چی کار کنم
سلام، من و همسرم 7 سال دوست و نامزد و… بودیم و کلی منتظر موندیم و تلاش کردیم که ازدواج کنیم. عاشق هم بودیم خیلی خوب بود احساساتی مهربون با فهم و شعور کلا هرچی تو رویاهام بود داشت. راستی هم دانشگاهی بودیم. بعد دانشگاه رفت سربازی و بعدم شروع به کار. اما جایی کار میکرد که همه کارمنداش اقا بودن و کم کم رفتارش عوض شد لحن حرف زدنش دیگه اصن کارایی احساسی و عاشقانه نمیکرد و…. بعد یکسال که سر کار بود عروسی کردیم. تو این مدت که نامزد بودیم میدیدم تغییر کرده ولی انقد عاشقش بودم که بدیهاشو نمیدیدم و همش کمکش میکردم همه جوره. مثلا تو خرج عروسی از حقوق خودم میدادم بهش که جلو فامیلامون ضایع نشه یا اینکه زیاد چیزی نخریدم برای عروسی تا اونجا که میشدم همه چیو ساده گرفتم و ارزون و…. چون حس میکردم مهم اینکه عاشق همیم مادیات مهم نیست
ولی الان که دو سال از ازدواجمون گذشته دیگه فقط دوست دارم یه جوری راحت شم از این رابطه چون خودم دوستش دارم و نمیتونم جدا شم. واقعا رفتارش عذابم میده چون حس میکنم دیگه خودشو راحت کرده انقد چیزی نخواستم به روی خودشم نمیاره یه وظایفی داره. مثلا وقتی اول زندگی بود هیچی لباس نخریدم حتی عید، صبر کردم پول بیاد دستش ولی وقتی پول داشت رفت کلی لباس خوب برای خودش خرید بعد که من عصبی شدم میگه از زن غر غرو بدم میاد، یا مثلا با پول من گوشی موبایل خیلی گرون میخریم براش نوبت من که میشه میگه قسط داریم یه چیز ارزون میگیره خیلی چیزای دیگه
توی خونه ام اجازه نظر دادن ندارم یعنی اگه اون اجازه بده یه تابلو رو میزنیم اگه بگه نه نمیشه یا کی بیاد خونمون مهمونی یا خونه کی بریم یعنی من ربات زیر نظرشم. اولا گوش نمیکردم حرفاشو همش دعوامون بود حتی عصبی که میشد منو میزد هل میداد. البته بعد دعوا پشیمون میشدا ولی خوب دل منم میشکنه دیگه
دیگه اینکه کلا سر کادوهای من همش طلا میگرفت بعد که پول میخواستیم میفروختیمشون اما سر کادو خودش هر چی نیاز داشت بهترینشو میگرفتم براش. رفتار زن و شوهریم که هیچی. اصن درک نمیکنه این چیزا یعنی چی.
خیلی حرف زدم باهاش راجع به حسم فکرم مشکلام باهاش، نامه نوشتم براش، تلفنی گفتم، به هر روشی گفتم، اخرش همیشه میگه اگه تو غر نمیزدی من خوب بودم مشکل تویی. منم یه مدت دعوا که میشد ساکت میشدم بدتر دعوام میکرد داد میزد….
خلاصه که الان دیگه بریدم از ربات بودن از اینکه حس میکنم اگه یه روز پول نداشته باشم نمیخوادم اما هر بار تصمیم میگیرم برای طلاق دلم راضی نمیشه بیشتر برای ابرو و خانوادم ولی تا میاد منت میکشه هم سریع اشتی میکنم و نمیتونم قهر باشم باهاش
بگین چه کنم خواهشا













