با عرض سلام و خسته نباشید
دختر 27 ساله هستم
لیسانس کامپیوتر دارم و شاغل
من حدود شش سال بود که با همسرم رابطه دوستی داشتیم از دوران دانشگاه تا اینکه اسفند 93عقد کردیم،من واقعاً دوسش دارم که این همه سال منتظر ایستادم تا بالاخره ازدواج کردیم.
در دوران دوستی یه سری مشکل که بیشتر اختلاف نظر بود رو داشتیم باهم.
در حال حاضر یه سری مشکلات سر راهمون هست که از نظر ایشون فقط مشکلات من به حساب میاد
به فرض مثال اگه کسی از اقوام من دعوت کنن ایشون دلیلی نمیبینه با من بیاد در صورتی که من بهشون میگم جفتمون رو دعوت کردن
یا مثلا برای تعطیلات سفر میخوان برن بدون من به همراه خانواده خودشون
نظرشون اینه چون زیر یه سقف نرفتیم دلیلی نداره همه جا با هم بریم
خیلی راحت به من میگن میخوام با دخترخاله هام برم
واین موضوع برای من خیلی سخته تحملش کردنش.
یا مثلا چون از شوهر خواهر بنده بدشون میاد میگن کلا باید قطع رابطه کنیم باهاشون.من خودم جز شخصیت هایی هستم که عاشق رفت و آمد با خانواده ام هستم
ولی نظر ایشون مخلاف نظر منه
من بی صبرانه منتظر یه تعطیلات میگردم تا کنار هم باشیم ولی ایشون خیلی راحت از این موضوع میگذره.
لطفا اگه میشه راهنمایی کنید که چطور باید با این چیزا کنار بیام
خودشون میگن اگه لازم باشه مشاوره هم میان تا ثابت کنه که من رفتارم درست نیست
نمایش نظرها (5)
سلام من 2سال از زندگی مشترکم میگذره ک همسرم از ازدواج سابقش ی فرزند داره و10 سال از من بزرگتره من21 سال دارم ولی حدود 6 ماهی هس ک با همسرم مشکل دارم همسرمنسبت ب من و زندگیش بی مسولیت هس پر خاشگر و عصبی وبد دهن هم هس وب همین دلیل تصمیم ب طلاق گرفتم اگه امکانش باش من و در این مورد راهنمایی کنید.ممنون
دوست عزیز تصمیم به طلاق مسیر مشخصی داره که باید طبق قانون طی کنید ... اگر طلاق شما توافقی باشه که مشکلی ندارید و پروسه در مدت کمی اتفاق میفته ... وگرنه چون حق طلاق با مردان هست باید رضایتش رو جلب کنید که معمولا" با به اجرا گذاشتن مهریه این جلب رضایت حادث میشود ...به همین خاطر با وکلای حاضر در واحد ارشاد و معاضدت قضایی دادگستری مشورت کنید تا نسبت به مشکلتون راهکاری ارائه شود
ممنونم از نظر خواهیتون.ولی همسرم ب هیچ وجه نه به پذیرفتن اشتباهش قادر است ن ب طلاق و به هیچ وجه هم حاضر نیس من از خانه ب بیرون بروم مگر با خودش ک ماهی یا چن ماه ی بار میبره.من پدرم فوت شده برادرهای بزرگم هم هیچ کدام منطقی نیستن و مادرم هم ب تنهایی قادر ب انجام کاری نیس بخاطر همین من و خدام اگه امکانش باش بیشتر من و راهنمایی کنید .من با فرزندش چه کنم با اخلاقش و رفتارش چ کنم با این اوضاع میخواهد صاحب فرزند دوم شود.ممنون از لطفتون
دوست عزیز به قول امام معصوم علیه السلام برای هر دردی دارویی هست بجز اخلاق بد که درد بی درمانه ...پس صبور باشید ... برای بدست اوردن دل همسرتون میتونید با محبت اینکارو انجام بدید چون محبت میتونه یک ببر رو رام کنه پس شما هم میتونید چنین کاری رو انجام بدید ...در ضمن شما شش ماهه به مشکل برخورد کردید پس ببینید چه چیزی عامل این بداخلاقی شوهرتون شده ؟ شاید شما کاری و یا حرفی زدید که ایشون رو لجباز کرده ... پس کمی در مورد اتفاقاتی که در این شش ماه افتاده دقت کنید ...
Mamnonam az rahnemaeitun