خانواده
با سلام خانمی ۲۷ ساله ام تحصیلاتم لیسانس که با اقایی ۲۶ ساله دیپلمه با شغل ازاد به مدت ۴ ساله ازدواج کردم و دختری ۲ ساله دارم . علیرغم مخالفت پدرم که اصرار داشتن ادامه تحصیل بدم خودم به همسرم علاقمند بودم و با اصرار زیاد من و خانواده همسرم ازدواج شکل گرفت . ما از قبل آشنایی داشتیم ایشون برادر شوهر خواهر من هستن . در ابتدای ازدواجهمه چی خوب بود وقتی که من باردار شدم به این دلیل که حال جسمی من مساعد نبود ونمیتونستم مثل قبل به زندگیم رسیدگی کنم همسرم ازم دوری میکرد و خودشم کمکی به من نمیداد اصلا اهمیت نمیداد که شرایط خوبی ندارم بعد از چند ماه متوجه شدم با خانومی در ارتباط هست وقتی متوجه شدم نذاشت پیامایی که بهم دادن روبخونم فقط معذرت خواهی کرد بعد از اینکه فرزندم به دنیا اومد مجددا با دختری ارتباط داشت که من متوجه شدم و اونم کنار کذاشت دوباره چند ماه پیش با کسی دیگه در ارتباط بود . همسرم میگفت که چه اشکالی داره اگه من ۲ نفر روهمزمان دوست داشته باشم یا میگفت اون از من کمک خواسته کمک کردم یا اینکه نیاز جنسی داشتم ولی از تو هم راضی ام یا اینکه میگفت تنها بودم خلاصه هر بار دلایل مختلفی می اورد و همیشه می گفت که من از تو راضی ام ولی میخوام با شخص دیگه ای همباشم بعد از بحث هایی که داشتیم به من قول داد که دیگه تکرار نکنه و من با اینکه از لحاظ روحی بشدت آسیب دیدم و هنوزم نتونسته این ناراحتی رو از دل من دربیاره باهاش کنار اومدم ، اما مدتیه که خیلی سرد شده حوصله نداره چند شبه بدون دلیل جدا از من میخوابه مشکل مالی داریم انتظار داره من دخترمو بذارم مهدکودک و یا برمکاری پیدا کنم و دخترمم با خودم ببرم محل کارم اصلا به ما توجه نمیکنه نه تفریحی نه محبتی یادم نمیاد کی منو خرید برده ولی برای دخترم و خودش خرید میکنه من میتونم با مشکل مالیش کنار بیام ولی این رفتارش خیلی آزارم میده موندم چیکار کنم بارها به ذهنم میرسه که ازش جدا بشم ولی نمیتونم بخاطر فرزندم و زندگیم . ما اول خیلی به هم علاقه داشتیم ۲ طرفه بود ولی حالا نقطه مشترکمون فقط شده یه فرزند













