با سلام
من خانمی هستم که پانزده ساله ازدواج کردم و یک پسر هشت ساله دارم.از ابتدای ازدواج به دلیل تفاوت در سطح خانوادگی و فرهنگی خانواده ها و مخالفت خانواده من با این ازدواج مشکلات زیادی داشتم اما تحمل کردم مخصوصا به خاطر پسرم.
پسرم بسیار بچه حساسی هست و خیلی به مسایل بین من و همسرم واکنش داره و مدام خواستار خوب بودن ما با هم هست.البته من به دلیل خصوصیت اخلاقی و پسرم همیشه در مقابل هر اتفاقی زود کوتاه اومدم و تنش رو خاموش کردم.
هفته پیش من دچار سوختگی شدم و شبش با همسرم دعوام شد و او منو از خونه بیرون کرد و از فرداش به غلط کردم و اشتباه کردم افتاد و به سراغ همه خانواده من رفت و در نهایت با تهدید من که بچه رو ازت میگیرم منو مجبور کرد که به خونه برگردم.
اما پسرم مدام به هر بهونه ای گریه میکنه و میگه دلتنگ جوجه تازه مرده اش هست.اما من نمیدونم از اتفاق سوختگی من که ترکیدن زودپز بود ترسیده یا چیز دیگه.از طرفی من فقط به خاطر پسرم دارم این زندگی رو تحمل میکنم و هیچ انگیزه و علاقه ای به این زندگی ندارم و هر روز افسرده تر ومریض تر میشم اما فقط به خاطر پسرم مجبور به تحمل هستم.
سوالم اینه که راهکار من چیه؟
ایا باید تا اخر عمر تاوان ازدواج اشتباهم رو بدم؟ از این زندگی و دنیا خسته ام و تنها دلیل زندگیم پسرمه و به خاطرش هر کاری میکنم
در ضمن پسرم چهار سال پیش دچار یه بیماری شد و سالی دو بار اندوسکوپی میشه به خاطر واریس مری