره کردن چیز بدی نیست چون مشاوران تجربیاتی رو دارند که با شرایط شما بودن و میتونن اونو در اختیار شما قرار بدن وگرنه هر پسری در وهله اول اونقدر عاشق ودلشیفته است که کسی در عشقش شک نمیکنه ...پس در کنار عواطف و احساساتت خوب ببین و فکر کن تا بتونی در زندگی بهترین تصمیم گیری رو انجام بدی

  • اهایعنی به طورکامل فراموشش کنم ودیگه ازفکرم بیرونش کنم تابین خواستگارام یه خوبشوانتخاب کنم؟نه اصلابی خیال همشون همه سروته یه کرباسن.ممنون بابت رسیدگیتون ولی بازم میدونم توی یه گوشه ازذهنم یاشایدم دلم همیشه بمونه

  • سلام مدتی ازآخرین مشاوره میگذره من اصلا..........ببخشیدولی گفتین فراموشی ولی نگفتین چطور؟اصلافراموشی نشدنیه نمیگم اصلانشدنیه میگم به هیچ وجه من الوجوه فراموش کردن شدنی نیست شماسعی کن رنگ موردعلاقتومیگم رنگ نه ادم که یه موجودفوق العاده عجیبه روتغییربده مثلابجای آبی بنفشودوست داشته باش یا اصلا ابی روفراموش کن بازم وقتی به اسمون نگاه میکنی دلت پی رنگ آبیه یا اصلانه وقتی بهت میگن چ رنگی یا اصلاخودت توخلوتت به رنگا فکر میکنی ابی میادجلوی چشمات حالا....آدمافراموش نشدنین نه!خدایاپس چرامن هیچ کسیو هیچ کسی روبا اینکه چندین ماهه ک ندیدمش ولی حاضرنیستم حتی.......شایدبخاطرعلاقه ی اون نسبت ب خودمه ک دچاراین حس شدم میدونی حس میکنم اشتباه کردم فقط به خاطرغرورزیادخودم......حالامیفهمم چیکارکردم غرور...خب ادمای زیادی هستن ک پول وقیافه داشته باشن ولی کدومشون مث اون منومیخواداصل مگه بعداون کس دیگه ای هم تودنیاهست؟

    • دوست عزیز نمیشه گذشته رو به طور کامل فراموش کرد ولی باید بتونید تصاویری رو جایگزین خاطرات گذشته خودتون کنید تا بتونید به آرامی خاطرات گذشته رو کمرنگ کنید

      قبل از هرچیز باید با خودتان شفاف باشید و در مورد این موضوع به نتیجه‌ای روشن برسید كه فكر كردن در مورد گذشته و مرور تجربه‌های تلخ برای‌تان آزار‌دهنده است و مثل یك سم كشنده در دراز مدت شما را از پا خواهد انداخت.

      با جرات می‌شود گفت در همه جای دنیا كسی وجود ندارد كه تا به حال اتفاق و خاطره‌ای بد را تجربه نكرده باشد. همه ما تجربه‌های ناخوشایندی داشته‌ایم كه در گوشه‌ای از ذهن ما ثبت شده و هر ازگاهی مرور آن برای‌مان عذاب آور است.عده‌ای آن را به سرنوشت نسبت می‌دهند و عده‌ای همه اتفاقات را بازتاب رفتار خود انسان‌ها می‌دانند اما چیزی كه مهم است نحوه نگرش و برخورد ما با خاطره‌های تلخ است. یادآوری و تفكر در مورد خاطرات ناگوار گاهی تا آنجا پیش می‌رود كه انرژی و توانایی ادامه زندگی را از انسان سلب می‌كند و اینجاست كه بالاخره همه مان با این سوال روبه‌رو می‌شویم كه با این خاطرات تلخ چه باید كرد؟ اما ما راه رویارویی با خاطرات ناخوشایندتان را برای‌تان می‌گوییم.

      با خودت روراست باش
      قبل از هرچیز باید با خودتان شفاف باشید و در مورد این موضوع به نتیجه‌ای روشن برسید كه فكر كردن در مورد گذشته و مرور تجربه‌های تلخ برای‌تان آزار‌دهنده است و مثل یك سم كشنده در دراز مدت شما را از پا خواهد انداخت. باید از این وضعیت خسته شوید، خسته از غصه خوردن و فكر كردن و مرور تجربه‌های گذشته، خسته از احساس افسردگی و حسرت در مورد گذشته و بعد از این خستگی سودمند و به موقع، باید همه توانت را برای مقابله با این حس یك جا جمع كنی. تنها به این فكر كن كه همین الان درست همین الان دیگر نمی‌خواهی حسرت گذشته را بخوری و از داشتن حس افسردگی و ناراحتی به اندازه كافی خسته شده‌ای.

      یك راهكار عملی و موثر
      یك مكان دنج و راحتی را درنظر بگیرید و آنجا بنشینید. چشم‌های‌تان را ببندید و چند نفس عمیق بكشید. به تاریكی پشت پلك‌تان توجه كنید و سعی كنید فضای تاریك را در مقیاسی بزرگ‌تر تصور كنید آنقدر كه سیاهی همه اطراف شما را احاطه كند. حالا یك تلویزیون را تصور كنید كه در مقابلتان قرار گرفته است و حتی‌الامكان این تلویزیون را قدیمی در نظرتان تجسم كنید چون شما در حال بازسازی اتفاقات گذشته‌تان هستید. بعد از این كار حادثه‌ای كه باعث دلخوری شما شده است را در صفحه تلویزیون خلق كنید و با دقت به آن نگاه كنید. شخصیت‌هایی كه هنگام به‌وجود آمدن آن حادثه تلخ وجود داشته‌اند را با جزئیات تصویرسازی كنید. صداها، رنگ‌ها و حتی بویی كه در آن لحظه حس كرده‌اید را از قلم نیندازید. بعد از این كار نوبت شماست.

      فراموش کردن
      سعی كنید با دكمه‌ای كه روی بدنه تلویزیون است (یادتان باشد كه تلویزیون شما از نوع قدیمی است و كنترل ندارد) صداها را كم و زیاد كنید. صداهایی كه باعث رنجش‌تان شده را كم و آن‌هایی كه حس خوبی به شما می‌دهد را زیاد كنید. می‌توانید رنگ صورت یا لباس شخصیت‌هایی كه در این فیلم سینمایی خودساخته، باعث آزارتان شده است را كمرنگ تصویرسازی كنید. به‌تدریج شخصیت‌ها را حذف كنید و حتی می‌توانید نوع جملات آن‌ها را با سلیقه خود تغییر دهید.
      بعد از این‌كه تصاویر كمرنگ و كمرنگ‌تر شد دست‌تان را روی دكمه خاموش تلویزیون بگذارید و تمام صحنه مربوط به آن تجربه تلخ را برای همیشه محو كنید. انجام این تمرین را اگر برای چند بار انجام دهید، می‌تواند كمك زیادی به فراموشی اتفاق تلخ گذشته تان كند.

      تغییر خاطرات آن‌طور كه دوست دارید
      وقتی از یك خاطره تلخ صحبت می‌كنید و سعی دارید آن را با كسی به اشتراك بگذارید تقریبا همه آدم‌ها یك جواب مشتركی را به شما می‌دهند و آن این جمله است« از خاطره بد بگذر و فراموشش كن» اما در دنیای واقعیت وقتی صحبت از عمل وسط می‌آید اینكار كمی مشكل به‌نظر می‌رسد. فراموش كردن اتفاق تلخ كار خیلی سختی است اما حداقل می‌توانید نوع احساسی كه نسبت به آن تجربه بد را دارید تغییر بدهید. وقتی خاطره‌ای تلخ را مرور می‌كنید قبل از هرچیز به این فكر كن كه این اتفاق می‌تواند جنبه مثبتی هم برای شما داشته باشد. به‌دنبال آن جنبه مثبت و خوب، تجربه ناخوشایند هم داشته باش تا حسی جدید را جایگزین حس آزاردهنده سابقت كنی.

      خودت را از قلم نینداز
      هنگام مرور و تصویرسازی یك حادثه تلخ، آیا خودت را در تصاویری كه دوباره بازسازی كرده‌ای می‌بینی یا خیر؟ اگر خودت را در صحنه نمی‌بینی این نشان می‌دهد كه شما هنوز غرق در احساسات باقی مانده از خاطرات گذشته‌ات هستی. اما وقتی در تصویرسازی تجربه‌های تلخ گذشته‌ات خودت را هم تجسم می‌كنی این نشانه خوبی است چون شما به‌عنوان یك تماشاچی به آن اتفاق نگاه می‌كنید و خودتان را جدا كرده‌اید و آن صحنه تلخ را در زمان حال و جایی كه هم‌اكنون هستی نگاه می‌كنی. یادت باشد گذشته تنها یك خاطره است و این ما هستیم كه آن‌ها را زنده می‌كنیم. در این تصویر‌سازی‌ و احیای دوباره زمان حال را از دست نده.