خانواده نمیخوام
من خیلی تنهام یعنی هیج کس و ندارم به جایی رسیدم که اصلا خانواده نمیخوام و خواهر دارم ولی اون فقط منو واسه منافع خودش میخواد مادر دارم ولی یه بار نشده باهم راحت حرف بزنیم یا خیابون بریم وهمه چیزو به دین ربط میده و…..۱۶ سالمه بابا دارم ولی انگار ندارم سرم داد میکشه بخاطر مساعل کوچیک مثل ۵ دقیقه دیر کردن از راه مدرسه تا خونه بعد با دعوا همه چیزو به تنها دوستی که دارم ربط میده فکر میکنن خودشون از همه سر ترن بقیه همه گدان تحدید به کتک میکنه فوش میده وقتی میره بیرون انگار دنیارو بهم دادن ارزوم اینه که بمیره هرچی فکر میکنم به این نتیجه میرسم که ای کاس یتیم بودم ولی اینا خانواده من نبودن حتی اگه یه اصلحه داشتم بدون درنگ میکشتمشون و مطمئنم اگه زندانم میبردنم هرگز پشیمون نمیشدم کارم شده بی محلی و سکوت خواهش میکنم یه راحی بهم بگین.














با سلام خدمت شما دوست عزیز
قابل درک است که شما شرایط سختی را تحمل می کنید و با توجه به سن نوجوانی و حساسیت هایتان در این سن نیز افزایش پیدا کرده است و همچنین نیاز به استقال دارید . اما متاسفانه هنوز هم خانواده های وجود دارند که سبک فکرشان هنوز رشد پیدا نکرده است و با جامعه همخوانی ندارد و به نیازهای فرزندان و استقال آنها توجه نمی کنند اما آن چیزی که باید بدانید حتی همین پدرو مادرها با تمام سخت گیری ها و درک نکردن ها نیز چیزی جز شرایط خوب و موفقیت برای فرزندانشان نمی خواهند هرچند مسیر اشتباهی را می روند. سعی کنید درک کنید که افکار آنها چگونه است و خود را در معرض تهدید آنها قرار ندهید می توانی با توجه به اینکه به نظر می رسد به اینترنت دسترسی دارید خود را با آموزش های که در اینترنت وجود دارد سرگرم کنید تا کمتر به شرایطتان فکر کنید . تمرکزتان بر روی درس بگذارید تا بتوانید به موفقیت برسید . در هرصورت احترام آنها را حفظ کنید و سعی کنید روابطتتان را با آنها بهتر کنید مخصوصا مادرتان چون راحت تر میتوانید به ایشان نزدیک شوید.
شاد باشید