سلام ، ۳۳سالمه و ۵سال است که ازدواج کرده ام. از همان ابتدا تک روی ها و زورگویی همسرم اذیتم میکرد ولی خب بعضی جاها به ظاهر کوتاه می اومد . اخیرا طی ۱_۲سال گذشته دقیقا بعد از به دنیا آمدن فرزندم این قبیل رفتارهاش خیلی پررنگ و شدید شده . و حتی گاها منجر به مشاجره های شدید شد. تقریبا همیشه من کوتاه میام ولی خب ناراحت میشم و اینو همسرم می فهمه که ناراحت میشم. و با همان لحن زورگویانه ازم میخواد که ناراحت نشم (بهتر بگم میگه حق نداری ناراحت بشی)
نمیدونم باهاش چه جور رفتار کنم. تصور اینکه تا آخر عمر یه فرد منفعل باشم برام سخته. من اجازه تصمیم مستقل ندارم و اگر این کار رو بکنم حتما رفتاری نشون میده که از دلم دربیاد و به غلط کردم بیفتم. لطفا راهنماییم کنید با همسر خودرای و یک دنده چه کنم؟!
گاهی که صحبت می کنیم میگه احساس می کنم تو (من) میخوای بر من مسلط بشی.در حالیکه همه غیر از ایشون متفق القول هستن که من آدمی هستم که کنار میام و اهل تسلط نیستم . خودم هم چنین قضاوتی رو راجع به خودم قبول ندارم
نمایش نظرها (4)
با سلام خدمت شما دوست عزیز
احساس ناراحتی و عدم رضایت شما در این زمینه کاملا قابل درک است.
دریافت احساس ارزشمندی و امنیت در رابطه جزو نیازهای اساسی هر فردی است و این که افراد بتوانند نظرات و عقاید خودشان را ازادانه و بدون ترس از قضاوت یا سرزنش شدن و یا توهین و تحقیر و پرخاشگری مطرح کنند جزو اصول اساسی و لازم هر رابطه سالم و با کیفیت و کارآمد است.
اگرچه به تلاش های خودتان در این زمینه و این که شما تا کنون برای تحقق خواسته ها و انتظارات و نیازهایتان چه اقداماتی را انجام داده اید هیچ توضیحی ندادید اما از آن جا که هر کسی در رابطه سهم و نقشی دارد و هر کسی خودش مسئول مستقیم رسیدگی و تلاش برای خواسته ها و نیازهایش می باشد، مهم است که در این زمینه با بررسی سهم و نقش خودتان و با تمرکز بر رفتار خودتان برای دست یافتن به نیازها و انتظاراتی که دارید مسسولانه و متعهدانه تلاش کنید.
مسلما اگر قرار باشد موضع منفعلانه اتخاذ کنید اوضاع بهتر نخواد شد و دیگران هم در مسیر خواسته ها و نیازهای خودشان تلاش خواهند کرد و ما نمی توانیم از آن ها توقع و انتظاری جز این داشته باشیم و همچنین تلاش برای تغییر دادن آن ها هم کار بیهوده ای است که در نهایت فقط احساس خشم و ناکامی برای ما در پی خواهد داشت چرا که هر کسی اختیار و کنترل رفتارهای خودش را دارد و بر اساس ادراک و افکار و خواسته های خودش پیش می رود.
اختلافات بین فردی موضوع جدید و عجیبی نیست به خصوص در بین همسران یک موضوع کاملا طبیع و اجتناب ناپذیر است اما مهم است که بتوانیم به شیوه موثری آن ها را حل یا مدیریت کنیم که تنها شیوه موثر در این جهت همان صحبت کردن و گفتگو است که البته با هدف درک احساسات و دیدگاه های طرف مقابل برای رسیدن به توافق بر سر یک گزینه مشترک با نفع دو سویه است تا کسی در نهایت احساس نکند که نادیده گرفته شده است و مورد بی توجهی قرار گرفته.
در حالی که اغلب صحبت ها در واقع جر و بحث و مجادله است آن هم با نیت اثبات درستی و حقانیت خود و برای همین به نتیجه ای نمی رسد و در آن افراد تمام تلاش خودشان را حتی شده از طریق رفتارهای مخربی مانند توهین و تحقیر و سرزنش و پرخاشگری و قهر انجام می دهند غافل از این که دارند یکدیگر را می رانند به جای این که او را با خودشان همراه کند.
فضای ازدواج هم بر اساس مشارکت و همکاری و همراهی بنا شده است و اگر جز این باشد کارکردهای خودش را از دست می دهد و تبدیل به یک فضای متشنج و اسیب زا می شود که به مرور سلامت روان تمام افراد در آن در معرض آسیب و تهدید قرار خواهد گرفت.
با توجه به این مطالب اگر فکر می کنید تلاش های شما تا کنون برای ایجاد بستر مبتنی بر مشارکت و مسئولیت پذیری و گفتگوی سازنده و مذاکره بی نتیجه مانده است و یا خودتان هم احتمالا مسیر درست و اصولی آن را نمی دانید، چون یک مهارت اکتسابی است که با آموزش و تمرین کردن به دست می آید، بهتر است برای حل این موضوع حتما به یک زوج درمانگر مراجعه کنید تا از طریق دریافت جلسات به صورت حضوری و یا غیر حضوری بتوانید به بررسی دقیق تر مشکلات خودتان بپردازید و هر کسی با سهم و نقش خودش در رابطه آشنا شده و آن را به صورت مسئولانه و متعهدانه انجام دهد تا بتوانید در مسیر بهبود کیفیت زندگی مشترک خودتان و در نتیجه حفظ سلامت روان خودتان و فرزندتان اقدامات موثرتری انجام دهید.
ما بارها و بارها به قصد برطرف کردن اختلافاتمون نشست داشتیم ولی هر بار به دعوا و اتهام و رو کردن گذشته ها ختم شده. من خیلی تلاش می کنم که به گذشته برنگردم و فقط روی مسأله جاری تمرکز کنم ولی ایشون اصرار بر این کار داره و دائما مسائل جدیدی از خلال بحث درست می کنه که باعث میشه بحثمون بی نتیجه بمونه. ایشون اصلا علاقه ای به مطرح کردن این بحثها پیش کسی مثل مشاور غریبه نداره و معتقد هست که تمام مشکلات متوجه رفتار منه. در صورتی که من معتقدم رفتار هر دوی ما اشتباه داره. متاسفانه من آنچه که ناراحتم می کنه رو به شکل درستی بیان نمی کنم و معمولا طرف مقابل رو در موضع تهاجمی قرار میدم. بارها با تمرکز بر این مشکل خود وارد گفتگو با همسرم شده ام و حواسم رو جمع کرده ام که نرم و منطقی بحث رو پیش ببرم ولی گویا این پیش داوری در مورد من در ذهن همسرم جاخشک کرده.
نمیدونم درست بوده یا غلط ولی هر بار که از هم ناراحت میشیم من سراغش میرم و نهایتش من میشم کسی که اشتباهی مرتکب شده. حتی وقتی سراغش میرم هم تلاشم برای اینکه بهش بفهمونم اشتباه کرده و این ازخودگذشتگیه که من اومدم سراغش بی نتیجه ست.
با عرض سلام مجدد خدمت شما
دوست عزیز خیلی خوب است که به سهم و نقش خودتان هم واقف هستید.
ایده آل این است که ایشان هم به سهم و نقش خودشان آگاه باشند و خودشان را در برابر اثرات رفتارهای مخربشان مسئول بدانند و نیاز به تغییر را احساس کنند.
اما از آنجا که شما نمی توانید ایشان را تغییر دهید بهترین راه به نظر می رسد این باشد که اگر ایشان تمایلی به دریافت مشاوره و همراهی شما در این جلسات ندارند بهتر است خودتان به صورت فردی اقدام کنید تا لااقل بر روی رفتار خودتان که تنها چیزی است که تحت کنترل مستقیم و اراده و اختیار خودتان قرار دارد کار کنید تا بتوانید خواسته ها و انتظارات خودتان را به شیوه درستی پیگیری کنید و سهم مربوط به خودتان را به درستی انجام دهید.
از آن جا که شما هم حداقل نیمی از ماجرا و فرایند رابطه هستید حتما این تلاش هایتان ثمر بخش و مفید واقع خواهد شد و با آگاهی و اطلاعات و راهنمایی های دقیق تری که دریافت می کنید می توانید گام های موثرتری برای بهبود اوضاع و حل یا مدیریت مشکلاتی که دارید و در نهایت کیفیت رابطه تان بردارید.
خیلی ممنونم از اینکه انقدر خوب و با حوصله راهنمایی کردید. امروز خیلی حس خوبی داشتم چون بعد از مدتها تونستم مشکلم رو به کسی بگم و راهنمایی دریافت کنم.
می بخشید من چطور میتونم نسبت به خودم و رفتار خودم آگاه بشم. منظورم اینه که خب با شرایطی که من دارم قطعا همسرم اجازه مشاوره حضوری رو بهم نمیده حتی اگر خودش هم نیاد. آیا میشه کتابی معرفی کنید یا منبعی دیگه؟
خیلی خیلی ممنونم