با سلام
توی رابطه با همسرم تعارضها و اختلاف نظرهای زیادی داشتیم. توی چندسالی که از ازدواجمون میگذره بعضیاشو پذیرفتیم یا حل کردیم ولی یه تعدادش حل نشده. خب حتما اولویتهامون متفاوت بوده
ولی چیزی که منو ناراحت میکنه اینه که وقتی روی یه نتیجه‌ای توافق کردیم (مواردی که همسرم بر خلاف میل باطنیش تعهدی رو داده) من انتظار داشتم به هر شکلی پای تعهدش بمونه ولی بارها اتفاق افتاده که اون مشکل بروز کرده
از یه طرف حق خودم میدونم که همسرم با اراده و آگاهی اون عهد رو بسته پای حرفش بمونه از یه طرفم میدونم خیلی سخته و احتمالا بارها و بارها دوباره انفاق می افته و شاید تا آخر عمرمون تکرار بشه
ولی این تکرار مکررات خیلی منو ناامن کرده، به حرفهاش اعتماد ندارم، قولاش برام جدی نیست. هربار که یه فرصت دیگه به رابطه میدم بعدش ناکام میشم احساس حماقت میکنم و خودمو سرزنش میکنم که اگه جسارت داشتی و یه بار تمومش میکردی هربار از یه نقطه ضربه نمیخوردی(هرچند میدونم نباید خودمو انقدر بیرحمانه قضاوت کنم)
از یه طرفم فکر میکنم اگه این زندگیو نمیخواست چرا باید خودشو تو منگنه بزاره و بخواد همچین قولایی بده که بخواد سختی بکشه
باز دوباره میگم شاید اونم از جدایی میترسه
شایدم مهم نباشه که موندن توی یه زندگی از عشقه یا از ترسه، از وابستگیه یا منفعت طلبی
اگه ممکنه این چند تا زمینه رو برام توضیح بدید و کمک کنید فکرمو منسجم کنم
ممنونم