سلام خدمت مشاورين محترم،
بنده پسري بيست و يك ساله استم، حدود پنج ساله ميشه در رابطه عاطفي با دوست دخترم استم، مشكل انجايي است كه وقتي دعواي مان مي شود او هميشه حق است هيچگاهي نشده اشتباه را قبول كند و كوتاه بيايد، چون بي حد دوستش دارم هر بار دعوا مي شود خودم كم مي ايم و بهمين دليل هر بار كوتاه امدن اعتماد بنفسم را از دست داده ام انقدر كه احساس بي ارزش بودن گاهي دست مي دهد. شبي در مورد رفتار بعد عروسي بحث كرديم او ميگفت بعد عروسي قرار نيست كار هاي پدر و مادرت را كنم برايش بايد خدمت كار بگيري و من گفتم اينطور كه نميشود او بر تو حق دارد هو چه نباشد جاي پدر و مادر ات است، ميگفت سر تو خق دارد سر من ندارد مه نوكر مادر تو نيستم، برايش گفتم كسي خدمت والدينش ره كند كه نوكر ميشت هي از خودش را ميگفت، تا بلاخره به اين نتيجه رسيدم كه جدايي بهترين گزينه باشد، چون وقتي به پدر و مادر خودش احترام نگذاشته به والدين من هم همين طور پس روزي به من هم احترام نميگذارد، ميخاستم بپرسم درين شرايط بهترين گزينه چيست؟ چون دوستش دارم و در عين حال دلسرد شده ان ازش…
ممنون ميشوم رهنمايي كنيد
با تشكر