1
چجوری طلاق گرفتن رو راحتتر کنیم
خیلی از زندگیم ناامیدم. این اولخر اکثر روزها برام تلخ گذشته. وقتی همسرمو نگاه میکنم دوس داشتن و میلی ندارم. یه وقتایی ازش میترسم یه وقتایی خستهم و حسم میگه آینده خوبی منتظرم نیست برا همین تصمیم گرفتم جدا بشم
ولی بجز اینکه خیلی برام سخته که ببینم تلاشم برای این زندگی هدر رفته خیلی اعصابم خرابه که چطور به دیگران بگم تصمیممو
خیلی احساس بی ارزشی و خجالت میکشم که بگم چرا همچین تصمیمی گرفتم
سختمه تصویر همسرم خراب شه، خودم زیر سوال برم














با سلام خدمت شما
دوست عزیز مسئله تان را خیلی پیچیده و مبهم مطرح کردید ولی با اینحال احساس درماندگی و ناکامی و نگرانی شما کاملا قابل درکاست.
مسلم است که هر تصمیمی در زندگی بها و هزینه ای دارد به خصوص تصمیم به جدایی و یا ازدواج که کل نیازها و کیفیت زندگی ما را تحت تاثیر قرار می دهد و باید قبل از هرگونه تصمیم نهایی حتما ارزیابی ها و بررسی های کافی انجام شود و تحت غلبه هیجانات و احساسات پر رنگ مقطعی صورت نگیرد.
در هر تصمیمی ما با انتخاب یک گزینه مزایایی را به دست می آوریم و چیزهایی را هم در مقابل از دست می دهیم و اساسا چنین انتظار و توقعی که بتوانیم در یک گزینه تمام مزایا را داشته باشیم امری محال و غیر ممکن است و در نتیجه کلا چنین خواسته ای امکان ناپذیر و غیر واقع بینانه خواهد بود و حاصلی جز احساس ناکامی و خشم را در پی نخواهد داشت.
درباره اینکه تا کنون چچه تلاش هایی در این زمینه انجام داده اید و چند سال از ازدواجتان می گذرد توضیحی نداده اید.
اما گاهی حتی تلاش های درمانی و تخصصی هم با خواسته ای که از ابتدا واقع بینانه نبوده پیش می رود، خواسته ها و انتظاراتی مانند اینکه فرد مقابل را تغییر دهیم و از او تصویر دلخواه خودمان را بسازیم و مشاوره و زوج درمانی که با این هدف نادرست پیش برود فقط ناکامی را به دنبال خواهد داشت چرا که از ابتدا چنین امری امکان پذیری را به عنوان هدف درمان در ذهنمان داشته ایم و چنین روندی محکوم به شکست است.
در حالیکه تلاش در این زمینه باید با هدف بهبود رابطه و افزایش کیفیت رابطه و زندگی مشترک صورت گیرد.
حالا اگر در این میان نیازی به تغییر بود دو نفر باید به صورت جداگانه به درمان بپردازند.
با تمام این توضیحات بهتر است یک خودارزیابی در این زمینه انجام دهید که واقعا از ابتدا هدف و نیت شما چه بوده است و تا چه اندازه به سهم و نقش خودتان در رابطه اندیشیده و روی آن کار کرده اید.
چقدر از این افکار جزو افکار منفی و مخرب هستند که در هر رابطه ای ممکن است وارد شوند و خیلی ارتباطی با فرد مقابل شما ندارند، بلکه منشا درونی دارند، که در این صورت حذف آن فرد دردی را دوا نخواهد کرد.
چقدر از این افکار و احساسات به دلیل غلبه خلق منفی و احتمالا اختلال افسردگی است که در چنین شرایطی همه چیز تیره و تار به نظر می رسد و واقعیت به شدت تحریف شده و تحت تاثیر افکار منفی و قضاوتهای منفی درباره خودمان، دیگران و جهان پیرامون هستند.
در نهایت اگر تصمیمتان را گرفته اید که بهتر است پیامدهای اجتناب ناپذیر آن را هم بپذیرید و با این واقعیت روبرو شوید که به هر حال اطرافیان شامل دوستان و آشنایان قضاوت خودشان را خواهند کرد و نمی توانید با این مسئله مقابله کنید و فقط باید آن را به عنوانن یک واقعیت ناراحت کننده که البته مقطعی هم هست، بپذیرید.
همسرتان هم اگر قرار است دیگر همسر شما نباشد چه اهمیتی دارد که چگونه قضاوتی درباره ایشان بشود.
اما اگر در پاسخ به سوالاتی که در بالا مطرح شد متوجه شدید شاید نیاز به بررسی و ارزیابی بیشتری در این زمینه دارید، حتما قبل از اتخاذ تصمیم نهایی اقدامات موثر را در جهت بهبود خودتان و دریافت مداخلات لازم تخصصی انجام دهید و بعد درباره ادامه زندگی مشترکتان تصمیم گیری کنید.