سلام.من فرزند اول یه خونواده چهار نفره هستم و یه داداش کوچیکتر از خودم دارم.بابام کارمند بانک بود که چندساله بازنشسته شده و مامانمم خانه داره.بابام یه باغچه داره.من از وقتی سه چهار سالم بود بابام من و مامانم رو میبرد باغ بعد میرفت اداره.دوباره بعدازظهر میومد.من از اون موقع یه سطل کوچیک داشتم که فصل آلبالو، آلبالو میچیدم.فصل سیب هم از زمین یدونه یدونه سیب برمیداشتم دیگه کوچیک بودم.کمی که بزرگترشدم دوتا پسرخاله دارم با اونا شدیم چهار نفر داداشمم یکم بزرگ شد.چهارتایی اروم اروم هرچی جمع میکردیم یا می چیدیم برامون میفروخت پولش رو تقسیم می کرد.تا اینکه دیگه هرکسی یه جوری مشغول شد نیومد منم که مجرد بودم تابستونا از صبح زود همراه مامان بابام میرفتم باغچه مون برا چیدن آلبالو.داداشمم که خونو
مامانم برای کار فرستادش به یه دفتر حسابداری دیگه بعدازظهرها نمیومد.کسی باهاش کاری نداشت.من خودم چون کلاس زبان میرفتم اگه میخواستم برگردم کل فامیل مادریم بهم میگفتن نرو بابا.خلاصه اینکه تو این ۲۷سال یه بار نشده که من باغمون کمک نکنم.الان دوساله ازدواج کردم.به خدا بازم فصل آلبالو تابستون صبح میرم شب همسرم میاد دنبالم.یا موقع سیب چینی میرم کمک گردو میرم کمک.دیروز مامانم زنگ زد گفت فردا ببایید سیب بچینیم من گفتم یکم مریضم اگر حالم خوب باشه میام واقعا هم حالم بد بود تو تب میسوختم چهار روزه لب به غذا نزدم هیچی نخوردم اخه من دوساله باردار نمیشدم برا همین بهم آمپول میزنن همسرم زنگ زده بود از دکترم پرسیده بود گفته بود عوارض آمپول هاست یه مدت باید استراحت مطلق کنه.اینارو به مامانم گفتم.من چون حالم خیلی بد بود بعد حرف زدن خوابم برد که ساعت یک نصفه شب همسرم بیدارم کرد گفت حاضرشو داریم میریم کلیبر که برا محمد(برادرشوهر کوچیکم)ماشین بخریم،من گفتم حالم خوب نیست.گفت به خدا به خاطر حال تو میبرم که بهتر شه.دیگه تو اون وضعیت همین سه تا لباس گرم گذاشتم رفتم رو راه پله تا بقیه حاضر شن خوابیدم اصلا حالم خوب نبود.تو ماشینم تا اونجا حالم خوب نبود هیچی نخوردم
صبح مامانم زنگ زد گفت بیا با بابات برو،من برم دندون پزشکی.من ماجرا رو تعریف کردم تموم شد.عصری زنگ زدم جواب ندادن بعد خود مامانم زنگ زد گفت اگه میدونستم نمیایین به برادر زاده ام میگفتم.چرا رفتی نگفتی خونوادم تو باغ کمک لازم دارن من و بابات تنها موندیم داداشتم ساعت۱رفت.
میدونم فردا زنگ میزنه برا دعوا کردن.میخواستم ببینم چه جوابی بهش بدم اخه.من که نمیتونم همش به خاطر خونوادم طرف شوهرمو ول کنم نرم.همش این انتظار رو داره