سلام،من هیجده سالمه و از ظاهر هیچ مشکلی با خانوادم ندارم ولی این فقط تا زمانیه که خودم با خودم کنار میام و سعی میکنم خودمو کنترل کنم ، تو دوره راهنمایی دوتا رفیق صمیمی داشتم که یکیشون یکم درست نبود و به واسطه اون یکم پام لغزید ، چندین ماه پیش مادرم گوشیمو چک کرد و بخاطر مزخرفاتی ک با دوستام گفته بودم و همش تهمت میزد که تو حرفایی کع با دوستات زدیو عملی کردی یا ازین جور حرفا که من واقعا انجام نداده بودم به بهونه اون قضیه با بدترین روش ممکن ارتباط منو اون دوستم رو قطع کرد همینطور وارد همه ی اکانتام توی مجازی شد . اون موقع یکم ناراحت شدم ولی بازم بخاطر اینکه انقدر بهم حواصش هست خوشحال بودم.اما تو اون دوره من یکم عصبی و افسرده شده بودم و درباره مشکلاتی که هر روز باهاش داشتم و دعواهای وحشتناک روزانمون با دوستم حرف میزدم و چیزهایی که نمیتونستم به مادرم رو در رو بگم رو به دوستم میگفتم تا بخونه و یکم درکم کنه ولی بازم یه جور دیگ برای خودش جمع بندی میکرد حرفامو و دوستم به شوخی و خنده ک گفته بود من جای تو بودم شکایت میکردم رو جدی گرفت و نه تنها حرفای منو یه جور دیگ تعبیر کرد با اینکه خودم باز توضیح دادم ، با اون یکی دوستم که واقعا خوب بود هم با بدترین روش ارتباطمو قطع کرد ، نزدیک یکساله که مداوم تو اکانتامه و الکی انلاین میشه و بی دلیل چک میکنه با اینک مطمعنه چیزی توشون نیست ، از طرفی دیگه یکی از همکلاسیام یک ماهی یا دوهفته ای بهم زنگ میزنه و دختره خوبیه ، متاسفانه اینم خیلی بد پشت تلفن حرف میزد و مجبورم میکنه وسط حرفم قطع کنم ، کلا هیچ دوستو رفیقی ندارم دیگ و همش زیر ذره بین گذاشتتم ، با هیچ احدی جز پدر مادرم درارتباط نیستم اونم شاید سه چهار ساعت ، در طول روز کار پاره وقت میرم و زیاد برخورد ندارم باهاشون ، دایره اجتماعات من پر شده از آدمایی که بیست سال از خودم بزرگترن ، اونم روابط تجاری ، در عین این کارا توقع خیلی زیادیم دارن و میخوان همیشه کارمو بدون نقص و ایراد انجام بدم ، واقعا دیگه از این ریتم زندگی خشک و خسته کننده متنفر شدم و نمیدونم چیکار کنم ، حس میکنم کل دوره نوجوونیم داره تو کار و خواب و غذا خلاصه میشه :))
- On مرداد ۲۸, ۱۳۹۹, ۱۰:۱۷ ب.ظ
xbtysima
دسته بندی: مشاوره خانواده
مشاور خانواده
مطالب مرتبط
نمایش نظرها (2)
سلام به شما دوست عزیز
قابل درک هست که شما استقلال و اعتماد بیشتری را از سمت خانواده می خواهید اما عزیزم در اول دقت کن که شما در سن نوجوانی هستی و در این سن امکان آسیب مانند همان رابطه ی که با دوستت داشتی و بیان می کنی پاید لغزید وجود دارد چون در این سن روابط دوستی اهمیت زیادی دارد و حتی می تواند برای نوجوان آسیب زا باشد ممکن است والدین به این روابط حساسیت بیشتری نشان بدهند و ممکن است بخاطر نگرانی هایی که دارند برخورد مناسبی نداشته باشند .
بهتر است در کنار بیان درک ناراحتی و نگرانی های آن ها در زمان مناسبی در احترام بیان کنید که می خواهید ایشان به حریم های خصوصی شما احترام بیشتری بگذارند و می خواهید که بجای برخورد با دوستتانتان نگرانی خود را با شما در میان بگذارند تا خودتان در این مورد تصمیم گیری کنید .
بهتر است در این مسیر سعی کنید با یک تعامل و درک نیازها و احساسات خودتان و درک نگرانی های والدین و شرایط سنیتان در این مسیر پیش بروید .
با سلام خدمت شما
دوست عزیز احساس ناراحتی و ناکامی که تجربه می کنید و عدم رضایت شما با توجه به مواردی که عنوان کردید کاملا قابل درک است.
نیاز به آزادی یکی از نیازهای اساسی هر فردی محسوب می شود که در دوران نوجوانی بروز پیدا می کند و مسلما رفتارهای کنترل گرانه ای به این صورت می تواند برای شما ناراحت کننده باشد.
اما واقعیت این است که گاهی همه ما در شرایطی قرار می گیرم که آن را مستقیما انتخاب نکرده ایم و از آن رضایتی نداریم و یا رفتارهایی از سوی اطرافیان و یا نزدیک ترین افراد زندگی مان می بینیم که برای ما به شدت ناراحت کننده و در مواردی حتی آزار دهنده است اما خب رفتارهای هیچ فردی جز خودمان تحت اراده و کنترل ما قرار ندارد نمی توانیم آن ها را تغییر دهیم و خب پدر و مادرها هم که توسط ما انتخاب نشده اند.
از سوی دیگر به دلیل تفاوت های بین فردی در حوزه های مختلفی مانند افکار و باورها، نقش هایی که داریم مانند فرزند بودن و والد بودن و نوع خواسته ها، اختلافات بین فردی هم وجود دارند و نمی توان از آن شکل گیری آن ها اجتناب کرد.
مهم این است که بدانیم چه خواسته ها و اهدافی داریم و با توجه به آن ها و با تمرکز بر دایره اختیارات و اراده و با تکیه بر توانمندی ها و مهارت های خودمان برای رسیدن به این اهداف وخواسته ها که البته باید بررسی شوند که حتما واقع بینانه و دست یافتنی باشند، اقدامات موثر لازم را انجام دهیم.
اگر چه شما به این که تا به حال برای بهبود اوضاع چه اقداماتی انجام داده اید و تا چه اندازه موثر بوده اند اشاره ای نکردید.
اما بهترین و شاید تنها راه موثر برای حل این گونه اختلافات گفتگو کردن است.
از طریق پرخاشگری و دعوا و بحث و یا قهر کردن نمی توان راه به جایی برد و این گونه رفتارها نه تنها ما را به خواسته هایمان نزدیک نخواهند کرد بلکه شانس ما را برای رسیدن به توافق و صلح و یا رابطه خوب و همدلانه کاهش می دهند.
اگر این مشکلات از زمانی ایجاد شده است که ایشان با خواندن پیام های شما نست به شما بی اعتماد شده اند این اعتماد سازی باید دوباره شکل بگیرد و یا در واقع بازسازی و ترمیم شود.
اگرچه مادر شما هم شاید گزینه ها و رفتارهای بهتری می توانستند در برابر این مشکل داشته باشند اما خب به هر حال به دلایل مختلفی مانند دغدغه ها و نگرانی های خاص شان با توجه به مسئولیتی که در برابر نقش خودشان به عنوان والد و یا سرنوشت شما احساس می کنند، و بنا بر میزان مهارت ها و یا توانمندی هایی که داشته اند حتما این بهترین شیوه ای بوده که به ذنشان رسیده است و شاید به دلیل مشکلات و اضطراب و نگرانی زیاد درباره شما چنین تصمیماتی اتخاذ کرده اند.
با این حال چون تغییر دادن رفتار و یا فکر مادر شما تحت کنترل شما نیست و شما جنین قدرتی را عملا ندارید بهتر است بر این قسمت تمرکز داشته باشید که چگونه و با انجام چه رفتارهایی می توانید این پیام را به ایشان بدهید که شما می توانید از خودتان مراقبت کنید و در برابر آسیب توانمندی و مهارت های لازم را درید و یا از طریق گفتگو کردن سعی کنید نظرات و دغدغه ها و نگرانی های ایشان را بشنوید و سعی کنید با دیدن موضوع از زوانیه دید ایشان او را درک کنید و حتی همدلی خودتان را به او ابراز کنید.
و در مقابل شما هم درباره افکار و نظرات و همچنین احساسات خودتان صحبت کنید و در آخر خواسته ها و انتظاراتی که از ایشان دارید را مطرح کنید.
چنین گفتگویی باید با هدف رسیدن به ادراک مشترک برای رسیدن به توافق دو سویه باشد تا در نهایت گزینه ای انتخاب شود که مورد توافق هر دو نفر شما باشد و تا حدی رضایت نسبی شما را در پی داشته باشد که چنین هدفی فقط از طریق گفتگو به امکان پذیر خواهد بود.
بنابراین با توجه به این موارد به شما توصیه می شود که برای بهتر انجام دادن این مسیر و برای دریافت راهنمایی های دقیق تر از طریق مراجعه به یک روانشناس و یا مشاور کمک حرفه ای و تخصصی دریافت کنید تا بتوانید از مسیرهای بهتری خواسته هایتان را پیگیری و مشکلات بین فردی خودتان را برطرف کنید و بتوانید در مسیر تحقق نیازهای اساسی تان گام های موثر تری برادرید و در صورت لازم به یادگیری مهارت های لازم و تقویت توانمندی هایتان بپردازید..
می توانید با مادرتان در این زمینه صحبت کنید و بگویید که فکر می کنید زندگی تان کیفیت لازم را ندارد و خشوحال نیستید و نیاز به دریافت جلسات مشاوره دارید تا شما را در این مسیر حمایت و همراهی کنند.