ychologist در بارداری
مشاور در مسایل جنسی
مشاور در بارداری
icyqueen6416 در خونوادم نمیذارن آزاد باشم و بهم شک دارن
icyqueen6416 در خونوادم نمیذارن آزاد باشم و بهم شک دارن
جستجوی سریع
RSS مشترک خوراک ما باشید
مشاوره درخواست ازدواج
سلام من چند وقته با دختر خانمی که از هم دانشگاهی ها یابقم بودن و الان در حد ارسال اهنگ و … ارتباط داریم. من ادمی هستم که خیلی نیاز دارم از لحاظ روحی یه نفر کنارم باشه و وقتی با ایشون هستم احساس میکنم حالم خوبه البته حضوری ندیدمشون و فقط یکی دو بار […]
خانهآدرس مراکز مشاورهارسال پرسشآموزش ارسال پرسشجذب متخصص
کلیه حقوق مادی و معنوی این وب سایت متعلق به سامانه پرسش و پاسخ مشاور می باشد.
با sppm در خدمت شما هستیم
سلام.یک سال و چندماهی بود که با یه آقاپسری که همکلاسیم بود ارتباط داشتم و این ارتباط رو درواقع من شروع کردم اولش گفت که نمیخواد تو رابطه باشه ولی بعد از یک ماه بدون قصد شروع رابطه اومد پیام داد و کم کم با صحبتای معمولی بعد از مدتی یه رابطه ی عاطفی شکل گرفت و البته من بعدها متوجه شدم که تو اون مدت دائما بهم فکر میکرده.چندماه اول ارتباطمون هرچندوقت یکبار میگفت که نمیخواد تو رابطه باشه و منم قبول میکردم با این وجود بازم بهم فکر میکرد وبعد از دو سه روز یه هفته حتی یک روز سر و کلش پیدا میشد و دوباره رابطه از سر گرفته میشد تا اینکه یکی از دوستان من که درجریان این موضوع بود بهشون گفت که یا همیشه باش یا کلا نباش!از اون موقه دیگه رابطه دائما ادامه داشت و همه چی خوب پیش میرفت ارتباطمون قوی تر شد و البته قرار ملاقات هم به این رابطه اضافه شد هرچند که سرکلاسم همو میدیدیم.همه چی خوب پیش میرفت تا اینکه بعد از ۸ماه اختلافات شرو شد و شاید روزی چندبار دعوا میکردیم سر مسائل مختلف و نهایتا گفت که اونقدردعوا کردیم که دیگه حسی نداره وسرد شده.خدافظی کردیم بعد از دوهفته باز باهم حرف زدیم گف که میخواد با من باشه ولی نمیتونه و خودشم نمیدونه چشه و چرا اینطوری شده.ازش خواستم بره مشاوره ولی قبول نکرد و مادر خودش رو درجریان رابطمون قرار داد و باز از اون روز همه چی درست شد.اینم بگم که قصد ما ازدواج بود الان بعد از چندماه دوباره توی اون وضعیت قبلی قرار گرفته با این تفاوت که بنظر میاد دیگه واقعا براش مهم نیستم.و خودشم نمیدونه مشکلش چیه و از این موضوع ناراحته.باهاش کات کردم چون از آینده میترسم.بعد از یه مدت پروفایل گذاشت که دوستت دارم ولی….
امروز بعد از سه هفته دلم براش تنگ شد بهش پیام دادم بنظر خوشحال میومد ولی نمیدونم از اینکه باهاش حرف زدم خوشحال بود یا چیز دیگه.بهم گفت که فراموشت نکردم برام آسون نبود جدا شدن ولی من به دردت نمیخورم.با من باشی اذیت میشی.نمیدونم باید چیکار کنم دوسش دارم ولی کاری ازم برنمیاد.دیگم فک نکنم تا زمانی که من بهش پیام بدم پیامی بده