سوالتو بپرس
X

مشکل با همسر

سلام من یه خانوم ۲۴ساله هستم ۹ماهه ازدواج کردم با یه اقای ۲۵ساله من لیسانسم و ایشون تا دوم راهنمایی خوندن،خیلی بد فک میکنن،خیلی روم حساسه،و البته مغرور، چیزی که خیلی اذیتم میکنه اینه که احساس میکنم عشق گذشته رو فراموش نکرده،از بیو و اهنگ پیشوازش این احساسات در من ب وجود اومده،میدونم که دوسم داره ولی احساس میکنم هنوزم درگیر خاطرات گذشته س،مثلا این بیوی تلگرامشه؛صاحب ارزویی بودم که شیرینی تعبیرش ازان دیگری بود،خیلی این چیزا اذیتم میکنن یا حتی پیشوازش بحث رفتن و ایناس،یا وقتی اهنگ غمگین گوش میده پکر میشه انگار میره تو فکر،چیکار کنم بیخیال خاطرات گذشته ش بشه

680067sahar:

نمایش نظرها (4)

  • با سلام خدمت شما دوست عزیز
    احساس ناراحتی و غم شما کاملا قابل درک است.
    اما توجه داشته باشید که شما نمی توانید در ایشان تغییری ایجاد کنید مگر این که خودشان چنین تشخیص بدهند که نیازمند تغییر باشند و بخواهند تغییر کنند.
    درباره این که آیا تا به حال این موضوع و دغدغه خودتان را با ایشان مطرح کرده اید یا خیر و یا تا به حال برای حل و یا مدیریت این موضوع چه اقداماتی انجام داده اید اشاره ای نکردید اما رفتارهای کنترل گرانه ای مانند غر زدن، پرخاشگری، قضاوت منفی، سرزنش، تحقیر و توهین و یا قهر و بی توجهی معمولا نه تنها موثر نیستند بلکه در بلند مدت باعث تخریب شدید رابطه و از بین رفتن صمیمیت بین افراد می شود.
    بهترین راه برای حل اختلافات و تعارضات بین فردی تنها صجبت کردن و گفتگو اس.
    به این ترتیب که در فرصت مناسبی درباره این موضوع که دغدغه شما شده است و برداشت و افکارتان درباره رفتارهای ایشان و احساسی که در این زمینه دارید صادقانه صحبت کنید و در نهایت خواسته و انتظارتان را کاملا واضح عنوان کنید و بعد ببینید چگونه می توانید درباره این موضوع به یک توافق مشترک برسید و این موضوع را حل کنید.
    در این راستا دریافت کمک حرفه ای از یک زوج درمانگر هم می تواند بسیار موثر باشد تا بتوانید این موضع را به شیوه موثرتری حل کنید چرا که مسئله بسیار مهمی است که همسر شما هم باید متوجه اهمیت این موضوع و اثرات رفتارش باشد و بداند برای حفظ کیفیت زندگی مشترکشان باید فعالانه تلاش کنند سهم و نقش خودشان را در این موضوع دریابند و مسئولیت رفتار خودشان را به عهده بگیرند.

    • یه بار در موردش حرف زدیم میگه من ک با تو ازدواج کردم یعنی گذشتم رو تموم کردم و خلاص،دوس ندارم اینجور شک داری بهم،میگه من اصلا کسی رو که خیانت کنه ادم حساب نمیکنم،میگم خب نمیگم خیانت میکنی میگم خاطراتت رو مرور میکنی،هنوز تو گذشته ای احساس میکنم کسی رو قبلا دوس داشتی و الانم داری بهش فک میکنی و غصه میخوری میگه نه همچین چیزی نیس من فقط تورو تو دلم دارم .بخدا من هیچوقت نه داد زدم سرش نه غر زدم نه هیچ یک از اینا،چون هم اون مردسالاره و نمیذاره زن اینطوری باشه هم خودمم دوس ندارم اقتدار شوهرمو با این کارا بشکنم.همیشه تا میتونستم باهاش مهربون و اروم رفتار کردم و بیشتر از توانم بهش عشق دادم تا باونم تو دلش جا بگیرم،بخدا اوایل ازدواج انقد عصبانی و بداخلاق بودش الان با این رفتارای من خیلی ارومتر شده ،فقط نمیدونم چطور کاری بکنم که بیخیال گذشته بشه

      • با سلام مجدد خدمت شما
        دوست عزیز این موضوع نیازمند بررسی و ارزیابی دقیق تری است.
        شاید شما در این زمینه افکار نگرانی دارید که مشکل اصلی شما باشد.
        به هرحای شما قدرت تغییر دادن ایشان را ندارید چرا که هر کسی فقط کنترل رفتار خودش دست خودش است.
        برای بهبود رابطه ارتقای کیفیت رابطه تان به شما توصیه می شود جلسات زوج درمانی دریافت کنید.
        در صورت عدم تمایل همسرتان به همراهی شما و این پیشنهاد، بهتر است خودتان به صورت فردی اقدام کنید تا مسئله شما بهتر مود بررسی و ارزیابی قرار بگیرد و بتوانید راهکارهای دقیق تری را دریافت کنید.

    • یه بار در موردش حرف زدیم میگه من ک با تو ازدواج کردم یعنی گذشتم رو تموم کردم و خلاص،دوس ندارم اینجور شک داری بهم،میگه من اصلا کسی رو که خیانت کنه ادم حساب نمیکنم،میگم خب نمیگم خیانت میکنی میگم خاطراتت رو مرور میکنی،هنوز تو گذشته ای احساس میکنم کسی رو قبلا دوس داشتی و الانم داری بهش فک میکنی و غصه میخوری میگه نه همچین چیزی نیس من فقط تورو تو دلم دارم .بخدا من هیچوقت نه داد زدم سرش نه غر زدم نه هیچ یک از اینا،چون هم اون مردسالاره و نمیذاره زن اینطوری باشه هم خودمم دوس ندارم اقتدار شوهرمو با این کارا بشکنم.همیشه تا میتونستم باهاش مهربون و اروم رفتار کردم و بیشتر از توانم بهش عشق دادم تا باونم تو دلش جا بگیرم،بخدا اوایل ازدواج انقد عصبانی و بداخلاق بودش الان با این رفتارای من خیلی ارومتر شده ،فقط نمیدونم چطور کاری بکنم که بیخیال گذشته بشه