سوالتو بپرس
X

کمبود محبت و احساس تنهایی شدید

با سلام
من پسری 19 ساله هستم دانشجوی ترم 3 با خدا نماز خون و کاملا مذهبی.تو خانواده من پسر خالم 23 سالشه تازه داماد شده دختر خالم 16 اونم تازه عقد کرده و وقتی اینا با نامزداشون کنار هم میشینین و منم تنها یک جا خیلی بهم فشار روحی وارد میشه جوری که اصلا نمیخوام ببینمشون.راستش من از بچگی از نظر محبت از همه نظر به شدید ضعیف بودم یعنی کسی نداشتم محبت کنه دوستم داشته باشه از اینا و برعکس خیلی ادمی احساساتی و مهربون هستم.تنهایی از همه جهات دیونم میکنه به طرف خدا که رفتم از قبل که افسردگی داشتم بهتر شدم ولی همش میخوام یکی کنارم باشه نه جز خانوادم نه مادر یا خواهر کسی که همدمم باشه بتونم حس کنم کنارمه.راستش من تو خیابون هم راه میرم خیلی با غرور هستم نمیتونم چشممو به دختری بندازم ولی میگم بذار ببینم خب مگه چیه از اینا ولی بازم سرم میره پایین یک جورایی عادت دارم.خیلی تنهام به کمک نیاز دارم نمیدونم چیکار کنم
طفا بگین چیکار کنم از نظر هایی مثل به پیش مشاور برو از اینا نگین پیش روانشناس برای افسردگیم رفتم گفت بلوغ ذهنیت خیلی بالاس یعنی درک و فهمت بیشتر از اونیه که سنت هست واسه این عذاب میکشی چون مثلا دوستام الانه تو دانشگاه یا جای دیگه دنبال کیف هستن ولی من به فکر کارو زندگیو غم نداریو این چیزا درسته خوبه ولی خدا وکیلی دارم از درون داغون میشم همش با خودم حرف میزنم.همیشه با خدا حرف میزنم جز اون کسی ندارم و واقعا حس میکنم حرف میزنه باهام ولی خب منم به یکی نیاز دارم یکم بهم محبت کنه بدونم یکی دارم دلم خوش باشه.شرایط ازدواج رو ندارم.دلم میخواد کسی پیدا کنم عقد کنم تا کارم درست شد بعدش هر چی شد ولی کسی که باب میلم باشه با این شرایط جور نیست.دارم دیونه میشم.چیکار کنم؟

eh3an:

نمایش نظرها (71)

    • نمیشه دیگه پیش کسی بشینی از دردات بگی طرفم تا ثابت نکنه از تو بدبخت تره ول کن نیست والا خخخخ

  • سلام.خوب گوش کن بحرفام انشالله جواب میده. من18سالمه رفقای زیادی داشتمو فک میکردم با مرامن به همین دلیل همه کاری براشون میکردم بشون گفته بودم یه سر سوزن برا من مرام بذارین تامن یه خروار نشونتون بدم حتی برا من تب نمیکردن ولی من براشون میمردم ولی همشون نامرد بودن پس سعی نکن مشکلاتتو برای کسی تعریف کنی چون من همین کارو کردم ولی خیلی ضرر کردم و خودمم الان دارم دنبال آدمای بامرامو وفادار میگردم
    منم وقتی یه غمی دارم دارم منفجرمیشموحتما باید بایکی درددل کنم ولی همیشه چوب این کارمو خوردم.من خیلی خوشحالم که شما باخداو نماز خونید وانشالله که نمز روزه هاتون قبول باشه.هرگز سعی نکنید که بخوایند به دخترای بد حجاب نگاه کنید چون اگه نگاه کردید بعد از یه مدت چشم چرون میشید و ترک این کار خیلی سخته من 13ساله عاشق دختر داییمم ولی ازدواج کردو بد بخت شدم دقیقا میفهمم که منظورت از این که تنهایی چیه چون منم تقریبا تنهام ووقتی باشوهرش میبینمش تموم وجودم آتش میگیره.من فک میکنم دلیل شما برای ازدواج شهوتی نیست یا اگه باشه خیلی کمه بیشتر احساسیه.من پیشنهاد نمیکنم که بادختری دوست بشی اما پیشنهاد میکنم که عاشق بشی منظورم اینه که عاشق چهره وقدوهیکل ودارایی و...نباشی عاشق خودش باشی نیتونم منظورما با زبونم بیان کنم ولی اگه عاشق باشی خوب منظورما میفهمی وباتمام وجودت عشقتو دوست داشته باشی.همیشه سعی کن دلاجرات داشته باشی وخجالتی نباشی.یه بخداتوکل کن انشالله یه دختر محجبه ی خوب پیدا میکنی ولی هروقت پیداکردی مطمِن شو که عشقتون یه طرفه نباشه وشرایطتو بش بگو درضمن مثل یه برادر میتونی رومن حساب کنی هرکاری از دستم بر بیاد برات انجام میدم فقط میخوام بمن وفادار باشی من ساکن اصفهانم اگه خواستی بگو که شمارمو بت بدم انشالله موفق باشی

    • 18 سالشه و 13 ساله عاشق دختر داییشه توی 5 سالگی هم عاشق میشن؟اره به دخترا نگاه نکن خراب میشی بشین درستو بخون.اره باید دختری پیدا کنی که عاشق خودش بشی اونم از اون دخترا که فقط دماغشون بیرونه بعدشم میگه عشقتون نباید یه طرفه باشه باید دختر دماغیه هم عاشقت باشه.19 ساله داره نماز میخونه هنوز هیچی به دست نیاورده اقا اومده نصیحتش میکنه میگه هنوز برو نماز بخون

      • آرمین خیلی داری تند میریا من خودم ختم روزگارم خیلی بیشتر از اون ک فکرشو بکنی میفهمم اصلا این دنیا چیچی هستو چه ارزشی داره ک بخوای بدستش بیاری.منظور من این نبود ک خونه نشینی کنه ولی خیلی تشویقش میکنم ک مذهبیه تو اصلا درک درستی از زندگی نداری ک فک میکنی همه چیز داشتن دنیاس بقرآن اگه اینجوری باشه ک تومیگی

    • ازت خواهش میکنم با من در ارتباط باشی ... تقریبا شرایط شنا را دارم.. در ضمن منم ساکن اصاصفهانم ...

      • سلام.امیر محمد اگه شرایطت مثل منه هرکمکی از دستم بربیاد برات انجام میدم فقطم یه شرط داره واون اینه ک ب من وفادار باشی من قبلا قسم خوردم اگه یک نفر یه سرسوزن برام مرام بذاره براش جونمم میدم با این شماره تماس بگیر شماره پسر خواهرمه بگو با دای علی کاردارم من الان متاسفانه گوشی ندارمخوشحال میشم باتون آشنا بشم.موفق باشید. یاحق.

    • سلام .من دختری 24 ساله متولد اصفهان هستم .منم احساس تنهایی و کمبود محبت میکنم از وقتی دانشگام تموم شد افسردگی گرفتم چس فکز میکردم چی شد قبل از اینکه کنکور بدم فکر میکردم در آینده ی سمت خوب پیدا میکنم واسه خودم خانون معلم میشم اما بعد ک رفتم دانشگاه از هیچ رشته ای خوشم نیومد اصلا همه چی تغییر کرد انگار شدم ی آدم دیگه ی کسی شدم ک فقط ب فکر ازدواج بودم دلم میخواست نامزد داشته باشم برم باش بگردم و....حرفام زباده ولی حال گفتنش نیس

  • سلام دوست خوب من زیادبه خودت فشارنیارسخت نگیراین امرکاملا طبیعی توی چنین دوران انسان بایه احساسات جدیدمواجه میشه واینکه باید اول احساستودرست تشخیص بدی آیالذت طلبی یا پرکردن خلا یااحساس نیاز یاکمبود میباشدراتشخیص بدی اگربنابه گفته شما کمبودمحبت اینکه سعی کن باخانواده بیشترانس بگیروبیشتربهشون نزدیک باش عشق ازخودت بروزبده وسعی کن خودت محبت نشون بده به مادر به پدر به خواهر وبرداراین باعث میشه بیشترامیدواربشی تاخدابخوادوانشالله ازدواج کنی که کنارهمسرت بیشترباهمدیگه اینهاروتجربه میکنی

  • سلام اقا احسان.وقتی این پست شماروخوندم دیدم چقدرشبیه شرایط منه.منم 18سالمه.شدیدا احساس تنهایی میکنم.وازبچگی همه به من میکفتن توچندسال از سنت بزرکتری.بخاطرهمین وقتی درکنارهم سنای خودم بودم احساس میکردم اصلاباهم نمیخونیم حرفاشون وکاراشون به نظرم بچگونه میومد اماازطرفی هم باادمای5.6سال بزرگترازخودمم ک میخوام باشم اونا منوازخودسون نمیدونن.براهمین تنهام.این باعث شده روزبه روزساکتتربشم.به نظرمن تواین وضعیت داشتن ایمان قوی به ادم کمک میکنه وهمچنین باتوجه به سن شمافکرمیکنم بایدکنکوری یادانشجوباشید.اگردرحال تحصیل هستیدبیشتربهش توجه کنین تاتواین زمینه موفق باشین وخوش حال ترباشین.اگرهم شاغلیدودرس نمیخونین باتلاش وامیدواری بیشترموفق باشین

    • وااای خدا چقدر ادم تنها:(تا الان فکر میکردم فقط من اینجوریم نه باهمسن هام میسازم نه با بزرگتر از خودم... خدا چرا اینقدر من تنهام: ''''(

  • من 14 سالمه وهمین احساس تورو دارم احساس میکنم باید کسی باشه که جزو خانواده ام نباشه و باهاش راحت باشم خیلی وقتا گریم میگیره احساس میکنم از جامعه ترد شدم و احساس کمبود دارم

  • سلام ... دوستم ...
    تقریبا شرایط تو را دارم ...
    ازت خواهش میکنم با من در ارتباط باش ... بلکه یه مقدار با درد و دل کردن خالی شدیم ...

  • من یه پسر 25 سالم تو تهران هیچ کسو نداریم نه فامیل نه اشنا پدرم فوت شده همیشه وقتی میبینم دیگران به فامیلاشون سر میزنن قصه میخورم بیشتر دوستام ترکم کردن تو این مملکتم نمیشه با دختری راحت دوست جلو چشمام پلیش دختر پسرارو میگیرن میزنن خیلی تنهام

    • دوست عزیز تعداد زیادی از افراد شرایط شما رو دارن ولی با کمی و صبر و تلاش سعی میکنن شرایط رو برای خودشون تغییر بدن
      تنهایی و دوست دختر داشتن و وارد شدن در روابط عاطفی و وابستگی نمیتونه برای شما راحتی و آسایش به دنبال داشته باشه ...
      بهتره اول از همه خودتو رو از این حالت بیرون بیاری تا بتونی بهتر ببینی و تصمیم گیری کنید و گرنه با غم و اندوه اگر قرار به درست شدن کاری بود تا به امروز انجام شده بود
      در این مورد میتونید با مشاوران کانون، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      021-22354282

  • سلام
    ببخشید ی سوال داشتم و شاید به سوالم حتی بخندین.منم همین حدوده سنم ولی ی مشکل دیگه ای دارم این که با دیدن اندک صحنه یا چیز دیگه ای تحریک میشم.
    حتی مثلا بادیدن یک همجنس خودم حتی !!
    بایدچیکار کنم؟
    لطفا راهنماییم کنید

    • تا وقتی که ذهنوتون دنبال چنین مسایلی هست هر روز شما به این رفتارها معتاد خواهید شد ...
      یک حس طبیعیه که باید درست به کار گرفته بشه نه اینکه اونقدر بهش میدون بدید تا با همجنس خودشم تحریک بشه
      این رفتارها در آینده مانع خواهد شد از زندگی جنسی خودتون لذت ببرید

    • سلام دوست عزیز
      این که نیاز جنسی و...دارین به دلیل دوران بلوغتونه و قابل هدایت!
      اما اینکه گفتین با همجنستون تحریک میشین، قابل تامله...
      پیشنهاد می کنم دراولین فرصت به یه مشاور و یا سکسولژ مراجعه کنین، چرا که شاید اختلالاتی از قبلی هموسکشوالیته و یا بایسکشوالیته در شما وجود داشته باشه...
      و شاهد هم اختلالات شخصیتی و رفتاری تو بعد جنسی وجود داشته باشه...
      در هر صورت بهتره به یه روانشناس مجرب مراجعه کنین.

  • سلام یک دختر ۱۴ ساله هستم که احساس کمبود محبت در خانواده دارم. یک خواهر و دو برادر بزرگتر دارم و فرزند آخر هستم. احساس میکنم پدر مادرم به خواهر بیشتر توجه میکنن و اون رو بیشتر دوست دارند نه تنها مادر پدری بله اقوام و اطرافیان. میشه گفت من جز خدا و یه عروسک و دوستام هیچکس رو واسه درد و دل ندارم. پدر اصلا به من احترام نمیزاره و این رو کسایی که دوسم دارن بهم میگن و من احساس میکنم تو خانواده نثل یک موجود بی ارزش و بی خاصیت هستم. خواهرم وقتی کوچک بوده به بیمارستان رفته و از اون به بعد خیلی بهش توجه میکنن. گاهی اوقات آرزو میکنم ای کاش منم برم بیمارستان تا یکم بهم توجه بشه. من احساس میکنم هیچکس حتی دوستان که باهاش درد و دل میکنم من رو دوست ندارن. من هر شب هر روز هر ساعت به هر دلیلی گریه میکنم طوری که برام شده عادت و اگر از چیزی هم ناراحت نباشم بی دلیل گریه میکنم. اما هیچکس جز عروسکم از این گریه ها خبر نداره. وقتی میبینم اطرافیانم چطور با مادرشون و پدرشون برخورد میکنن خیلی ناراحت میشم و از خودم میپرسم پس چرا به من این احترام گذاشته نمیشه. پرواز وقتی یادم میاد به من فوش میده و این من رو خیلی ناراحت میکنه. مادر و پدر من نمیدونم این گوشه گیر شدن دایما پرسه زدن تو دنیای مجازی به دلیل کمبود محبت. اگر مادر پدری بهم نمیگن عزیزم من مجبور این عزیزم رو از یه غریبه که میتونه دختر یا پسر باشه بشنوم. من روحیه ای کاملا احساسی و لطیف دارم ولی این احساس دایما داره پایمال میشه. چرا تمام فکر و ذهن یه دختر نو جوان و ۱۴ ساله باید مرگ باشه؟ چرا من باید دوست دارم رو از یه غریبه بشنوم نه مادر پدری؟ چرا این احساس ضعیف و ظریف مناره پایمال میشه؟ چرا همدرد من باید یه عروسک باشه؟ چرا باید سیگار من رو تو این سن کم آروم کنه وقتی آغوش مادر یا پدر میتونه این کار بکنه؟
    من از کمبود محبت شدیدی بر خوردارم لطفا کمکم کنید :(

    • مشکل شما در وهله نخست ناشی از زودرنجی شماست

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      021-22354282

      زودرنجی شدید و حسایات های رفتاری بالا منجر به کمبود اعتماد به نفس و به نوعی خود آزاری احساسی می شود. کودکان و حتی بزرگترهایی که از این مشکل رنج می برند خیلی راحت نمی شود با آنها صحبت کرد؛ چون یا در همان لحظه اول از حرف ها و نحوه گفتارتان ناراحت می شود یا پس از ساعت ها فکر کردن به تک تک کلمات و جملات مکالمه کوتاهی که فقط چند دقیقه ادامه داشته است.

      کسانی که اینقدر حساسیت دارند و زود ناراحت می شوند، معمولا تمام حرف ها و رفتارهای دیگران را هم به خود نسبت می دهند و با نگرشی منفی درباره مسائل صحبت می کنند. برای همین، معمولا ترجیح می دهند در جمع حضور پیدا نکنند و تنهایی را بیشتر می پسندند. غافل از این که تنها ماندن و گوشه گیری، حساسیت شان را تشدید و احساسات منفی شان را بیشتر می کند. روان شناسان و متخصصان به این افراد توصیه می کنندبا نگاهی مثبت خود را در موقعیت های جدید قرار دهند و از واقعیت فرار نکنند.

      می گویند کسانی که کودکی خیلی مورد توجه پدر و مادرشان بوده اند، در بزرگسالی ممکن است اینقدر حساس و زودرنج شوند. بعضی ها هم درست برعکس فکر می کنند و باور دارند کمبود محبت و بی توجهی پدر و مادر باعث حساسیت و زودرنجی بچه ها می شود. علاوه بر اینها، تعداد فرزندان در خانواده، ترتیب و اختلاف سنی آنها، نحوه برخورد و تربیت والدین، محیط اجتماعی که کودک در آن قرار می گیرد و رشد می کند و ده ها عامل دیگر می تواند در ایجاد این حساسیت موثر باشد.

      اما باید بدانید که حساسیت زیاد و بیش از حد نسبت به موضوعات و مسائل مختلف از ویژگی هایی است که در اختلال های شخصیت مختلف و طی بیماری های روحی مشاهده خواهد شد، اما ممکن است با نداشتن این اختلالات و بیماری ها هم فردی از حساسیت رنج ببرد و بسیار زود رنج باشد. از طرفی باید به این نکته هم توجه داشته باشیم که حساسیت بیش از حد بخصوص در افراد وسواسی بیشتر از دیگران به چشم می آید و معمولا در افراد وسواسی شاهد حساسیت بیش از حد، نسبت به مسائل مختلف زندگی هستیم.

      حساسیت رفتاری

      عوامل زودرنجی شدید

      این افراد معمولا با نگاهی وسواسی به موضوعات مختلف زندگی نگاه کرده و آنها را براساس نظرات خودشان ارزیابی می کنند. بر همین اساس هم می گویند حساسیت بیش از حد یکی از نشانه های وسواس است و وسواس فکری یا رفتاری می تواند به این شکل خود را نشان دهد.

      در کنار این افراد، خیلی ها هم هستند که مشکل شان به هیچ یک از این موارد ارتباط ندارد، اما حساسند و از این خصوصیت رنج می برند که به گفته این متخصص، شیوه تربیتی پدر و مادر، ترتیب و تعداد فرزندان، توجه بیش از حد خانواده یا کم توجهی و نادیده گرفتن کودک در محیط خانه از عواملی است که می تواند چنین احساسی را در وجود افراد ایجاد کند.

      اعتماد به نفس پایین و حساسیت بیش از حد

      افرادی که اعتماد به نفس خوبی دارند، معمولا زندگی بهتری را هم تجربه می کنند و در زندگی شرایط مناسب تری خواهند داشت. این شرایط تا جایی پیش می رود که به گفته دکتر ناظمی کمبود اعتماد به نفس حتی می تواند موجب ایجاد حساسیت و زود رنجی هم بشود.

      پایین بودن میزان اعتماد به نفس، یکی از مهم ترین دلایلی است که می تواند فرد را حساس و زود رنج کند. نباید فراموش کنیم حساسیت بیش از حد افراد، به اعتماد به نفس آنها بستگی دارد. به این معنی که این افراد چون نسبت به نوع زندگی و شرایطی که دارند، حساس هستند و خودشان را پایین تر از دیگران می دانند، نمی توانند حرف ها و نظرات دیگران را تحمل کنند و چنین رفتارهایی را از خود نشان می دهند.

      حساس ها مراقب باشند

      دوست ندارد این طور باشد، اما کاری هم از دستش برنمی آید. حساس است و خیلی زود از حرف های دیگران ناراحت می شود. تصمیم می گیرد رفت و آمدهایش را کم کند، روابط اجتماعی اش را حذف می کند و در خانه می ماند تا نه از حرفی ناراحت شود و نه کسی را ناراحت کند. غافل از این که این کناره گیری کردن فقط شرایطش را بدتر می کند و موجب تشدید حساسیت هایش می شود. البته خیلی وقت ها هم دست به کار می شود و سعی می کند رفتارهای اشتباهش را تغییر دهد ولی چون این کار برایش سخت است، در همان ابتدای کار، پشیمان می شود و دوباره به همان روال قبل برمی گردد؛ یعنی حساسیت و ناراحت شدن، بعد تنهایی و فرار از موقعیت برای کم شدن این همه ناراحتی و پس از آن هم تشدید مشکل و بدتر شدن شرایط.

      آن طور که این روان شناس توصیه می کند این افراد در اولین قدم باید اعتماد به نفس شان را تقویت کنند و هر کاری از دست شان برمی آید ـ مانند خود گویی های مثبت ـ برای تقویت اعتماد به نفس انجام دهند. همچنین خوب است برای تقویت اعتماد به نفس، به خود آگاهی رسیده و شناخت دقیقی از نقاط ضعف و قوت شان پیدا کنند.

      از جمع فرار نکنید

      کسانی که حساس هستند، معمولا خیلی دوست ندارند در جمع حاضر شوند و ترجیح می دهند تنها بمانند. گروهی از این افراد هم هستند که همیشه از دیگران ناراحتند و برای همین هنگامی که در جمع هستند، احساس خیلی بدی را تجربه خواهند کرد. در نتیجه طبیعی است این افراد کم کم از جمع دور شوند و تنهایی را ترجیح دهند، اما وقتی آنها از دیگران فاصله می گیرند، طرز فکر و نگرش منفی که نسبت به جمع و دیگران دارند نیز تقویت می شود و در نتیجه نمی توانند با شرایط و موقعیت های جدید هماهنگ شوند.

      بنابراین گاهی افراد حساس تصمیم می گیرند به جای حل مساله و ایجاد توانایی برای برطرف کردن این مشکل، از جمع فرار کنند و همین دوری از گروه باعث تشدید مشکلات شان می شود.

      اولین و یکی از بهترین کارهایی که می توان برای این گروه از افراد انجام داد، مواجه شدن با موقعیت است. به این معنی که قرار نیست زمانی که احساس می کنید از قرار گرفتن در جمع ناراحت می شوید یا از حرف ها و نظرات دیگران احساس خوبی ندارید، رفت و آمدهایتان را قطع کنید. بلکه توصیه می شود روابط اجتماعی بیشتری داشته باشید، اما قبل از این مرحله، خودتان را بهتر بشناسید و اعتماد به نفس تان را تقویت کنید و پس از آن مهارت های ارتباطی را بیاموزید و بدانید در هر رابطه ای چطور باید برخورد کرد. وی ادامه می دهد:افرادی که حساسیت بیش از حد دارند، معمولا از کمبود قدرت ابراز وجود هم رنج می برند و نمی توانند حرف ها و نظرات شان را بدرستی مطرح کنند. برای همین هم احساسات منفی شان بیشتر می شود و همین می تواند شرایط آنها را بدتر کند. همچنین به این موضوع هم توجه داشته باشید که تمام رفتارها و حرف های دیگران را به خودتان نسبت ندهید و بدانید خیلی از حرف ها و رفتارها به شما ارتباطی پیدا نمی کند.

      دیگران هم باید به آنها کمک کنید

      کسانی که با فردی حساس و زودرنج زندگی می کنند، معمولا نمی دانند چطور باید با او برخورد کرد؛ اگر خیلی سخت بگیرند، او را ناراحت کرده اند و اگر خیلی کاری به کارش نداشته باشند، این خصوصیت اخلاقی را تشدید کرده اند. پس چه کاری بهترین است و برای کمک به این افراد چه کار باید کرد؟

      لحن و نوع کلام و همین طور زبان بدن ما باید متناسب با نیازها و شخصیت فرد باشد، اما با همین حرف ها باید به او کمک کنید رفتارش را تغییر دهد و در موقعیت مناسب قرار بگیرد.

      اگر می خواهید به فردی که حساس است کمک کنید رفتارش را تغییر دهد، او را در موقعیت قرار دهید و پس از آن کمکش کنید موقعیتی را که در آن قرار گرفته، بخوبی درک کند و پذیرش بیشتری داشته باشد. همچنین باید این فرصت را در اختیار آنها بگذارید تا اعتماد به نفس شان را تقویت کنند و وضع بهتری داشته باشند.

      بچه ها را درست تربیت کنیم

      همان طور که گفته شد شیوه تربیتی پدر و مادر هم در ایجاد این حساسیت ها موثر است و می تواند آن را تقویت کرده یا برای حل مشکل کمک کند. دکتر ناظمی هم در این زمینه به والدین توصیه می کند فرزندان شان را طوری تربیت کنند که آمادگی رویارویی با فراز و نشیب های زندگی را داشته و واقع نگر باشند. به این معنی که بچه ها باید در شرایط اجتماعی طبیعی و عادی قرار بگیرند و این طور نیست که در محیطی بسته آنها را پرورش دهیم و انتظار داشته باشیم در آینده هم زندگی اجتماعی موفقی داشته باشند.

  • سلام.من ۱۳ سالمه.من خیلی احساس تنهایی میکنم احساس میکنم تو خونه هیشکی منو دوست نداره.یعنی احساس میکنم به من اصلا اهمیتی نمیدن.همش تو خونه خواهرام با هم دیگه حرفای یواشکی میزنن.وقتی که من میدم داخل اتاق حذف شدند قطع میکنن میدم سراغ حرف دیگه.دیگه دارم از دستشان دیوونه میشم.واقعا نمیدونم چی کار کنم...دوستان اگه شما خدایی نکرده جای من بودید چیکار میکردید؟؟🤔🤔🤔🤔😶😥😥😣😣😣

    • گاهی اوقات، دنیا محل غریبی برای زندگی می‌شود. شما خود را در اجتماعی می‌بینید که دور و برتان را انسان‌نماها پر کرده‌اند؛ و با وجود این همه آدم، شما از درون احساس خالی بودن می‌کنید و متوجه می‌شوید که واقعاً تنهایید.
      با فهمیدن این نکته، حس غریبی به شما دست می‌دهد. در آن لحظه، احساس پوچی و بیهودگی بر شما مستولی می‌شود و سر تا پایتان شروع به لرزیدن می‌کند. این همه آدم دور و برتان، با این احساس تنهایی و پوچی، تضاد شدید دارد.
      پس باید خودتان را از این مهلکه بیرون بکشید. چرا وقتی می‌توانید با این احساس ناراحتی و بیهودگی مبارزه کنید، به سراغ تنهایی بروید؟
      1. قبول کنید
      همه ما باید بدانیم و آگاه باشیم که تنها به دنیا می‌آییم و تنها هم به دیدار دوست حقیقی‌مان خواهیم رفت. در کل جهان، آدم‌های خوب، بد، سفید، سیاه و خاکستری بسیارند و خیلی‌ها به ما علاقه دارند و از وجودمان لذت می‌برند، اما در نهایت، موقعی که به اطراف نگاه می‌کنیم، باید بدانیم که تنهاییم و مسئول عملکرد خودمان.
      2. انتخاب ماست
      اینکه در این لحظه با وجود انسان بودن و اینکه به ذات، موجودی اجتماعی آفریده شده‌اید اما احساس تنهایی می‌کنید، انتخاب شخصی خودتان و شیوه زندگی‌تان است.
      کارهای یکنواخت و خسته کننده روزانه، یک‌جا نشینی و دوری از معاشرت با دیگران، مهم‌ترین عوامل تنهایی ما هستند. چرا انسان خسته کننده‌ای هستید؟ سعی کنید جواب این سوال را صادقانه بیابید.
      3. گذشته را رها کنید
      چنگ زدن به گذشته و اشک ریختن برای آنچه از دست رفته و دیگر امیدی به بازگشتش نیست، کار غیر معقولی است. گذشته، تنها در یک صورت به درد شما می‌خور،د برای اینکه از آن درس بگیرید و اشتباهات گذشته را تکرار نکنید.
      4. اول از همه، با بهترین دوستتان آشتی کنید
      بهترین دوست، همراه و دلسوز ما خداوند بخشنده و یکتایی است که هیچ احتیاجی به ما ندارد، اما از حضور و توجه ما به خودش بهترین استقبال را به عمل می‌آورد. پس اول از همه، دوستی‌تان را با او تقویت کنید. منظور ما اصلاً این نیست که فقط نماز و روزه‌تان را بیشتر کنید و یا کارهای سخت بکنید. همه ما بلد هستیم كه چطور دل عزیزترین دوستمان را به دست بیاوریم. کاری کنید که از آن بالاها ما را به فرشته‌ها نشان بدهد و با افتخار بگوید: فلانی را می‌بینید، او بنده من است.
      5. با خودتان مهربان باشید
      دست از سخت‌گیری و آزار خودتان بردارید. بعضی از ما آنقدر از خودمان طلبکاریم و به خودمان سخت می‌گیریم که انگار با موجود خبیثی طرف هستیم که جز با درد و عذاب، به راه نمی‌آید! پس، کمی به خودتان راحت بگیرید و دست از آزار خودتان بردارید.
      احساس تنهایی
      6. درها را بگشایید
      درهای دلتان را به روی مردم باز کنید، به روی عابران پیاده، همسایه‌ها، هم محلی‌ها، همکاران و اعضای خانواده‌تان. از معاشرت با دیگران هراس نداشته باشید. سعی کنید در قلبتان برای همه، جایی باز کنید و بدون اینکه احساس ترحم کنید و یا بخواهید جلب توجه کنید، به همه مهربانی کنید. محبت، معجزه‌هایی می‌کند که آثارش غیر قابل انکار است.
      7. لیست تهیه کنید
      از افرادی که دوست دارید با آن‌ها معاشرت کنید و یا معاشرت داشته باشید، یک لیست تهیه کنید. بعد راه‌های برقراری ارتباط با آن‌ها را بررسی کنید. بهترین راه‌کار، یافتن نقاط مشترک و علایق مشابه‌تان است كه از این طریق می‌توانید یک رابطه را شروع کنید.
      8. در سلام کردن پیشی بگیرید
      هر روز یک مسابقه را شروع کنید. مسابقه سلام کردن! سعی کنید اولین نفری باشید که به دیگران سلام می‌کنید و تمام تلاشتان را بکنید که هیچ کس از شما نبرد!
      9. از مگس‌های دور شیرینی پرهیز کنید
      بعضی از افراد هستند که به دنبال دوست، همراه و هم‌صحبت نیستند، بلکه بیشتر دنبال کسی هستند که از او سوء استفاده کنند. به اصطلاح خودمان از موقعیت اجتماعی، ثروت و محبوبیت‌ او استفاده کنند. برای پیدا کردن هم‌نشین، به این افراد تکیه نکنید که پشیمان خواهید شد. یک هم نشین و معاشر خوب، شما را به خاطر خوبی‌هایتان می‌خواهد نه موقعیت‌تان.
      10. خودتان را افشا کنید
      نه، اشتباه نکنید! منظور این نیست که اسرار مگو را بازگو کنید. همه ما برای خودمان رازهایی داریم که بهترین کار، حفظ آن در قلب خودمان است؛ اما از علایق، سلایق و دوست داشتنی‌هایتان برای دیگران بگویید. خودافشایی، یکی از تضمین شده‌ترین راه‌های آغاز یک ارتباط خوب و موثر است.

      • همه این چیزایی که گفتید خلا ناشی از کمبود محبت یک شریک زندگی که نیازش به طور غریضی تو وجودمونه رو پر نمیکنه به هیچ وجه

  • یه سوال دارم اینکه بتونی دوستای زیادی داشته باشی و دوستات دوستت داشته باشن مهارت میخواد و یادگرفتنیه یا فطری؟؟؟ تروهدا زود تر بگید من به این راه حل ها نیااااز دارم

    • پیش از آغاز هرکاری باید تصمیم گیری کنید. در این رابطه نیز باید ابتدا با خود مشورت کنید و مطمئن شوید که به دوستان بیشتری نیاز دارید. دوستی با دیگران باعث می شود تا زندگیِ متنوع تر و شادتری داشته باشید. دوستان جدید باعث می شوند تا دید و نگاه جدیدی به زندگی و فعالیت های مختلف داشته باشید و ایده های جدید پیدا کنید. حتی راه های جدیدی برای شاد و سرگرم بودن نیز پیدا می کنید.

      البته اگر افراد ناموفقی در اطراف خود داشته باشید هرگز به موفقیت دست پیدا نخواهید کرد. شما باید مجموعه ای از افراد موفق را در اطراف خود داشته باشید تا الهام‌بخش شما در زندگی باشند و باعث پیشرفتتان شوند.

      راه هایی برای پیدا کردن دوستان جدید
      یکی از بزرگ ترین موانع برای داشتن دوستان جدید این است که به عقاید و اعتقادات خود چسبیده اید و دیگران و نظراتشان را قبول ندارید. حق داشتن یا نداشتن به اندازه شاد بودن مهم نیست. برای شاد بودن باید تحمل شنیدن نظرات دیگران را داشته باشید. در این صورت آنها می توانند با شما دوست باشند.

      بسیار خوب است که اعتقاد خود را در مورد موضوعی دارید. اما شاید با شنیدن اعتقاد و تفکرات دوستان خود بتوانید اعتقاد راسخ تری به ایده های خود پیدا کنید. اگر منحصرا روی اعتقادهای خود تکیه کنید، نمی توانید از تجربیات، مهارت ها و عقل و بینش دیگران استفاده کنید. همه مردم دوست دارند شنیده شوند و برای ارزش هایی که در زندگی دارند مورد احترام دیگران قرار بگیرند. روشنفکر بودن نخستین قدم برای احترام گذاشتن به عقاید دیگران است.

      یکی از آسان ترین راه ها برای پیدا کردن دوستان جدید بدون هیچ دردسری، کمک گرفتن از رابط است. بعضی از افراد هستند که همیشه با آدم های جدید ملاقات می کنند و دوستان متعددی دارند و دوستان خود را با هم دوست می کنند. اگر از این افراد در اطراف خود دارید سعی کنید تا به آنها نزدیک شوید زیرا او باعث می شود تا دوستان بسیار بیشتری برای خود پیدا کنید. همین که به این افراد نزدیک شوید کافیست. یک دوست مساوی با پیدا کردن دوستان بیشمار است. در ضمن، از آنها اصول و روش های صحیح دوست یابی را نیز یاد می گیرید.

      لازم نیست فعالیت یا سرگرمی جدیدی که پیدا می کنید را تا آخر عمر ادامه دهید. فقط کافیست به مکان های جدید بروید و با انسان های جدید ملاقات کنید. با تغییر سرگرمی های خود، افراد جدیدی را نیز ملاقات خواهید کرد که می تواند دوست شما بشوند. به طور مثال، در کلاس جدید ثبت نام کنید و از میان افرادی که ملاقات می کنید به دنبال یک دوست خوب بگردید.

      بهترین جا برای یافتن دوستان جدید، مکانی است که دیگران نیز به دنبال یافتن دوستان جدید هستند.

      شاید به نظرتان این آیتم چندان با موضوع مطلب که یافتن دوستان بیشتر است، تناسب نداشته باشد. اما اطمینان داشته باشید محدود کردن دوستان خود و ارتباط با آنها باعث می شود تا با افراد بیشتری در زندگی خود ملاقات کنید.

      وقتی تصمیم می گیرد فقط با نوع خاصی از افراد (قابل اعتماد، صادق، روشنفکر و ...) ارتباط داشته باشید، آنها متوجه می شوند که شما فقط برای گریز از تنهایی با آنها دوست نیستید بلکه برای شخصیت آنها احترام قائل هستید. این کار باعث می شود تا دیگران شما را بیشتر دوست داشته باشند و برای مدت طولانی تری با شما دوست بمانند. نتیجه این کار چیست؟ با داشتن دوستانی که همیشه دوستتان دارند و از شما حمایت می کنند هرگز احساس تنهایی نخواهید کرد.

  • سلام به همه من یه پسر 18ساله ساکن بجنورد میباشم.طبق مطالبی که تو نت خوندم شخصیت من فردی درونگرا است و یکی از ویژگی های افراد درونگرا اینه که وقتی با کسی دوست میشم اگر طرف بهم اهمیت نده یا رفاقت نکنه یا... بسیار افسرده میشم بنده هم دقیقا همین مشکل دارم متاسفانه خیلی فرد خجالتی و ساکتی هستم دوست صمیمی هم ندارم بجز خدا و خانواده کسی رو ندارم که باهاش صحبت کنم یا برم بیرون یا رفاقت کنم تو کلاسم تنها میشینم و این منو خیلی خیلی آزار میده و بعضی موقع ها از شدت تنهایی و افسردگی قلبم دردمیگیره نمیدونم واقعا چرا من خیلی خیلی آدم پایه و باحال و نرمالی هستم ولی کسی رو ندارم به هر کیم پیشنهاد میدم بریم بیرون یا کوه یا... هیچ‌وقت نمیان همیشه مجبورم تنهایی برم متاسفانه محل زندگی بنده یک محیط آپارتمانی غریب است و...همچنین تو فامیل هم پسر همسن وجود نداره تا باهاش رفاقت کنم.ببخشید اگه زیاد حرف زدم خلاصه کلام اینکه خیلی تنهام و افسرده اگه کسی راه حلی داره یا تجربه داره بهم بگه خواهش میکنم بگه یا اگر پسر یا دختری با وفا و دنبال رفیق باشه من هستم برای صحبت یا درد و دل مرسی از همه 😞😞

    • برای درمان درونگرایی خودتون مطلب زیر و بخونید و با مشاوری مجرب مشورت کنید

      یک فرد درون گرا به دلیل این که قادر به بیان توانایی های خود نیست در دنیای کسب و کار با مشکلات عدیده ای مواجه خواهد شد.اگر درون گرا هستید به احتمال زیاد قبول دارید که برون گراها در دنیای امروز موفق تر هستند. در ادامه با 9 توصیه برای غلبه بر درون گرانی آشنا خواهید شد:
      تصویر چگونه درون گرایی مان را درمان کنیم؟
      1- از طریق شبکه های اجتماعی با افراد فعال و برونگرا ارتباط برقرار کنید
      سعی کنید با دیگران از طریق رسانه های اجتماعی ارتباط برقرار کنید و در تمام کارهای گروهی که از این طریق انجام می شود مشارکت داشته باشید. این کار باعث می شود تا در دنیای مجازی افراد موفقی را بیابید که بتوانید بعداٌ با آنها ارتباط و همکاری حضوری خود را ادامه دهید.
      2- بنویسید
      اگر فرد درونگرایی هستید، مطمئنا از طریق نوشتار راحت تر با دیگران ارتباط برقرار می کنید.در حالی که افراد برونگرا افکار خود را بلند اعلام می کنند، شما ترجیح می دهید قبل از بیان هر چیزی آن را کاملا مورد بررسی قرار دهید. قبل از حضور دیگران و شرکت در هر جلسه ای، سعی کنید تمام افکار و نظرات خود را بنویسید.در شرایط کاری، یادداشت و یا خلاصه ای از تمام مواردی که قصد دارید مورد خطاب قرار دهید را آماده کنید. در روابط اجتماعی، سعی کنید در مورد تمام موضوعاتی که قابل بیان هستند به خوبی فکر کنید. این راهکار به شما کمک می کند تا درهنگام صحبت مکث نکنید و تپق نزنید.
      3- از ظرفیت و توانایی های اجتماعی خود استفاده کنید
      سعی کنید تا جایی که امکان دارد در محیط های اجتماعی حضور داشته باشید. اکثر افراد برونگرا حتی بعد از یک روز کار ی سخت هم ممکن است به دیدن دوستان خود بروند و اوقات خوبی را با آنها بگذرانند. هرگز سعی نکنید به دعوت دیگران جواب منفی دهید و تمام اینها را فقط به آخر هفته موکول کنید. از روابط و تعاملات اجتماعی در طول هفته هم لذت ببرید. سعی کنید بهترین و مفیدترین فعالیت ها و گرو ها را برای حضور خود انتخاب کنید و از آنها نهایت استفاده را ببرید.
      4- روابط شبکه ای گرم و صمیمی برقرار کنید
      همانطور که در مورد توضیح داده شد، برقراری روابط شبکه ای منجر به ایجاد روابط موثر اجتماعی می شود و این کار برای افراد درونگرا بسیار مفید است. این کار حتی روشی مناسب برای شروع ارتباطی صمیمی با کسانی است که قبلا آنها را ندیده اید. قبل از حضور در هر جلسه و یا گروهی در مورد اعضای آن به خوبی تحقیق کنید.سعی کنید از طریق شبکه های اجتماعی اینترنی نقاط مشترک تان را بیابید و از قبل بوسیله ایمیل تمایل خود برای دیدار آنها را بیان کنید. این کارها باعث می شود مقدمات یک ارتباط موثر چیده شود و ارتباط گفتاری بیشتری با آنها برقرار کنید.
      5- محدودیت هایی که برای خود ایجاد کرده اید را از میان بردارید
      ممکن است گاهی در جمعی قرار گیرید که تمام اطرافیان شما افراد برونگرایی هستند، در چنین شرایطی طبق تمایلات درونی خود رفتار نکنید و به دیگران اجازه ندهید که فقط آنها صحبت کنند. سعی کنید در جلسات مشاوره یا سخنرانی هایی که در مورد نحوه غلبه بر این ویژگی منفی به شما آگاهی می دهند شرکت کنید و آمادگی و مهارت های مورد نیاز برای حضور موثر در گروه های اجتماعی را کسب کنید. مهارت های گفتاری خود را تقویت کنید تا از اعتماد به نفس کافی برای غلبه بر موانع درونی خود برخوردار شوید.
      6- روی توانایی ها و قابلیت های خود تمرکز کنید
      وقتی در چنین دنیایی، ویژگی شخصیتی برونگرایی شما را از مزیت های زیادی برخوردار می سازد، سعی کنید برای کسب چنین سلاح موثری روی توانایی های خود تمرکز کنید. شما به عنوان یک فرد درونگرا، نسبت به دیگران قادر به دریافت اطلاعات بیشتری هستید، سعی کنید وقتی زمان فعالیت گروهی می رسد با بیان چیزهایی که دیگران درک نکرده اند، این قابلیت بالای خود را به معرض نمایش بگذارید. تا حد امکان از این توانایی به نفع خود استفاده کنید. سعی کنید نسبت به قابلیت های افراد درونگرا آگاهی پیدا کنید و نهایت سعی خود را برای تقویت و استفاده از آنها بکنید.
      7- اجازه ندهید که افراد برونگرا حق شما را ضایع کنند
      به عنوان یک فرد درونگرا ممکن است تمایل زیادی به نشان دادن خود در جمع نداشته باشید. برای مثال در جلسات کاری معمولا دوست دارید در ردیف های آخر بنشینید و بیشتر از نظرات ، افکار و اطلاعات دیگران استفاده کنید. اگر نظر یا ایده خوبی دارید ، این حق شماست که آن را به دیگران اعلام کنید. با گفتن عبارت ” من هم ایده خوبی دارم” توجه دیگران را به سوی خود جلب کنید.
      8- تظاهر کنید
      شخصی که در دنیای تجارت موفقیت های چشمگیری کسب کرده بود، گفت ” من فرد درونگرایی هستم. بعد از اینکه در یک جلسه کاری موفق به بیان ایده خوب خود نشدم، تصمیم گرفتم تا تحولی بزرگی در زندگی خود ایجاد کنم: در جایی که نیاز بود، وانمود می کردم که فرد برونگرایی هستم”. در هر شرایطی که احساس می کنید که ممکن است بعدا از اظهار نکردن نظر خود پشیمان شوید، وانمود کنید که فرد برونگرایی هستید. درست است که جلب توجه دیگران برای افراد درونگرا کار راحتی نیست، اما این تمرین باعث می شود تا از اعتماد به نفس بیشتری در هنگام بیان نظرات خود برخوردار شوند.
      9- برای کسب موفقیت در کار، شغلی را انتخاب کنید که با روحیات شما سازگاری دارد
      شغل هایی وجود دارند که برای هر شخصیتی مناسب نیستند. به جای تلاش برای تطبیق روحیات خود با یک شغل، به دنبال یافتن کاری باشید که با روحیات شما سازگاری کامل دارد. کارهایی که نیاز به توجه به جزئیات، مهارت های شنیداری قوی و توانایی کار مستقل دارند، برای افراد درونگرا مناسب تر هستند. در مقابل افراد درونگرا در کارهای که نیاز به مهارت های صحبت در جمع و ابراز وجود در گروه های اجتماعی را دارند خیلی موفق نخواهند بود. به جای تاسف و ترس از این ویژگی خود سعی کنید تا در جایی مشغول به کار شوید که از توانایی های موثر شما نهایت استفاده را می برنند

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      021-22689558

  • سلام قرار نیست که با نماز خوندن مشکلات خود به خود حل بشن مشکل اینه که دید ما نسبت به خدا و نماز اشتباس نماز واقعا انرژی می ده یعنی وقتی ادم نمی خونه همش حس تو خالی بودن می کنه و اروم قرار نداره من خودم به پدر مادرم نگاه می کردم می گفتم که این همه خوندن الانم وضعشون اینه یعنی من با دید کوتاه به این مسئله نگاه می کردم تا اینکه خودم تا دم مرگ رفتم و همش دعا می کردم خدایا یه شانس دیگه بده تا درست زندگی کنم منم حالت روحیم شبیه اون اقا هست و 18 سالمه هس افسردگی هم دارم افسردگی میل اینکه توی یه قسمت تاریک از وجودت زندانیت کرده باشن با مدیتیشن و ورزش خوب می شه و یه اتفاقی برام افتاد که می تونم زهن مردم رو بخونم واقعا ما خدا رو فراموش کردیم بار ها امتحان کردم ادم یه جایی گیر می کنه که انگار هیچ دری دیگه نیس به یک باره یه دروازه باز می شه البته اگه ادم به خدا امید داشته باشه این اتفاق می افته و اینکه باید دست از تلاش بر نداریم مشکل اینه که ما به مشکلات جوری نگاه می کنیم که انگار قرار نیست حل بشن کافیه مشکلات رو بپذریم و بعد خود به خود حل می شن استرس و اعصبانیت شرایط محیط رو بر علیه ادم می کنه کافیه همیشه سعی کنید اروم باشید به مشکلات به چشم ساده نگاه کنین من بهتون قول می دم ساده هم حل می شم ما خودمون پیچیدش می کنیم مدیتیشن رو هم انجام بدین باعث فعال شدن بدن می شه خلاصه اگه بد و خوب رو بپذیریم راحت موفق می شیم در کل ضد خدا بودن ادمو بد بخت می کنه اعتراض به ناملایمتی ها شرایط رو بدتر می کنه یه مددت سعی کنید همه اتفاق های بد و خوب رو قبول کنید و ارامش داشته باشید بعد می بینید که مشکلات خیلی کوچیک تر از اونی هستن که فکر می کردیم تا وقتی دیدگاهمون درست نباشه نسبت به دنیا هرروز بیشتر گیر می کنیم مشکلات بده هستن ولی یه سری خوبی ها هم منتقل می کنن که ما متوجه نمی شیم مثلا خودتون رو با دو سال پیش مغایسه کنید مطمئنن می گین الان بیشتر می دونم.

  • به نظر من شما تو اون برهه ای هستین که از نظر سنی حساسه! البته من خودم ۲۱ سالمه ولی خب این دوره رو پشت سر گذاشتم. من مشکلم بیشتر با خونواده ام بود که نمی تونستم باهاشون کنار بیام ، دوست داشتم بیشتر بهم محبت کنن و درکم کنن ! می دونید ادم هر چی بزرگتر میشه از لحاظ عاطفی با ثبات تر میشه و یاد می گیره با مسایل چطور رفتار کنه درست تره . به نظر من بهتره خاطره نویسی بکنین یا بهتره بگم احساساتتون رو بنویسید این طوری به تخلیه عاطفی تون هم کمک می کنه و این که به نظرم بد نیست که با یه دختر به صورت درست دوست بشید ولی خب قبلش باید یاد بگیرید که از لحاظ احساسی به خودتون وابسته باشید و نه به جنس مخالف (چون این طوری فقط یه مشکل جدید برا خودتون درست می کنید) یا حتی به دوستاتون( کلا خوبه ادم با دوستاش خوش بگذرونه ولی خب در این حد فقط) ! مشکلاتتون رو خودتون حل کنید و خب این طوری احساس بهتری هم در مورد خودتون پیدا می کنید ! من یه جا خوندم که ادم نباید خوشحالیش در گرو یه نفر دیگه باشه و خب خودمم سعی می کنم این طوری باشم!
    در مورد مشکلات زندگی هم به نظرم نادیده گرفتنشون بهترین راهه ! من خودم همیشه تلاشمو می کنم ولی سعی می کنم به این که اگه نتونم چی مبشه فکر نکنم! یا مثلا وقتی یه خرابکاری کردم سعی می کنم خیلی بهش فکر نکنم ، یا اگه یکی ناراحتم کرد همون جا جوابش رو بدم تا بعدا نمونه رو دلم! و یکی هم این که خب ادم لازم نیست حتما خودش رو درگیر خیلی چیزا بکنه چون یه سری مسایل هستن که دیگران خودشون حل می کنن و واقعا لازم نیست که ادم اعصابش رو به خاطرشون خراب کنه!
    برا این هم که میگین تنهایین ، خب تنها نباشین با دوستاتون برین بیرون یا اصلا با یه دختر دوست شید ، کتاب بخونید ، ورزش کنین ، ادم وقتی فکرش مشغول باشه اکثرا نمی رسه به چیزای دیگه فکر کنه!
    اامید وارم حرفام به دردتون بخوره

  • سلام من ی دختر ۱۹سالم تو۱۶سالگی بخاطر تنهایی نامزد کردم و ۶ماه بعدشم بهم خورد تو اون دوره خیلی احساس بدی داشتم اما دوران نامزدیم بدتر بود بعده تموم شدن رابطم ی مدت خوب بودم ولی الان دوباره ی مدته افسرده شدم الانم ک همه دوستام دارن ازدواج می کنن تنهاییو بیشتر احساس می کنم ولی نمی تونم ب کسی اعتماد کنم زودم از بقیه خسته میشم نمی تونم کسی و کنارم تحمل کنم

    • اگر با زوج‌های جوانی که تازه زیر یک سقف رفته‌اند صحبت کنید، خیلی‌هایشان می‌گویند دوران نامزدی پرفراز و نشیبی داشته‌اند و اگر کمی نسنجیده عمل می‌کردند احتمالا حالا زیر یک سقف نبودند. وقتی دو نفر نامزد می‌شوند در فضایی مبهم میان وابستگی و استقلال به سر می‌برند، از یک سو قول و قرارها گواهی می‌دهد که متاهل شده‌اند و از سوی دیگر خانواده‌ها تا هر جایی که نفوذ داشته باشند می‌توانند این مرزِ استقلال را جابه‌جا کنند، همین مساله هم مدیریت کردن و به ثمر رساندن این دوران شیرین را، مثل گذر از میدان مین، سخت می‌کند!
      دلایل زیادی وجود دارد که می‌تواند یک رابطه آشنایی جدی در دوران نامزدی یا عقد را به جدایی برساند، برخی از این دلایل، مسائلی بنیادی و جدی محسوب می‌شود در حالی که برخی دیگر ناشی از سوءتفاهمات سطحی و عدم بلوغ لازم برای ازدواج است.

      یکی از بهترین توصیه‌ها برای زوج‌ها در دوران نامزدی این است که تا حد امکان وقت خود را با خانواده همسر آینده‌شان بگذرانند، چراکه معمولا خانواده‌ها قبل از رسمی شدن نامزدی یا عقد یک ویترین زیبا و بی‌نقص از خود نشان می‌دهند که در طول نامزدی و عمیق‌تر شدن شناخت‌ها ممکن است این تصویر زیبا از بین برود.
      گاهی شکاف میان دو خانواده به قدری زیاد است که دختر و پسر نیاز به یک بازنگری جدی پیدا می‌کنند. وابسته بودن بیش از حد دختر یا پسر به خانواده، نداشتن مرز مشخص در ارتباط با دیگران، دخالت‌های بیش از حد والدین در زندگی نسبتا مشترک فرزندان و داشتن توقعات غیرمنطقی از آنها اولین ضربه‌های جدی را به دوام این ارتباط می‌زند.

      حنابندان، خلعتی، جهازبینی، عیدی و... شاید این نام‌ها به گوشتان آشنا باشد شاید هم نه. برخی از خانواده‌ها در شب یلدا مقیدند که برای عروسشان میوه و آجیل و شیرینی ببرند برخی دیگر نه. در بسیاری شهرستان‌ها مرسوم است که در شب عید قربان یک قطعه طلا با مقداری گوشت به عنوان هدیه برای عروس خانم ببرند، برخی از دامادها هم منتظر مهمانی مادرزن سلام و هدیه‌اش هستند. تا دلتان بخواهد از این رسم و رسوم داریم، به نظرتان چقدر احتمال دارد هر دو خانواده با تمام این رسوم آشنا باشند؟ یا اصلا چقدر امکان دارد توانایی مالی کافی برای انجام آنها را داشته باشند؟
      گاهی دختر و پسر همدیگر را دوست دارند، با هم تفاهم دارند، اما رسم و رسوم و تجملات امروزی نمی‌گذارد این دو به وصال برسند.

      خواستگاری و تحقیقات پس از آن که تمام می‌شود، هر دو خانواده موافقند و اصرار به عقد دارند، اما اصل ماجرا که دختر و پسر باشند در تردید به سر می‌برند. همین تردیدها هم کار خودش را می‌کند چرا که در فضای پرتردید، اصرارها نتیجه می‌دهد. پدر و مادر می‌گویند نگران نباش به مرور زمان از همدیگر خوشتان می‌آید، در حالی که ممکن است این معجون زمان اثرگذار نباشد و نتواند مهر این دو را به دل هم بیندازد، در نهایت هم عدم علاقه و جذابیت جنسی، دختر یا پسر را به جدایی ترغیب کند. این جدایی‌ها معمولا با عذاب وجدان هم همراه می‌شود ،چرا که وقتی یک طرف با تردید تن به ازدواج داده، طرف دیگر را هم قربانی تصمیم اشتباه خودش کرده است.

      یکی از مهم‌ترین دستاوردهای دوران نامزدی شناخت و آزمودن میزان صداقت طرف مقابل است. شاید بتوان در مدت زمان کوتاه آشنایی تا رسمی شدن نامزدی و عقد چهره‌ای موجه و مردم‌پسند از خود نشان داد، اما وقتی روابط نزدیک‌تر می‌شود میزان همخوانی رفتار و گفتار هم مشخص می‌شود.

      شاید تصور کنید اعتیاد همسر در همان آزمایش معروف عقد مشخص می‌شود، اما باید بدانید فارغ از اعتیادهایی که در آزمایش خون مشخص نمی‌شوند، وابستگی غیرمنطقی به هر چیزی حتی اینترنت می‌تواند دلیل محکمی برای به جدایی کشاندن یک نامزدی باشد.

      یکی از مهم‌ترین معایب طولانی شدن این دوران ایجاد تنش‌های احتمالی بین والدین و دختر و پسر است، تعبیر نادرست گفتار یا رفتار خانواده‌ها یکی از مسائل تکراری در نامزدی‌های طولانی‌مدت است. ضمن این که رفت و آمدهای مداوم و پذیرایی از عروس یا داماد می‌تواند از نظر اقتصادی به خانواده‌ها هم فشار بیاورد.
      پیگیری افراد فامیل درباره تاریخ عروسی و گفتن جملاتی مثل «هنوز تکلیف عروسی‌تان را روشن نکرده‌اید» هم می‌تواند زمینه‌ساز اختلافات شود. این نکته را هم باید در نظر گرفت که زیر ذره‌بین بودن دختر و پسر، آن هم برای مدت طولانی آزاردهنده و خسته‌کننده است.

      قطع یک ارتباط نادرست که همان ابتدا شناسایی شده و خاتمه یافته خیلی راحت‌تر از طلاق پس از چند سال زندگی مشترک زیر یک سقف است، عوارض این جدایی هم بسیار کمتر از عوارض طلاق است. تصمیم درست و بموقع شما می‌تواند از ایجاد یک خانواده متشنج پیشگیری کند.
      یاسمن حسین زاده بانویی سی و پنج ساله است که پس از دو سال زندگی مشترک جدا شده است، خودش می‌گوید از همان دوران نامزدی می‌دانستم همسرم مشکل دارد، اما از پس خانواده‌ام برنیامدم هر بار به مادرم می‌گفتم‌ این مرد شکاک است، می‌گفت اینها به خاطر این است که تو را دوست دارد، عقد کنید و زیر یک سقف بروید درست می‌شود. من که شواهد بیشتری برای مشکلات نامزدم رو می‌کردم می‌گفت که تو هیچ فکر آبرویمان را کرده‌ای؟ همه فامیل می‌دانند شما نامزد شده‌اید. اگر همان ابتدا خانواده‌ام را راضی کرده بودم که نامزدی را به‌هم بزنیم اصلا عقد و عروسی در کار نبود که به طلاق ختم شود.

      این شرایط سخت است و شما حق دارید در برابر این اتفاق ناراحت باشید، انکار کردن این شکست و ندیده گرفتن آن ممکن است شما را انسانی قوی نشان دهد، اما از درون فرسوده و رنجورتان می‌کند پس به خودتان حق گریه کردن بدهید، این که سوگواری شما چقدر طول بکشد بستگی به خودتان دارد، اگر حس می‌کنید فشار زیادی را متحمل شده‌اید و به شما ظلم شده است بهتر است به یک مشاور مراجعه کنید تا او هم در سرعت بخشیدن به بهبود، راهنمایی‌تان کند.

      قدیم‌ترها وقتی یک ارتباط قطع می‌شد، پاک کردن یک شماره تلفن کافی بود، اما حالا باید شماره تلفن را پاک و او را از فهرست دوستان شبکه‌های اجتماعی حذف کنید، وایبر و واتس‌آپ و لاین و تانگو و... را هم چک کنید که آنجا نباشد! این احتمال هم وجود دارد که اگر چند سال بعد یک نرم افزار جدید راهی بازار شد و شما آن را روی گوشی تلفنتان نصب کردید باز هم با شماره یا عکس او مواجه شوید.

      ارتباط خود را با افرادی که در زندگی معمول با آنها بوده‌اید حفظ کنید، اما هنگامی که صحبت به ارتباط گذشته شما می‌رسد با حفظ حریم‌هایتان تا جایی که به نظرتان لازم است شفاف سازی کنید. نیازی نیست همه بدانند چرا و چگونه نامزدیتان به هم خورد. در مقابل سوالات، کلی جواب دهید نه جزئی. مثلا بگویید با هم تفاهم نداشتیم و این یک تصمیم دو نفره بود. پاسخ‌های کلی دیگران را از کنجکاوی بیشتر برحذر می‌دارد.

      یکی از عوارض روانی به هم خوردن نامزدی، پایین آمدن اعتماد به نفس و ایجاد حس خودکم‌بینی است. اگر قصد ندارید تداوم بخش افسردگی‌تان باشید پس به سر و وضع خودتان برسید، ورزش کنید و در خورد و خوراکتان هم دقت بیشتری داشته باشید. یادتان باشد سبک تغذیه‌ای شما هم می‌تواند در تداوم افسردگی‌تان موثر باشد. تا جایی که عوامل افسردگی را می‌شناسید آنها را کنترل کنید، مثلا در میان آلبوم‌های موسیقی، تا دلتان بخواهد شعر و آهنگ برای جدایی و فراق و شکست عاطفی پیدا می‌شود، این شما هستید که انتخاب می‌کنید به آنها گوش بدهید یا نه.

      گاهی وجود یک دوست، فامیل یا همکار مشترک سبب می‌شود پس از به هم خوردن نامزدی باز هم از او خبر داشته باشید یا نگران این باشید که مبادا فلانی از شما برایش خبر ببرد؛ در این شرایط ارتباطتان را حداقل تا زمانی که به اصطلاح آب‌ها از آسیاب بیفتد، با آن فرد خاص محدود کنید.

      این که این اتفاق شما را هم ناراحت کرده، کاملا طبیعی است. ممکن است فرزندتان را قربانی این ارتباط بدانید، اما فراموش نکنید او در این زمان حساس‌تر از گذشته است، اگر قصد دارید او را آرام کنید از راه و روش درستش وارد شوید، از طرف مقابل بدگویی نکنید و مدام بدشانسی فرزندتان را به یادش نیاورید؛ ضمن این که تمام تقصیرها را هم به گردن فرزندتان نیندازید، اگر می‌خواهید سهم فرزندتان را در این جدایی بشناسید و از تکرار این اتفاق جلوگیری کنید بهتر است به یک مشاور مراجعه کنید.
      نصیحت کردن و گفتن جملاتی مثل «تو زیادی سختگیری و اگر کمی صبور بودی این اتفاق نمی‌افتاد و حالا هم که این طور شده نباید اینقدر خودت را ببازی و...» شرایط فرزندتان را سخت‌تر می‌کند. فراموش نکنید وجود هیجاناتی مثل غم، خشم، ترس و... تا حدی از ویژگی‌های طبیعی این موقعیت است.

      زمانه عوض شده، نه‌تنها شکل و ظاهرش فرق کرده که توصیه‌ها و نصیحت‌هایش هم رنگ عوض کرده است دیگر کمتر می‌شنویم که بگویند «گاهی همدیگر را ببخشید، سوءتفاهمات پیش آمده را ببینید، قدر هم را بدانید و...» تازگی‌ها حق و حقوق‌های کاذب پررنگ‌تر از گذشته خودش را نشان می‌دهد، نسبت‌های ناروا بسادگی در قالب واژه‌های زیبا در میان آدم‌ها جا باز کرده‌اند. کافی است به آنچه می‌شنویم کمی دقیق‌تر شویم، آنقدر واژه‌های موجه برای مفاهیم ناموجه ساخته شده که گاهی به نظر می آید و بدی جایشان عوض شده است!
      کافی است حجاب و حیا و متانت کسی به مذاق دیگری خوش نیاید، جراتمندانه می‌گوید «فلانی امل و قدیمی و افسرده است» آن وقت برای بی‌بندوباری و حریم‌نشناسی دیگری با رویی گشاده می‌گوید «فلانی روشنفکر است، سخت نمی‌گیرد».
      حتما زیاد شنیده‌اید که برای مردی که دوستدار خانواده است صفت «زن ذلیل» ساخته ‌اند و به کاسبی که تن به دروغ و تقلب نمی‌دهد می گویند «کاسب نمی‌شوی».‌ برای آشتی کردن راه قهر را نشان می‌دهند، «یک بار که قهر کنی، حساب کار دستش می‌آید‌» و برای توصیه به دورویی می‌گویند «سیاست داشته باش‌».
      واژه‌هایی که به کار می‌بریم، توصیه‌هایی که به دیگران می‌کنیم، ارزش‌هایی که با کلاممان، محترمانه، بی‌ارزش می‌کنیم در روان ما اثرگذار است و اجازه نمی‌دهد آنچه هست را درست ببینیم. واژه‌ها را عوض کرده‌اند تا معانی را به دلخواه تغییر دهند. واژه‌هایمان را که درست کنیم حقیقت را شفاف‌تر می‌بینیم.

  • ببین این طبیعیه منو بخون در زیر

    منم مثل تو اک ولی یکمی بی احساس ترم سپر در دست گرفته ام ک در مقابله رفتاره همه واکنش نشون میدم ضربه خوردم نه احساسی مهربونیام اینکارو کردن ک تبدیل به کینه شدند از همه و به شدت جنس مخالف متنفرم حتی تو خیابون نگاهمم به مونثی نیست فقط مادر خواهر پدر دوستای فابریکیم رو دوست دارم و عادت دارم سمت جنس موافق باشم...وقتی دوستم میگه دوستت دارم احساس میکنم باید کسی باشم ک لایق حرفش باشه ولی بعضی موقع ها قلب مهربون تاریکی وجودمو نمایان نمیکنه نمیدونم مشکلم کمبود محبته یا احساسی نیستم ولی فقط خیلی مغرورم طوری ک دیگران رو خیلی پایین تر از خودم میدونم