سلام من پنج ساله که با یه آقایی هم سن خودم رابطه دارم…ایشون تایید شده توسط برخی از اعضای خانواده من ک میدونن…ما 20سالمونه و خیلی عاشق هم هستیم و چشممون جز هم کسیو نمیبینه…راستش ایشون از رو علاقه ی خیلی شدید به خیلی چیزها حساسیت نشون میده…از پوشش گرفته تا خورد و خوراک من..شب و روز بخاطرم کارمیکنه.برام پول میفرسته تا نیازهامو برطرف کنم…خیلی بهم لطف کرده بدون هیچ چشم داشتی…خیلی پسر چشم پاک و عاقلی هست…و پشتیبان منه…ولی بخاطر حساسیت های بی مورد ایشون من بعضی از کارایی ک ازم میخواد بکنم مثلا میگه امروز برو شیر بخر بخور و من نمیتونم ب هر دلیلی برم… یا میگه فلان کارو کن سرما نخوری ومن سرما میخورمو سرم غرمیزنه بهم میگه تو به من توجه نمیکنی من ازت توجه میخوام…میخوام ب حرفام گوش کنی…سر این مسئله رفتیم پیش یه مشاور گفت که شما باید کات کنیدچون به ایشون ربطی نداره و این یه بیماریه….اما من نمیتونم…ایشون هم نمیتونن ولی میگن من نمیتونم درست بشم من دوست دارمو نمیتونم روت حساس نباشم…من میدونم همچین کسی رو من هیچجا نمیتونم پیدا کنم…با وجود اذیتام باز هم دوسم داره هرکاری کردم بخشیده…گذشته ی کثیف منو بخشیده و به روی خودش نمیاره…بخاطر حرصایی که من بهش دادم قلبش میگیره و حالش بدمیشه…خیلیییییی دوسم داره ولی وقتی مشاور باهاش حرف زد حالش بد شد و الان میگه بخاطر خوشبخت شدنت میرم اززندگیت…من نرفته دلم برای مهربونیاش تنگ شده…دلم برای وجودش تنگ شده…نمیتونم دل بکنم ازش…من هیچ بدی ازش ندیدم…نه خیانتی نه سردی و بی توجهی…تااخرعمرم حسرتش تو دلم میمونه….شما نظرتون چیه ما بایدد چیکارکنیم؟؟؟