سلام و روز خوش من و همسرم پنج سال است ازدواج کرده ایم این ماجرا برای تقریبا یک سال پیش است برادر من از ان ماجرا به همسر من بی توجه بود و برای من سوال بود چرا تازه امروز متوجه شدم که یک روز که همسر من و برادرم با هم صحبت میکردند در ان زمان همسر من شغلش آزاد بود و در آمد خوبی نداشت از اول زندگیمون طبقه اول خانه پدرم بدون اجاره و رهن زندگی میکردیم در آن زمان به دلایل مشکلات مالی و فکری و استرسی که داشتیم تمایلی به رابطه جنسی نداشتم و همینطورهمسرم اما به برادرم و مادرم شکایت من را کرده است که ما رابطه نداریم و من اهمیتی نمیدهم برادرمن از حرف همسرم ناراحت میشودکه چرا مسائل شخصی را به برادرم میگوید به مادرم میگوید یک باردیگر هم بعدا همسرم به مادرم گفته بود و از من شکا یت کرده بود و من امروز سر مسئله ای از مادرم شنیدم همسر من یکبار به من خیانت کرد تلفنی و پیامی با دوست دختر سابقش بخشیدمش مسائل مالی بدی داشتیم مدتهای طولانی بیکاربود من همیشه کنارش بودم دوستش داشتم نمیتوانم قبول کنم مسئله اییکه یکبار به من شکایت نکرد به خانواده ام گفته است من را کوچک کرده است نمیدانم چگونه برخورد کنم مادرم به من میگوید خواسته پشت بی مسئولیتی خودش قایم شود این حرف را زده به هر دلیلی نمیتوانم قبول کنم لطفا راهنماییم کنید من تا حالا هیچی از همسرم نخواستم همیشه درکش کردم اون در خانه به من محبت میکند همیشه میگوید دوستم دارد بدون من نمیتواند زندگی کند غیر از من هیچ زنی نمیتوانست با او بسازد اما زمانی که دو نفر هستیم
از همه همسرم دوری میکند فقط تو لاک خودشه و همسر من فوق العاده عصبی است زمانی که عصبی میشه نمیتواند خودش را کنترل کند