با سلام دختری ۲۸ ساله ام ک چند سال پیش دانشگاه را ب دلایل فقر و نیاز مالی رها کردم خانواده ای ساده دارم پدرو مادرم سالهاست جداشده اند بعد از گذشت ۲۸ سال هیچ پیشرفتی ندارم هرچه بیشتر میگذرد نا امید تر میشوم مادرم دیابت دارد از استرس بیماری اش هرشب خواب بد میبینم مدتی در بیمارستان ب عنوان خدمه مشغول ب کار بودم ولی انجا هم مانند زباله با من رفتار میکردند انقدر افسرده شدم ک بارها تصمیم ب خودکشی گرفتم هیچ خواستگاری ندارم امسال تازه تصمیم ب کنکور گرفتم ترازهایم ب شدت پایین است بارها خودزنی میکنم ولی حالم خوب نمیشه چ کنم توروخدا دارم دیوانه میشم