سلام من ی دختر 18 سالم ک از وقتی پا ب دوره نوجونی گزاشتم با پسری رابطه ای حتی کلامی نداشتم ، برخلاف سایر دوستام بیشتر تصمیماتم از رو منطق و کمتر از احساساتم استفاده میکنم با اینکه از درون خیلی بهم لطمه میخوره ، متاسفانه یکسالی هست ک با یه پسری اشنا شدم و علاقمند شدم ایشون اهل سنت هستن و کورد ، از لحاظ فرهنگی باما متفاوتن و راهشون دوره اما به گفته خودش بمن علاقه داره و ت این یکسالو خورده ای حرفی از سکس و رابطه جنسی نزده ، با مادر و خواهرشون صحبت کردن و معرفی شدم ولی بعد ی مدت ایشون گفتن ک علاقه ای بمن ندارن و بهتره تموم کنیم! ولی بعد دو هفته دوباره بمن پیام میدن سر بهونه های مختلف چند سری خواست برگرده قبولش نکردم برخلاف میل باطنیم ک واقعا مشتاق بودم! و الان واقعا نمیدونم چیکار کنم از طرفی احساساتم خیلی دستو پامو بسته و از طرفی عقل حکم میکنه ک انتهای علاقمون هیچه و سودی نداره برای جفتمون ، حتی اگه پا روی احساساتم بزارم مشکلم ایشونه ک بخاطر همین اختلافات فرهنگی و مسافت طولانی و مساعل دیگه تموم کرده ولی قلبا ثابت کرده ک علاقمنده.بنظرتون چطوری تموم کنم ک خودم و اون زیاد اسیب روحی نبینیم؟!
همچنین خاهر ایشون خیلی ب خاتمه دادن این رابطه پافشاری میکنه ب دلیل اختلافات فرهنگی و ایشون خیلی تحت فشارن . منم تقریبا همچین شرایط و فشاری رومه و واقعا نمیدونیم چیکار کنیم از طرفی هم دل کندن هم سخته و اگر من هم بیخیال ماجرا شم ایشون باز سراغم میان و هوایی میکنه منو . چندین بار خطمو عوض کردم و بی ثمر بود…