سلام
دختری ۲۹ ساله هستم
پدرم ۵ ساله فوت شده،و از ۵ سال قبل از فوتشون هم بیمار و از کار افتاده بودن. مادرم هم شخصیت مشکل داری هستن، وسواس فکری دارن، خسیسن، ارتباط خیلی سردی با ما فرزندانشون دارن و ما رو دشمن خودشون میدونن و با کارهای خودخواهانه شون همیشه مانع پیشرفت ما بودن
من فوق لیسانس دارم
دو سه سالی هست کار میکنم ولی همه ی حقوقم رو خرج خواهرام کردم که پول لازم داشتن و مادرم براشون خرج نمیکرد
همکاری دارم که در شهر دوری زندگی میکنن و ارتباط تلفنی برای کار باهاشون داشتم.حدودا ۹ ماه هست. فقط یک بار برای آشنایی خواستن به صورت تصویری منو ببینن و دیگه درخواست تماس تصویری نداشتن. تا به حال ملاقات حضوری نداشتیم.اسفند ماه برنامه داشتیم که حضورا ملاقات کنیم که به علت کرونا امکان مسافرت نبود.
از همون ابتدا کاملا محترمانه اعلام کردن قصد ازدواج دارن به عنوان موردی برای ازدواج میخوان با من آشنا بشن.۳۳ ساله و مجرد هستن.
من بهشون گفتم چون مادرم جهیزیه نمیدن و شیربهای سنگین میخوان تمایلی ندارم به ازدواج فکر کنم منتها ایشون اصرار دارن و گفتن شرایط قبول میکنن.مادرم پول خرید جهیزیه دارن اما چون خسیس هستن و برای فرزندانشون ارزش قائل نیستن جهیزیه نمیخرن و شیربهای سنگین میخوان. یه جورایی ما رو وسیله ای برای فروش میدونن.
خواستگارم کارخونه دارن و از نظر مالی هم سطح نیستیم. وضع مالی ما خیلی بد نیست اما فاصله ی زیادی با اونا داریم.
و فکر اینکه بعد از ازدواج بحثی پیش بیاد و خودشون یا خانوادشون بابت جهیزیه نداشتن تحقیرم کنن منو میترسونه. خواهرام بعد از ازدواج زیاد توهین شنیدن.
به جز این مورد ایشون سیگار می کشن و من بهشون گفتم از سیگار متنفرم، اما نگفتم ترک کنن. ایشون خودشون مدتی ترک کردن اما گاهی که مشکلات کاریشون زیاد میشه چند نخ سیگار میکشن.
با این دو تا موردی که ذهنم رو مشغول کرده علیرغم علاقه ی شدیدی که به ایشون پیدا کردم به خودم میگم مجرد بمونم بهتر از اینه که فردا تحقیرم کنن یا با فرد سیگاری ازدواج کنم. به علت شناختی که فامیل و همسایه ها از اخلاق های بد مادرم دارن هیچ خواستگاری از فامیل و آشنایان نداشتم و ندارم.
ممنون میشم راهنماییم کنید.