من دختری ۲۵ ساله هستم که به جشن عروسی یکی از فامیل هایمان که خیلی دور هستند رفتیم ،برای اولین بار پسریکی از فامیلامون دیدم چون فامیل دوره رفت و آمد خانوادگی نداریم،اونجا ازش خوشم اومد ،حدودای شهریور ماه بود و من تا آخرای آذر ماه خبری ازش نداشتم که اتفاقی تو اینستا پیداش کردم و فالوش کردم،استوری های همو ریپلای میکردیم و…حرف جدی نبود تااینکه یه شب بهم گفت ازم خوشش میومده و خیلی تو اینستا دنبالم گشته تا پیدام کنه ،من گفتم دوست نمیشم چون میترسیدم کسی بفهمه بلاخره فامیلیم، فرداشبش دوباره باهم حرف زدیم و من قبول کردم، یه دو سه روزی گذشت گفت اگه بیام خواستگاری بابات تورو بهگ
م میده منم گفتم شوخی میکنی ،اون گفت نه جدی میگم ،خیلی سریع همه چی پیش میره قرار شد همو بشناسیم الان ۱۳ روز از دوستی ما میگذره بهم گفت دوست دارم ولی اصلا وقت نمیذاره برام ،یه روز قرار داشتیم کنسل کرد گفت کار داره، توی روز ۳ دقیقه بیشتر حرف نزدیم تو این ۱۳ روز،فقط یه شب بود که من قهر کردم یه روز کامل ازش خبری نشد تا شبش خودم پیام دادم و حرف زدیم و اشتی کردیم واون شب تنها شبی بود که زیاد حرف زدیم و گفت حرف جدایی نزن و انقد نگو وقت نمیذاری من واقعا حتی خانوادمم درست حسابی نمیبینم ، حتی بعد اون شبم وقتی بهش زنگ میزنم در حد سلام خوبی کجایی و قطع میکنه ، از یه طرفم رابطمون به پدرش گفته
که ما داریم با هم آشنا میشیم ،، حالا من موندم واقعا منو میخواد یانه؟ اصلا به دوستیمون ادامه بدیم یا بهم بزنم؟
اینم بگم که من خیلی دوسش دارم ، لطفا میشه کمکم کنید