سوالتو بپرس
X

مشکل در زندگی مشترک

با سلام

همسر من حدود 2 سال است که معتاد شده است. در ابتدا من سخت گیری زیادی نداشتم. اما از اواخر سال پیش به همسرم گفتم که اگر قرار است من در زندگیت باشم باید ترک کنی. قبل از عید گفت بدلیل مشغله کاری در تعطیلات عید ترک میکنم که نکرد. بعد از عید مصرفش را به مقدار خیلی زیاد کمتر کرد اما همچنان مصرف می کند چند روز پیش مجدد بهش گفتم که باید همین را هم کنار بزاری که گفت قول میدم تا پایان مهر دیگه مصرف نکنم اما من اصرار کردم که نه باید از همین امروز دیگه مصرف نکنی. و اون هم که بدلیل مشکل بزرگی که چندین سال است بدلیل خرید یک مغازه برایش ایجاد شده سخت درگیر کارهای دادگاهی آن است گفت الان نمیشه ولی مطمئن باش که تا آخر ماه تمومش میکنم.

از طرف دیگه دقیقا بعد از خرید همین مغازه که بهتون گفتم بشدت درگیرش هست و مبلغ هنگفتی رو دست فروشنده داره اما مغازه رو بهش تحویل نمیده و یک ساله که دادگاهی دارند با هم بشدت فراموش کار شده که میدونم خیلیش به همین گرفتاریه مربوط میشه اما فک میکنم مصرف مواد هم بی تاثیر نبوده همه چیزو جا میزاره و سر این قضیه به شدت من بهش گیر میدم و بعضی وقت ها جر و بحث می کنیم.

ما دو تا خونه داریم که توی یکیش زندگی میکنیم و یکی دیگه خونه ایه که قبلا توش زندگی میکردیم کمی از وسایلمون هنوز توی اون خونه است. دیشب همسرم گفت یکی از وسایلشو یا تو ماشین و یا خونه قبلی جا گذاشته و ازم خواست که با هم بریم بیاریم منم گفتم باشه فردا میریم. صبح زودتر از من بیدار شد و گفت من برم ببینم کیفم تو ماشین هست یا نه. حدود یکی دو ساعت بعد که من بیدار شدم دیدم خونه نیست مطمئن بودم که رفته خونه که مدرک رو بیاره. منم برای حدودای ظهر به وسیله ای که داخل ماشین بود احتیاج داشتم. البته از دیروز میدونست که من ظهر این وسیله رو میخوام اما همینطور که گفتم اونقدر فراموش کاره که مطمئن بودم یادش رفته. و طبق روال همیشه گوشیشو رو شارژ جا گذاشته بود من هرچی به شماره یدکی که داره و همیشه خاموشه زنگ زدم خاموش بود در صورتی که من توقع داشتم حالا که گوشیشو جا گذاشته و میدونه که من ممکنه نگران بشم و یا کاری باهاش داشته باشم حالا که دو ساعته رفته اونو روشن کنه. هزار بار زنگ زدم و خاموش بود. از یک طرف میترسیدم برم تا خونه و اون تو همین لحظه برگرده اینجا و پیداش نکنم و از طرف دیگه هم من لازمش داشتم. کلی دعا کردم که زودتر بیاد اما نیومد. به هزار تا در زدم تا بتونم یک طوری بهش بگم که اون وسیله رو احتیاج دارم و باید سریع بهم برسونه اما نشد. تا اینکه رفتم خونه دیدم آقا اونجا خوابش برده حالا اگه مواد و گذاشته کنار و بخاطر همین همش خوابه نمیدونم یا دلیل دیگه داشت که وسیله رو برداشتم و رفتم کارمو انجام دادم. هرچی اصرار کرد که یک لحظه وایستا ببینم کجا بودی و چی میخوای من هیچ صحبتی باهاش نکردم رفتم کارمو انجام دادم و برگشتم پیشش. کلی عصبانی بودم چون اگه گوشیشو جا نمیزاشت هیچ کدوم از این اتفاقا نمی افتاد. اینم بگم که شب قبلشم کارت بانکیشو تو فروشگاه جا گذاشته بود و بعد از کلی گشتن پیداش کردیم.

بهش گفتم دیگه خسته شدم بزار همین یک کم حرمتی که بینمون مونده از بین نره بزار برای محترم باقی بمونی بگو برنامت چیه میخوای چیکار کنی من دیگه واقعا خسته شدم و دیگه تا تونستم غر زدم هی گفت غر نزن باشه چشم در موردش فک می کنم با هم صحبت می کنیم منم گفتم الا و بلا همین الان باید تکلیف منو روشن کنی گفت تو رو خدا اذیت نکن بزار چشم صحبت می کنیم. منم گفتم من هیچ حرفی ندارم و اصلا هم فرصت نمیدم دیگه از این همه فرصت دادن خسته شدم اینم داخل پرانتز بگم که چند وقته میگم اگه دوست داری این کارو کنی و اینجوری بیخیال باشی منم مزاحمت نمیشم دوست ندارم بخاطر من از چیزایی که دوست داری بگذری اما من میرم و نمیمونم و همش بهش میگم اگه ادامه بدی من بیخیالت میشم.

بعد از اصرارای من گفت حالا که باید همین الان جواب بدم اصلا بیخیال هم شیم مگه همینو نمیخواستی. منم گفتم این حرف آخرته گفت آره و منم اومدم خونه جدیدمون و اونم گفت من همینجا میمونم.

البته اینم بگم که من از اول زندگی از کارای همسرم زیاد ایراد میگرفتم که خب شاید مقتضای سن و سالم بود و اینکه کم تجربه بودم و الان که بهش فک میکنم میبینم که خیلی گیر میدادم در صورتی که کاراش هیچ ایرادی نداشت اون زمان.

همسرم به شدت مهربون و خوش قلبه. خیلی دست و دل بازه. از لحاظ احساسی هیچی کم نمیزاره. از لحاظ کمک کردن تو کارای خونه و هر کاری که باهاش داشته باشم و هر وقتم هر کاری که گفتم انجام داده الا همین ترک مواد که نمیگه نه اما امروز و فردا میکنه و عوارض اون و اینکه همه کاراشو ول کرده واقعا زندگیمونو تحت شعاع خودش قرار داده.

لطفا بهم بگید که به نظر شما اشکال این رابطه کجاست؟ چون بعد از جر وبحث هیچ کدوم از ما خودمونو مقصر نمیدونیم و این باعث میشه که هیچ تغییری در رفتارمون ایجاد نکنیم. آیا من باید به جدایی فکر کنم؟ لطفا منو راهنمایی کنید.

roza.n:

نمایش نظرها (1)

  • عدم تفاهم کلامی
    دوست عزیز هر مشکلی بین شما باشه باید با گفتگو حل و فصل کنید .
    مشکلات شوهر شما هم یکی از عواملی شده که ایشون رو بی حوصله کرده .
    فشارهای شما نه تنها کاری از پیش نمیبره بلکه ایشون رو به سمت مواد میکشونه .
    پس اگر خواهان ادامه این زندگی هستید بهتره از فشارهای بی مورد دوری کنید.
    توصیه میکنیم خود شما با مشاوری مجرب مشورت کنید .
    راهکارهای برخورد با ایشون و ترغیبش به مراجعه به مشاورو در پیش بگیرید .
    تا بتونید با ارام کردن محیط تصمیم گیری کنید .
    در این مورد حتما با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

    021-22689558