سوالتو بپرس
X

نمیدونم باید چه کنم همسر غیر عادی م

سلام خانمی هستم بیست و شش ساله.همسرم چهل سالشه.ما دوتا بچه داریم دختر سه سال و نیم و بسری یه ساله.من نونزده ساله بودم که با ایشون مزدوج شدم.به واسطه ارتباط فامیلی دوری که داریم وتمایل خانواده ها با هم اشنا شدیمو و ایشون طوری تظاهر به مرد ایده ال بودن میکردن که من خام شدم وگول خوردم.ولی بعدها فهمیدم که بسیار دروغگو فرصت طلب هست مهریه مو از روی بچگی بخشیدم همون ابتدای کار.خونواده ش هم برای عروسی بهونه در اوردن و زیربار نرفتن.خیلی سیاستا به حساب خودشون کردن که فکر میکردن به نفع بسرشونه در صورتی که همه اینا مثل سمی بود که به زندگی ما تزریق میشد.خلاصه کنم که مرغ عشق بودیم و الان چی به سر عشق اومده که حالمون ازهم بهم میخوره.تو این شش سال زندگی مشترک به اندازه شونزده سال ادم عادی تجربه کسب کردم.بدر شوهرم قدیما دوتا زن طلاق داده بود.از یکیشون سه تا بچه داشت که بعد ازطلاق زیر دست مادر شوهرم که بعدا خودش یه یسر و یه دختر میاره بزرگ میشن.و همیشه میگفت مگه برا من عروسی گرفتن که من برانو بگیرم.تو یه ساختمونیم ولی اصلا رفت و امد نداریم.من که میرفتم راضی نیودن شکلشون برمیگشت منم نه رفنم نه اجازه دادم بیان.در این حد که مادر شوهرم کلید مینداخت صبح میومد بالا سرم توخواب که صحنه جرم رو به خیال خودش بررسی کنه.خلاصه که میدونم همه جا خوب بد داره ولی این از شمالی های فضول بود.کلا اینطور بگم که ادم مریض و مشکل داری هست و وسواسیه بچه هاشم همینطور البته همسر من از نوع وسواسیه شلخته ست.اینم بگم این شش سال که اومدم تهران و زندگی مشترکمونو شروع کردیم تا حالا بیست دفعه باهم بیرون نرفتیم.سینما که اصلا.خواهراشم که از دماغ فیل افتادن اهل معاشرت نیستن.سرم اینجا با بچه هام گرمه جزاونا کسی روندارم.که بابای لجبازشون سر تلویزیون دیدن باهاشون دعوا میکنه و طوری داد میرنه که ادم بزرگ وحشت میکنه چه برسه به بجه

ahoo:

نمایش نظرها (3)

  • با سلام خدمت شما
    دوست عزیز به نظر می رسد خیلی از رابطه تان ناراضی هستید و احساس ناکامی و ناراحتی شدیدی را تجربه می کنید.
    متاسفانه گاهی در شرایطی با افرادی روبرو می شویم که ممکن است رفتارهای پخته و سنجیده ای نداشته باشند.
    هیچ کس اعضای خانواده و پدر و مادر خودش را انتخاب نرده است و رفتار سی هم به جز خودمان تحت اراده و کنترلمان نیست.
    طبیعی است که گاهی به شدت ناراحت و خشمگین شویم و احساسات ناخوشایندی را به واسطه رفتارهای آزاردهنده دیگران تجربه کنیم.
    اما اینکه مدام گذشته را مرور کنیم به جز اینکه باعث ناراحتی بیشتر در ما شود و خشم ما را از موضوعی که تحت کنترل ما نیست بیشتر و بیشتر کند، چه نتیجه دیگری خواهد داشت؟
    همانطور که در صحبتهایتان اشاره کردید، دوست داشتن بیشتر ازهرچیز به نوع رفتارها و میزان تجربه های مثبت و منفی در روابط برمیگردد.
    چه اتفاقی رخ می دهد که رابطه عاشقانه تبدیل به رابطه ای می شود که دو طرف چشم دیدن یکدیگر را ندارند؟
    آنچه باعث ایجاد حس خوب در انسانها می شود، یعنی رفتارهایی مانند حمایت، همدلی، احترام، انتقال احساس ارزشمندی و دیگر رفتارهای به اصطلاح پیوند دهنده، زمانی که جای خودشان را به رفتارهای آزاردهنده ای مانند سرزنش، قهر و بی توجهی، مقایسه و برچسب، تحقیر و توهین و دیگر رفتارهای مخرب می دهند، به مرور احساس مثبتی بین افراد نخواد ماند.
    بنابراین آنچه بسیار مهمتر است مراقبت از رابطه و انجام رفتارهای موثر و تلاش فعالانه برای حفظ کیفیت رابطه است.
    به عنوان مثال برخی پژوهش ها در حوزه زوج درمانی نشان داده اند که در برابر هر تجربه منفی و ناخوشایند در بین زوجین، باید پنج تجربه مثبت وجود داشته شود تا اثر مخرب آن را از بین ببرد.
    حالا با وجود نقش های پیچیده دیگر به جز همسری، یعنی پدری و مادری کردن، در نظر داشته باشید که اگر به صورت فعالانه و آگاهانه این موارد را در نظر نگیریم و فرصتی برای ایجاد زمانهای با کیفیت با یکدیگر به صورت منظم روزانه، هفتگی و یا ماهیانه در نظر نگیریم و خودمان را به دست آنچه پیش آمد بسپاریم، در این اوضاع با اینهمه مشکلات و چالشها و اضطراب های موجود، مسلما اوضاع بدتر و بدتر خواهد شد و به قول شما عشق تبدیل به نفرت خواهد شد.
    در اوایل رابطه به دلیل اینکه هنوز با مشکلات و چالشهای زندگی مشترک روبرو نشده ایم و زیر یک سقف نرفته و با چالشهای زندگی مستقل روبرو نشده ایم، بیشتر تجربه هایمان خوشایند است و بنابراین بیشتر حال خوش را تجربه می کنیم.
    در حالی که بعد از آغاز زندگی مشترک و مواجه با اختلافات بین فردی که کاملا طبیعی و اجتناب ناپذیر هستند، با ناکامی های بیشتری روبرو خواهیم شد.
    اگر استراتژی و شیوه توافق شده و فکر شده ای نداشته باشیم و خودمان را به دست افکار خودآیندی بسپاریم که در ذهن ما سرگردان هستند و مدام ما را به سمت گذشته و اتفاقات و خاطرات ناخوشایند می برند بسپاریم، نتیجه ای جز سرگردانی، احساس خشم و ناکامی و عجز نخواهیم داشت.
    هیچ چیز مانند اینکه انسان فکرکند اوضاع از کنترلش خارج شده و کاری از دستش ساخته نیست برای او آسیب زننده نیست.
    ما درباره رفتار دیگران از جمله خانواده همسر یا درباره اتفاقات و رویدادهایی که در گذشته اتفاق افتاده اند هیچگونه قدرت تغییری نداریم.
    تنها چیزی که دستمان است رفتار خودمان است.
    رفتار ما هم شامل هر آنچیزی می شود که میگوییم فکر می کنیم و انجام می دهیم.
    بنابراین هم است که در ابتدا پس از تشخیص و تعریف درست مشکل، آن را به گونه ای تعریف کنیم که در دایره اختیارات اراده ما قرار بگیرد تا بتوانیم برای آن اقدام موثری انجام دهیم.
    و در غیر این صورت واقعیت را همانگونه که هست بپذیریم و انرژی خودمان را بیهوده صرف موارد کنترل ناپذیر نکنیم که جز احساسات ناکامی پی درپی چیزی دستگیرمان نخواهد شد.
    بنابراین به جای افسوس گذشته را خوردن بهتر است از خودمان بپرسیم با شرایط موجود چه کاری برای بهبود اوضاع از ما ساخته است؟
    چگونه می توانیم در جهت بهبود رابطه اقدام موثری انجام دهیم؟
    بچه های شما جای خودشان را دارند و به هیچ عنوان نمی توانند جایگزین رابطه شما با همسرتان باشند.
    به شما توصیه می شود که هرچه سریعتر برای دریافت زوج درمانی اقدام نمایید.
    این جلسات کمک بسیار زیادی به شما برای تریم رابطه و بهبود کیفیت زندگی تان خواهند کرد.
    با توجه به شرایط موجود می تواند به صورت غیر حضوری و تلفنی هم این جلسات را دریافت کرد.

    • سلام به شما دوست عزیز
      روند زوج درمانی به این صورت می باشد که هردو زوج به صورت حضوری و یا نهایتان تلفنی با زوج درمانگر وارد مشاوره می شوند تا مشکلات موجود از جانب هردو زوج مورد بررسی قرار گیرد و بتوانند در این زمینه با بررسی مشکلات نتیجه گیری بهتری داشته باشند .
      درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      02122354783