ن یه نوجوون ۱۶ سالم که ۵ ساله پیش وارد یه رابطه مسخره شدم..دختر عموم ۵ ساله پیش به من پیام داد که منودوست داره و عاشق منه و من چون درکی از عشق نداشتم و البته که الانم ندادم وارد یه رابطه مسخره شدم که یک سال طول کشید و بعد از یکسال همه چی تموم شد تا اینکه بازم همیم نزدیکیا به من پیام داد و گفت منو دوست داره و ایا هنوز تو هم منو دوست داری؟ منم گفتم که هیچی معلوم نیست و برای این حرفا خیلی زوده ولی اون گفت که من دیگه هیچ گیو نمیخوام و خودمو میکشم و منم مجبور شدم که حداقل وایسه تا چند ساله دیگه تا ببینیم چی میشه .پورم هم فهمید و کاملا مخالفت کرد و گفت امکان نداره چون هم ازدواج خانوادگیه و بیماری ارثی خانواده ما زیاده هم اینکه ما رابطه زیاد خوبی با خانواده عموم نداریم..من الان نمیدونم باید چی بش بگم که بیخیال بشه و کاری دست خودش نده و بتونه این رابطه رو فراموش کنه و بفهمه از اول هم اشتباه بوده ولی اون هیچ جوره قبول نمیکنه و میگه اگه نشه هم تا آخر عمر مجرد میمونه و من احساس گناه میکنم ..هم میدونم اگه ازدواج کنیم زندگی خوبی نخواهیم داشت ولی اون اینو میخواد و میگه اگه تو بخوای میشه.کمکم کنید