بنده با اقایی در شبکه های مجازی اشنا(نه شماره ای بهم دادیم یعنی ایشون نخواستن شماره منو فقط در حد اینستا و تلگرام و چند تا جک و یکم از گذشته هم فهمیدنو خنده ) شدم که ایشون به نظر پسر خوبی میان یبار ک متوجه شدن من از کوهنوردی خوشم میاد منو دعوت کردن که من بدلیل اینکه شرایطش واسم سخت بود و تنها باید میرفتم رد کردم و من به ی مسافرت رفتم و ایشون هی به خنده میگفتن سوغاتی یادت نره که منم ی سوغاتی که بیشتر ارزش معنوی داشت واسه ایشون اوردم و برای دادنش باید قرار میزاشتیم که ایشون باز کوهو پیشنهاد دادن و گفتم بریم کافه ای پارکی که گفتن پارک که نمیشه رفت نشست کافه هم زیاد خوشم نمیاد که خلاصه بالاخره بعد از 6 ماه اشنایی معمولی توشبکه های مجازی رفتیم کوه که خیلیم خوب بود گفتیم خندیدیم ولی حرف که میفتاد میگفتن عشق معنی نداره و الکیه و…اصلا ابراز احساسات نکردن کلا قبلا هم گفته بوده که از ازدواج میترسه و الان که 32 سالشه بخاطر ترسش ازدواج نکردن ولی اخر سر موقع برگشتن گفت که خوش گذشت و بین حرفاش چنبارگفت که مثلا سری بعد اینکارو کنیم اونکارو کنیم لپ کلام اینه که من از ایشون خیلی خوشم اومده و بنظرم با معیارا و ملاکای من خیلی جوره خیلی تفاهم بین خودمون میبینم البته قطعی نمیگم ولی نیاز به شناخت بیشتر دارم بنظرم ایشون هم خوشش اومده ولی خیلی کم ابراز احساسات میکنه کم پیام میده ازشم پرسیدم که دوست دختر داری یا نه گفت نه تو این وادیا نیستولی فک میکنم به فکر اینده هست به فکر انتخاب ی همسر مناسب هست حالا من چیکار کنم تا بتونم باهاش بیشتر اشنا شم چون فک میکنم یا ادم بی احساسیه یا از روی ترس و بی اعتمادیش انقدر ضعیف عمل میکنه .کلا بیخیالش شم؟یا اگرم پیام بدم هی تو خودم خورد میشم اگرم ندم شاید اون کلا فراموشم کنه شایدم بیشتر بیاد سمتم،نمیدونم چیکار کنم