3
قبل از ازدواج
سلام من دخترم از ۱۶سالگی که مدرسه میرفتم ی فروشنده ای و هرروز میدیدم بعد از ارتباط چشمی و رذ و بدل شدن شماره بعد چندماه درخواست ازدواج داد اما من نمیزاشتم بیاد خواستگاری چون میدونستم خانوادم قبول نمیکنن بعدشم اون پشیمون شد و فقط دوست بودیم بعد یسال سرد شد و فهمیدم با یه زن رابطه دارن بعد جداشدیم اما به طور کامل ن تماس و پیام از سمت من بود الان من ۱۸سالم شده ینی ۲سال و خورده ای میگذره و ایشون تصمیم گرفتن با من ازدواح کنن و ادعا میکنن که تغییر کردن ولی من میترسم ازدواج کنم و ولم کنه ومشکلات دیگه…نظر شما چیه …پسر ۲۶سالشه من ۱۸














با سلام خدمت شما دوست عزیز
دقت کنید که شما از سن نوجوانی وارد یک ارتباط شده اید و این ارتباط در این سن می تواند با تصمیم گیری های هیجانی و خیالپردازی همراه باشد و مدتهای زیادی شما را در یک رابطه ناقص نگهدارد و با توجه به اینکه شما بیان می کنید این آقا با یک خانم وارد رابطه شده اند و شما نیز از آن آگاه بوده اید و بازهم به این رابطه به دلیل وابستگی ادامه داده اید می تواند در تصمیم گیری شما تاثیر زیادی داشته باشد .
بهتر است در این مسیر به خودتان برای رشد عقلی ، اجتماعی، هیجانی و… فرصت بیشتری بدهید تا بتوانید تصمیم گیری بهتری داشته باشید .
برای تصمیم گیری در مورد ازدواج نیاز به شناخت بیشتر تحت نظر خانواده ها ، تحقیق و مشاوره پیش از ازدواج می باشد تا بتوان تصمیم گیری بهتری داشت .
بهتر است سه مسیر بالا را طی کنید تا بتوانید تصمیم گیری داشته باشید
سلام من۱۹ سالمه منو یه اقاپسری که ایشون ۲۰ سالشه خیلی همو میخوایم قبلا همو میشناختیم بعدش توفضای مجازی باهم بیشتر آشنا شدیم و بعدم بحث رسید به خواستگاری وبابا و مامانم اول مخالفتی نداشتن ولی بعدش همه چیزو خراب کردن اول گفتن طلبس پول نداره حوزشو غیر حضوری کرد رفت سرکار تو شرکت تا پول دربیاره انصاف نیست جدابشیم ازهم
بعد دلیل اوردن بابا و مامان و پدربزرگش که مرده فلان کاره بودن و فلان…اون گذشته ادماس وهرکسی ممکنه خطا کرده باشه خوب شد ادما خدا نشدن اگه ن همه رو میبردن جهنم باهرکسی حرف زدم گفتن این پسر خیلی خوبه هیچ بدی نداره خودمم تو این مدتی که شناختمش خیلی خوبه فقط به قول بقیه داره پاسوز خانوادش میشه که پسره اصلا این کاره نبوده و نیست و پاک تر از منه حتی خیلی داغونم خیلی زیااااد دارم از غصه میمیرمم خواستن بیان خواستگاری بابام یه کاری کرد باهاشون بعدم کلی بهشون تهمت زد اوناام خیلی ناراحت شدن چرا همه فکر میکنن اون داره دروغ میگه به کی قسم بخورم اون ادم خوبیه چکار کنم بابا ومامانم راضی بشم دیگه خسته شدم از درد کشیدن فقط میخوام برممم میخوام بمیرممم بسه تا کی باید درد بکشم و غصه بخورم منم دلم ارامش میخواد چکار کنم چه دعایی بخونم راضی بشن و این اعصاب خوردی رو تموم کنن
با سلام خدمت شما دوست عزیز
در این مورد نیاز است که شما سعی کنید در کنار احساسی که به این آقا دارید بر مبنای شناخت در دنیای مجازی در مورد ازدواج تصمیم گیری نکنید و سعی کنید از خانوادیتان فرصتی بخواهید که هم شما و هم آنها بتوانید بر مبنای شناخت بیشتر در این مورد تصمیم گیری کنید .
تا زمانی که آشنایی بیشتر صورت نگیرد نمی توان در این مسیر اقدامی کرد و برای نتیجه گیری نیاز به تعامل بیشتر خانواده ها و این آقا با خانواده شما می باشد و بهتر است از مسیر تعامل استفاده کنید تا بتوانید نتیجه گیری داشته باشید .