4
نيار به كمك
سلام من دخترى٢٢ساله هستم در١٦سالگى پدرم رو از دست دادم و بعدازاون مادرم مسئوليت منو به عهده گرفت بخاطرش كلّى مشكلات پيداكردم مثل وسواس فكرى،اضطراب،افسردگى و…ولى كوچكترين استقلالى ازخودم ندارم…خيلى برام هزينه كرده و حمايتم كرده ولى فقط در كارهايى كه خودش خواسته..يا كوچكترين مخالفتى توهين ميكنه و منت ميذاره














سلام به شما دوست عزیز
قابل درک هست که شما بخواهید آزادی خودتان را داشته باشید و در کنار احساسی که به مادرتان دارید و احترامی که برای ایشان قائل هستید مسیر هایی را تجربه کنید که به آن علاقه دارید .
بهتر است اگر علایم افسردگی و اضطراب را در خودتان مشاهده می کنید به صورت حضوری به روانشناس مراجعه داشته باشید تا بتوانیم با بررسی شرایط روحی شما به شما کمک کنیم که در اولین گام خودتان در شرایط روحی بهتری قرار بگیرید و بعد در کنار آن نحوه ارتباط شما با مادرتان نیز بررسی شود تا شما بتوانید مسیرهای رشدی خودتان را طی کنید.
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۶۸۵۸۹۵
با سلام خدمت شما
احساس ناراحتی و ناکامی شدید شما و غم فقدانی که در حساس ترین دوران زندگی تان تجربه کردید یعنی سوگ پدرتان و بعد تجربیات ناخوشایند بعد از آن با مادرتان کاملا قابل درک است.
اما توجه داشته باشید که گذشته ما با اینکه خیلی خیلی مهم است و اثرات آن غیر قابل انکار هستند، اما به هیچ عنوان تعیین کنند سرنوشت و آینده ما و چگونگی کیفیت زندگی ما نخواهند بود.
چرا که ما بعد ها که بزرگ تر می شویم و به عنوان یک انسان عاقل و بالغ خودمان تصمیم گیرنده می شویم باید اختیار و کنترل زندگی مان را در حد خودمان به دست بگیریم و با شناسایی نیازهای اساسی و خواسته های و اهدافمان و حتی آسیب هایمان، برای تحقق آن ها و یا ترمیم آسیب ها و توانمند سازی خودمان فعالانه تلاش کنیم.
چرا که ما دیگر همان کودک آسیب پذیر و ناتوان گذشته نیستیم که قربانی شرایط و یا اطرافیان و یا اتفاقات ناگوار روزگار و یا رفتارهای نادرست والدین و یا اطرافیانمان باشیم.
اگرچه رفتارهای کنترل گرانه ای مانند تحقیر و توهین و سرزنش و قضاوت و برچسب زدن و غر زدن و قهر و پرخاشگری بسیار آزار دهنده و ناراحت کننده هستند و برای هر فردی می تواند اذیت کننده و آسیب رسان باشد.
اما واقعیت این است که هر کسی بر اساس افکار و عقاید و خواسته ها و نیازهایی که خودش دارد رفتار می کند و ما هم نمی توانیم رفتار هیچ فرد دیگری را به جز خودمان کنترل کنیم و فقط می توانیم خودمان را تغییر دهیم یا برای خودمان تعیین تکلیف کنیم.
و هر کسی ممکن است رفتارهایی داشته باشد که برای ما آزار دهنده یا ناراحت کننده باشد حی ممکن است این گونه رفتارها از سوی نزدیک ترین افراد زندگی مان باشند.
اما ما باد بر دایره اختیارات خودمان همواره تمرکز داشته باشیم و به جای غرق شدن در خود مشکلاتی که داریم و ابعاد آن، بر حل یا مدیریت آن ها به بهترین صورت ممکن تمرکز کنیم تا بتوانید مقابله و مواجهه موثری با چالش ها و مشکلات اجتناب ناپذیر زندگی مان داشته باشیم به طوری که کمترین آسیب متوجه ما بشود.
به عنوان مثال یکی از مواردی که می تواند به افراد کمک کند تا کمتر احساس خشم و ناکامی را تجربه کنند این باشد که سعی کنند دید کامل تر و همه جانبه و وسیع تری به موضوعات و اتفاقاتی که برایشان رخ می دهد و یا نسبت به اطرافیان خودشان داشته باشند.
مثلا این که مادر شما با شما چنین رفتارهایی دارد دلیل آن الزاما این نیست که نسبت به شما بی توجه است و یا شما را دوست ندارد بلکه می تواند به این دلیل باشد که ایشان خودشان فرد مضطربی هستند و یا این که به دلیل تنهایی و مشکلاتی که در اثر تک ولد بودن و اثرات مخرب این نقش سنگین و از دست دادن همسرشان تجربه می کنند، این نهایت تلاششان است ویا این که در این زمینه بیش از این آگاهی و یا مهارت ندارند و تصورشان این است که انتخاب ها و ادراک ایشان بهتر می تواند شما را به سمت مسیر درست و مناسب هدایت کند چگونه شاید فکر می کنند به دلیل تجربه و سن و نقششان صلاح شما را بهتر تشخیص می دهند و ممکن است هرگز متوجه نباشند که این گونه رفتارها بدتر صمیمیت بین افراد را تخریب می کند و اثرات مخرب آن بیشتر است.
همان طور که اشاره شد وقتی این گونه به ماجرا نگاه کنید متوجه خواهید شد که در این شرایط بیشتر با نگاه همدلانه به ایشان نگاه خواهید کرد تا قضات گرانه و در این صورت کمتر احساس خشم را تجربه خواهید کرد.
همچنین از آن جا که رفتارهای حمایت گرانه و همدلانه باعث افزایش صمیمیت بین افراد و بهبود کیفیت رابطه می شود، حال بهتری را در رابطه با مادرتان تجره خواهید کرد اگر در مواردی از خودتان بپرسید با وجود تمام رفتارهای ناخوشایند ایشان شما چگونه می توانید به او نزدیک تر شوید و رابطه بهتری را با او بسازید؟
بنابراین بهتر است ایشان را همان گونه که هستند بپذیرید و برای تغییر دادن ایشان انرژی خودتان را مصرف نکنید بلکه برای این تلاش کنید که نیازها خواسته هایتان را چگونه به شیوه های موثرتری براورده و دنبال کنید و این که خودتان را در برابر داشتن یک زندگی دلخواه و با کیفیت مسئول و متعهد بدانید و برای آن فعالانه تلاش کنید و در این مسیر برای بهبود رابطه با مادرتان از طریق گفتگو کردن و مذاکره برای حل اختلافات بین فردی تان وارد عمل شوید تا بتوانید در موارد مختلف بدون نیاز با آن رفتارهای مخربی که ممکن است ایشان هم انجام دهند، بر سر یک گزینه ای که مورد رضایت نسبی هر دوی شما باشد به توافق برسید و این گونه مشکلات را مدیریت کنید.
با توجه به این موارد به شما توصیه می شود حتما در اسرع وقت به یک روانشناس مراجعه کنید تا با انجام بررسی و ارزیابی دقیق تری که انجام می شود اگر برای دریافت مداخلات درمانی نیازی است، اقدامات لازم انجام شود و در کلی بدانید چگونه در مسیر خواسته ها و اهدافتان در زندگی گام بردارید و در صورت نیاز مهارت های لازم را هم در این زمینه کسب کنید و خودتان را در این راستا توانند تر سازید تا به جای اتخاذ موضع منفعل، فعالانه برای تحقق اهدافتان و افزایش کیفیت زندگی تان و به دست آوردن آن چه واقعا از زندگی تان می خواهید تلاش کنی و موثر عمل کنید.
سلام دختری ۲۰ساله هستم که باردارم شوهر خوبی دارم
خواهرمم ۲۲سالشه ازدواج کرده زندگی خوبی داریم
ولی تو خانواده مادر پدرم وضعیتمون خیلی خرابه خیلی همش میترسم بچم سقط بشه پدرم ۱۰ساله تریاک مصرف میکنه هروز و خیلی دعوا راه میندازه همش فحاشی میکنه منو خواهرم تو سن کم شوهر داد مادرم خیلی اذیت میکنه میترسم بکشتش اخه همش تحدیدش میکنه به سکس به زور بهش تجاوز میکنه و میزنتش تازه با زنای دیگه هم رابطه داره مادرمم از ترس ابروش هیچکاری نمیکنه لطفا یکاری کنید میترسم این وسط یکیمون بمیریم
با سلام خدمت شما
دوست عزیز احساس ناراحت و نگرانی و اضطرابی که در این زمینه تجربه می کنید کاملا قابل درک است.
اما مسله اینجا است که واقعا شاید کاری از شما جز حمایت و همدلی دادن به مادرتان ساخته نباشد و اگر واقعا فکر می کنید مادر شما در خطر است بهتر است اقدامات قانونی و یا حمایتی را توسط عوامل و مراجع مربوطه در سازمان بهزیستی پیگیری کنید ا آن ها خودشان از طریق مددکاران اقدامات لازم را در این زمینه انجام دهند.
اما واقعا شما خودتان نمی توانید ناجی مادرتان باشید چرا که این زندگی و رابطه بین پدر و مادرتان است و تا زمانی که خود مادرتان نخواهند اقدامی انجام دهند و تصمیمی در این زمینه بگیرند و موضع قربانی و منفعل را اتخاذ کنند، واقعا شاید کاری از شما ساخته نباشد.
همچنین می توانید ایشان را به مراجعه به یک رواشناس یا مشاور ترغیب و تشویق کنید و در این زمینه همراهی و حمایتشان کنید تا بتوانند در مسیر توانمند سازی خودشان و انجام اقدامات موثرتر و مراقبت از خودشان گام های موثرتر بردارند.
اما واقعیت این است که هیچ کسی را نمی توان تغییر داد مگر این که خودش متقاعد شود نیاز به تغییر دارد و احساس نیاز کند و نسبت به این روند خودش را متعهد و مسئول بداند.
و هر کسی هم در برابر زندگی خودش مسئول است و قرار نیست کسی زندگی خودش را فدای دیگری کند و یا تمام انرژی اش را صرف نجات کسی بکند و افراد باید خودشان را در برابر تحقق نیازهای اساسی و خواسته هایشان در زندگی مسئول و متعهد بدانند و در این مسیر خودشان فعالانه تلاش کنند و بدانند که هر کسی در زندگی خودش سهم و نقشی دارد که باید آن را پیدا کندد و با اتکا بر دایره اختیارات و کنترل خودش اقدامات لازم را در مسیر بهبود زندگی اش انجام دهد.
نقش شما هم برای مادرتان صرفا می تواند حمایتی و آگاه سازی و همراهی باشد تا خودشان بتوانند در این راستا گام های موثری بردارند و مسئولیت بهبود اوضاع و زندگی خودشان را بر عهده بگیرد و از موضع قربانی خارج شده و با تکیه بر توانمندی های خودشان آغازگر و انتخاب کننده باشند.