باسلام من ۲۰سالمه شیش سال بایه پسررابطه داشتم اولین کسی که میومدتوزندگیم بوداولش راضی به دوستی نبودم اماکمکم وابسته اش شدم وخدایی تورابطه باهاش چیزی کم نزاشتم اون متأهل بودومن خیلی بی تجربه ترازاین حرفابودم که نزارم وابسته یه مردمتأهل شم من امیدم به ازدواج بوداماازته دلمم دلم نمیومدزندگی کس دیگ روخراب کنم اون بچه دارشدوتمام رویاهام رونقش براب کردمن خیلی دوسش داشتم اماحس میکردم منو م
نمیخواد همش پسم میزد من یبارم نشده بودتولدشویادم بره امااون فقط رابطه جنسی الان اینایی که میگم شایدبی انصافی باشه امادوسم داشت ولی عادتشه احساسشو مخفی کنه گذشته ازاین من خیلی سعی کردم فراموشش کنم برم باکسایی خیلی بهترازاون ولی یه حس عذاب وجدان احساس تعهدلعمتی نمیزاره واردهیچ رابطه ای شم حتی حالت تهوع دردای بی دلیل حتی تابیمارستانم کشونده منو من تورابطه فقط یه چیزآزارم میداد تنهاییام همیشه دلم میخواست وقتی خیلی ازمسایل کمک میخوام اون پیشم باشه امانبود شروع دانشگاهم ازش توقع داشتم خیلی جاهاکمکم کنه حتی شده یبارباهاش دردودل کنم امانبودیه هفته بعدتولدش برگشت امامن ازش متنفرشدم خیلی تونبودش هشت ماه نبودش اذیت شدم به جای اینکه اون باشه پسرعمم پیشم بودمن هیچوقت جاشوبه کسی ندادم حتی اجازه ی دلبستن به خودم ندادم اماوقتی برگشت نرفتم ببینمش چون میترسیدم دوباره وابستش شم میخوام بگیدچیکارکنم یه ادم خیلی خوبوواردزندگیم کنم جلوخودش قسم خوردم سراغی ازش نگیرم شیش سال واسه یه رابطه تلاش کنی کم نیست دلم میخوادفقط بایه نفرباشم اولین ادم زندگیم اخریشم باشه امادارم عذاب میکشم همه ی دنیاهم کنارم باشن انگاربازجای اون خالیه میتونم فراموشش کنم؟