سلام و عرض ادب…بخشید من 18 سالمه و امسال کنکور دارم …سال دهم که بودم درسم خیلی خوب بود بعد که کرونا اومد کم کم خونواده از سر دلسوزی دخالت کردن تو درسام و به دلایل مختلف افت کردم …از زمان کرونا تا الان خانواده همش با من درگیرن و خیلی کتکم میزنن روزی نیست که صبح تا شب کتک نخورم حقیقتش دیگه جونی واسم نمونده که بخوام درس بخونم…تنها دلیلش هم درس هست…بذارین یکم ریشه یابی کنم مشکلاتمو شاید بهتر متوجه بشین…سال نهم که میخواستم انتخاب رشته بکنم علاقم مهندسی کامپیوتر بود بسیار علاقه داشتم منتها خانواده هیچ توجهی نکردن و وارد رشته تجربی شدم تا اینجاش مشکل من تنها نبود خیلی از دوستام هم مشکل منو داشتن…خب من پذیرفتم که انتخاب رشتم دست من نیست و گفتم بیشتر از این مخالفت کردن هیچ سودی نداره تو همون رشته تجربی خوندم و سال دهم رتبه یک تیزهوشان بودم خیلی ددرسم خوب بود اون تایم خواهرم کنکور داشت و توجه خانواده رو خواهرم بود و کسی اصن میدونست من دارم چه کار میکنم ولی خب کارمو به بهترین نحو انجا میدادم خودم…بعد که کرونا اومد خانواده اومدن به صورت اجباری در صورتی که هیچ نیازی نداشتم واسم مشاور گرفتن و گفتن که تو نمیتونی برنامه بریزی درصورتی که یه سال تموم من با برنامه خودم بهترین نتایج رو میگرفتم.به هر حال افتم از همینجا و با همون مشاور شروع شد و ادامه پیدا کرد..همینجا بگم که من یه روحیه کمال گرا دارم که البته واسه من همیشه کمک کننده بوده برخلاف چیزی که روانشناسا میگن…وعلاوه بر این بسیار استقلال طلب هستم و هر حرفی رو هم قبول نمیکنم حتی اگه مثلا مادرم بگه اول باید مطمئن بشم درسته از نظر خودم بعد انجامش بدم…به خاطر همین روحیات بالا من با خانواده درگیر میشدم اونا اصرار میکردن که من فلان کار رو انجام بدم در صورتی که من مطمئن بودم که اون کار به ضررم هست منتها خونواده کوتاه نمیومدن و مجبور بدم کنار بیام با شرایط البته یه کتک مفصل هم میخوردم…و همین کنار اومدنا باعث شد که الان اینجا باشم اینقدر افت تحصیلی داشته باشم…هنوز هم خونواده مرغشون یه پا داره و کوتاه نمیان حتی مشاورم میگه این کاری که میگید درست نیست ولی اونا میگن مشاورت هیچی بلد نیست!!!بعد استدلالشون هم همیشه اینه که ما دلمون برات میسوزه نه اون مشاوره !من نمیفهمم دقیقا یعنی چی خب اگه نمیخواستید حرف مشاور رو قبول کنید چرا از اول گرفتید اصن…به هر حال من الان دو ماه قبل از کنکورم هست و خونواده منو انداختن از خونه بیرون :/ و نمیذارن درس بخونن کتابامو اتیش میزنن میگن تو بدبختمون کردی:/این از لحاظ درسی….راستی اینو هم بگم که من هیچ علاقه ای به این مسیر ندارم و صرفا به احترام خونواده اومدم تو این مسیر ولی مثکه احترام جایی نداره…
از لحاظ روحی…..شما خودتون رو جای من بذارید صبح ساعت 4 وسط خواب عمیق خونواده بیدارت کنن با کتک و ببرنتون تو یه اتاق دیگه و تا میخوری با کمربند بزننت …خدایی جه حسی بهتون دست میده؟؟؟هاج و واج نمیدونید اصن چه خبر شده فقط خودتونو زیر مشت و لگد ببینید و بعد هم که میپرسی چی شده بهت میگن:دیشب چرا فلان درسو نخوندی خب دلیلش این بود که اون شب من ساعت 2 درسام تموم شد اون درسی که اونا میفرمودن کار اختیاریم بود درصورتی که وقت اضاف بیارم خب نیاوردم نخوندم….و بعد از گفتن این جملات دوباره همون قدر(در حد سه تا 4 ساعت) کتکت بزنن تازه این بار با دسته تی و جارو برقی و کمربند و …این تازه یه روز من بود من هر روزم همین شکلیه خب باید چه کار کنم من از لحاظ روحی من الان چطوری باید خودموریکاوری کنم؟چکار کنم که چهار روز دیگه عقده این کتک خوردنا تو دلم نمونده باشه؟چکار کنم که آرامشمو حفظ کنم؟چه کنم؟
دیگه واقعا خانوادم واسم هیچ ارزشی ندارن اگه همشون جلوی چشمام بمیرن هم حتی فاتحه واسشون نمیخونم…اینقدری کهک اینا به من بد کردن که حدو اندازه نداره…دیگه واسم هیچ ارزشی ندارن و اصن نمیتونم باهاشون ارتباط بگیرم یه سلام خشکم از دهنم در نمیاد اصن میبینمشون انگار یزیدو دیدم حالم به هم میخوره…لطفا بهم نگید که باید تحمل کنم چون که نمیوتنم…مادرم نمیذاره دیگه درس بخونم کتابامو جمعه ها میبره باغمون (که منو عمرا نمیبرن)اتیش میزنه در اتاق کتابم رو هم قفل کرده …خب آینده من چی میشه؟کی میخاد به من جواب این ظلم ها رو پس بده؟…اصن انگار نهانگار من بچشونم هییییچ …صبح ظهر شب تازه اونم اگه بدن سه تا وعده غذا میارن میدن بهم عین اینا که به سگشون غذا میدن…خب چطور باید تحمل کنم میشه بگید؟؟؟راهکار عملی بهم بدید…این همه تایپ کردم چون امید دارم بتونید راهنماییم کنید
نمایش نظرها (2)
راستی چند بارم بهشون گفتم بریم مشاوره و روانشناس ولی نمیان (یکی دوبار بهشون گفتم دیگه جرئت نمیکنم بگم بیاید بریم روانشناس )
سلام به شما آقا سینا
قابل درک هست که این شرایط و سبک رفتاری پدر و مادر برای شما با فشار روحی زیادی همراه شده است اما موضوع مهمی که وجود دارد همین سوالی می باشد که شما نیز از خودتان می پرسید که خب آینده من چه می شود ؟ بله ممکن است آنها هرگز نخواهند مسیر ارتباطی خود را تغییر بدهند اما خب در این مورد نیاز است که شما از فرصت کنکور برای موفقیت بیشتر و کسب استقلال استفاده کنید چون در هرصورت این مسیری می باشد که هم فرصت زندگی مستقل و هم آینده اجتماعی و اقتصادی بهتر را به شما می دهد پس بهتر است از هر طریقی که می توانید کتاب های خودتان را از آنها بگیرید و از فرصت باقی مانده تا کنکور برای تلاش بیشتر استفاده کنید.
چون در هرصورت آنها مسیر رفتاری دیگری را نمیخواهند بپذیرند و خب اگر شما بخواهی همه تمرکزت را بر رفتار آنها قرار بدهی هم خودت فشار روحی بیشتری تجربه می کنی و هم تمرکزت بر درس خواندن کاهش می یابد.
بهتر است انها را همین گونه که هستند بپذیرید اما برای زندگی بهتری در آینده برای خودت تلاش کنی.
متاسفانه آنها از این مسیر سعی دارند به شما کمک کنند تا آینده بهتری داشته باشید هرچند که خب این مسیر مورد تایید نیست اما به نظر می رسد که آنها مسیر ارتباطی دیگری را بلد نیستند و نمیخواهند هم که یادبگیرند پس بهتر است تمرکز از آنها برداشته شود و از استعدادی که دارید برای موفقیت خودتان استفاده کنید.
در زمان مناسبی در احترام بیان کنید که نگرانی و احساسات و حتی تلاش های آنها را درک می کنید اما این تهدید کردن ها و یا جمع کردن کتاب و کتک زدنتان برایتان چه احساسی را ایجاد می کند و از آنها بخواهید که فرصت باقی مانده تا کنکور را اجازه بدهند شما خودتان در کنار مشورت با آنها گام بردارید.