سلام، من جدیدا با پدرم به مشکل برخوردم. حس می کنم بابام همه چیز رو برای خودش می خواد. فقط به خودش حق می ده. منم می فهمم اون می میره سرکار، خسته می شه. اما فقط خودش و خستگی خودش رو می بینه. هر روز از سر کار میاد، گیر می ده به همه چیز اونم با داد و فریاد. مامان منم خسته می شه، اونم کار می کنه. من خودم تو خونه ام و بارها جلو چشم بابام یه چیزی رو جمع کردیم و همون دقیقه خواهر کوچیکم اومده و وسایل رو ریخته زمین. بابادفکر می کنه با یه مشت مفت خور طرفه. ولی نمی بینه این مامانه که داره غذا می پزه، لباس می شوره، ظرف می شوره. و بدتر از اون با یه بچه کوچولو شر و شیطون رو به رو هست که باید به اونم رسیدگی کنه. دیگه مامانم مثل قبل جوون نیست که بتونه ۳ تا بچه کوچیک رو همزمان با هم هندل کنه. بابا یه ذره مامان رو درک نمی کنه. ازش بدم میاد. من یه روز خونه میام، همش می بینم داره دعوا می کنه. با خودم می گم انگار مشکل منم تو خونه، اگه مشکلتون منم، من می رم خوابگاه نمی مونم پیشتون. چرا مامان اون موقع که بابا دچار مشکل مالی می شه اونو درک می کنه، بابا یه ذره مامان رو درک نمی کنه؟ گوشام درد گرفته از بس هر صبح با صدای داد و بیداد بلند شدم. امروز منو زد… او هنوز بعد از ۴۶ سال هنوز نمی دونه چجوری باید برخورد کنه حرفاشو بزنه. اخلاقش هم جدیدا داغون شده. هر چی خستگی سر کار داره، میاره تو خونه سر مامان… من یه روز میام خونه، انگار به خاطر منه دارن دعوا می کنند یا این که هر روزه کارشون. نمی دونم واقعا. ازش بدم میاد. دیگه دوستش ندارم.