سلام
دو ماه است که با مردی نامزد کرده ام و قرار است در همین ماه عقد کنیم اما هر روزی که می گذرد بیشتر از این کار پشیمان می شوم. هیچ امید و انگیزه ای برای ادامه ندارم. از هیچ چیز او راضی نیستم. ما باهم خیلی تفاوت داریم. احساس می کنم او از هر لحاظی بسیار ضعیف است. خانوادگی، مذهبی، مالی، اجتماعی… فقط اخلاقش از من بهتر است. من مدام عصبی می شوم و پرخاش می کنم. هیچ راه برگشتی هم برای خودم متصور نیستم چون با سن 35 سال و با تمام تاخیرها و مشکلات و حرف و حدیث های دیگران، بالاخره نامزد کرده ام و برخی از اقوام هم باخبر شدند، حالا با چه رویی بگویم به هم خورده…؟! مضحکه خاص و عام می شوم.
ایشان یک پسر سه ساله از ازدواج ناکام قبلی دارد و همین موضوع از اول برای من حل نشد و نتوانستم با آن کنار بیایم و خودم را گول زدم و قبول کردم. سه سال با هم همکار بودیم و شناخت کافی داشتیم و من تا حدودی از ضعف هایش آگاه بودم ولی بخاطر شرایط بحرانی و خاص خودم و خوبی های رفتاری و اخلاقی اش، خودم و خانواده ام را به سختی و با غصه راضی کردم ولی حالا مانده ام مردد…
هیچ حسی نسبت به او ندارم. رفتار خوبی با او ندارم. عزت نفس و غرورش را شکسته ام. عشق و هیجانی در قلبم نیست. با تمام محبت ها و علاقه های او، من سرد سردم و دوستی او را دوستی خاله خرسه می دانم که مدام خرابکاری می کند و آن مردانگی و قاطعیت و مدیر بودن را ندارد و هیچ جوری حریف من نمی شود…
خیلی حرف دارم ولی مجال بیشتری نیست.
لطفا راهنمایی ام کنید. حس می کنم با این کار خودم و زندگی ام را نابود کردم.
نمایش نظرها (5)
دوست عزیز هیچوقت زندگی و آرامش زندگی رو به خاطر ترس از قضاوت دیگران به خطر نندازید وقتی مورد به دل شما نیست میتونید فکر کنید / با مشاوری مجرب مشورت کنید و نظر دیگران رو بدونید و بعد قاطعانه تصمیم گیری کنید ...
چون هدف از ازدواج فقط و فقط رسیدن به آرامشه
من یک ماه نامزد کردم به روش قدیم من از ثانیه اول هیچ حسی بهش نداشتم اگ قبول کردم به اسرار خانوادم بود که دیگ سنت داره روز به روز بیشتر میشه از این حرفا من تو این یک ماه تعادلم رو از دست دادم همش عصبی ام چندبار سعی کردم تموم بشه ولی خانواده ها مانع شدن که تموم بشه پدرم میگه اگ نمومش کنی آبروم میره همه مردم خونه مارو با دست نشون میدن من تو این رابطه فقط دارم از بین میرم هیچ کس به فکر من نیس نمیدونم دیگ چیکار کنم پسره حتی تعادل روحی ندارم هرچی دوست داره میگه بد دهنه حتی رو من ی بار دست بلند کرد وقتی به خانوادم گفتم گفتن لابد تو کاری کردی احساس میکنم اضافم اینجا .. حالم خیلی بد نمیتونم خانوادمو راضی کنم تمومش کنن
این صحبتها بی معنیه و اگر علاقه ای به ایشون ندارید یعنی زندگی شما در سالهای آینده با تنش و جدایی میتونه مواجه بشه و مشکلی که امروز میتونستید به سادگی حل کنید در اون سالها مجبورید در دادگاه با بچه ای که ممکنه به دنیا اومده باشه حل و فصل کنید
با فردی قابل اعتماد در فامیل و خانواده صحبت کنید
در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
021-22354282
سلام خسته نباشید من سه سال بود یه خاستگاری داشتم که هر دو طرف عاشق هم بودیم و حالا خانواده من راضی شدن پنج شیش ماهه نامزدی شدیم و من از نبودش عصبی میشم وقتایی که با خانوداش حسودی میکنم و هی یاهاش لج میکنم احساس میکنم خیلی بهش وابسته ام و حالام همش فک میکنم اون بهم بی توجه و هیچ حسی نداره اصلا من به چشمش نمیام
کمکم کنید چکار کنم
با سلام خدمت شما دوست عزیز
دقت کنید این علایم می تواند علایم وابستگی باشد که بجای دلبستگی که سازنده می باشد به وجود آمده است و می تواند بر روابط شما تاثیرات منفی بگذارد .
1. هریک از شما چند سال دارید؟
2. چند مدت است نازمد کرده اید؟
3. توقع شما از نامزدتان چیست؟
4. به نظر شما اگر برای ایشان مهم نبودید و توجهی به شما نداشتند این همه زمان برای رسیدن به شما صبر می کردند؟
5. شما در مقابل ایشان و نسبت به خانوادیشان چگونه برخورد می کنید و واکنش ایشان چگونه می باشد؟
6. برنامه روزانه زندگی شما چگونه می باشد؟
7. روابط شما با اعضای خانواده و دوستانتان چگونه می باشد؟
8. در مورد یان موضوعات با نامزدتان صحبت کرده اید؟
9. مشاوره پیش از ازدواج را دریافت کرده یاد؟