سلام خسته نباشید.زنی ۲۴ ساله هستم که مدت دو سال و نیمه ازدواج کردم.پدر و مادرم‌ اصالتا متعلق به شهر دیگری بودند ولی ساکن تهران بودیم.خواستگاری از همان شهر داشتم که بدلیل اینکه کاملا موجه به نظر می رسید با شرط اینکه پدر و مادرم‌ هم بعد از ازدواج من به همان شهر برگردند با ایشان ازدواج کردم.پس از ازدواج با وجود اینکه در اون شهر اقوام‌ زیادی داشتم دوری از خانواده شدیدا آزارم داد.مخصوصا که خانواده ی همسر هم مشکلاتی برام بوجود آوردن.خلاصه خانواده م پس از هفت ماه به اون شهر آمدن و متاسفانه به دلیل وضعیت بد اقتصادی هم ما و هم خانواده م به مشکلات اقتصادی و بدهی برخوردیم.لازم به ذکره که همسرم‌و خانوادشون تقریبا سنخیتی با ما نداشتن و همین باعث عدم تفاهم شدید بود.ماددشوهر بسیار وابسته ای دارم و پدرشوهرم ازدواج مجدد داشتن.مادرشوهرم از همون ابتدا با اینکه منزلشان بسیار به ما نزدیک بود هفته ای یکی دو روز در خانه ی ما می ماندند و همین مزید بر مشکلات و فشارها شد.در ابن مدت همسرم شغلش رو عوض کرد ولی باز هم خبری از درآمد و کاهش بدهی ها نبود.خانواده ی خودم هم بدهی بالا آوردند تا جایی که خانواده ی من تصمیم گرفتند که به تهران برگردند با اصرار فراوان همسرم رو راضی کردم و ما هم اومدیم.قرار شد که فقط سه سال بمونیم.در اینجا خدا رو شکر کسب و کار هر دو خانواده رونق گرفت هرچند که ما برای اینکه بتونیم بدهی هامون رو بدیم مجبور شدیم در یک سوییت ۳۰ متری زندگی کنیم.به هر حال همسرم هنوز مصرّ هستن که دو سال دیگه بر می گردن شهرشون اما من دیگه نمی تونم بدون خانواده م بر گردم و تمام خاطرات و سختی هایی که در اون دوسال در اون شهر کشیدم جلوی چشممه.تصمیم دارم قبل از بچه دار شدنم تکلیف زندگی م رو روشن کنم.به نظرتون با توجه به اینکه همسرم مرد آرومی هست و من رو دوس داره اما از طرفی زیادی مذهبی هست و با اینکه من از قبل گفته بودم مقید به حجاب آنچنانی نیستم الان ایشون به یک تار موی من گیر میده و اختلاف نظرهای زیاد دیگه ای مشابه همین مسائل داریم طلاق گرفتن من کار درستی است؟ضمنا مامان من در تهران هیچ اقوامی ندارن و در صورت اینکه به اون شهر برم علاوه بر اینکه خودم زجر میکشم از دوریشونبرای تنهایی شدید مامانم هم نگرانم..ممنون میشم اگه کمکم کنید