نميدانم
سلام خدمت مشاورين محترم،
بنده پسري بيست و يك ساله استم، حدود پنج ساله ميشه در رابطه عاطفي با دوست دخترم استم، مشكل انجايي است كه وقتي دعواي مان مي شود او هميشه حق است هيچگاهي نشده اشتباه را قبول كند و كوتاه بيايد، چون بي حد دوستش دارم هر بار دعوا مي شود خودم كم مي ايم و بهمين دليل هر بار كوتاه امدن اعتماد بنفسم را از دست داده ام انقدر كه احساس بي ارزش بودن گاهي دست مي دهد. شبي در مورد رفتار بعد عروسي بحث كرديم او ميگفت بعد عروسي قرار نيست كار هاي پدر و مادرت را كنم برايش بايد خدمت كار بگيري و من گفتم اينطور كه نميشود او بر تو حق دارد هو چه نباشد جاي پدر و مادر ات است، ميگفت سر تو خق دارد سر من ندارد مه نوكر مادر تو نيستم، برايش گفتم كسي خدمت والدينش ره كند كه نوكر ميشت هي از خودش را ميگفت، تا بلاخره به اين نتيجه رسيدم كه جدايي بهترين گزينه باشد، چون وقتي به پدر و مادر خودش احترام نگذاشته به والدين من هم همين طور پس روزي به من هم احترام نميگذارد، ميخاستم بپرسم درين شرايط بهترين گزينه چيست؟ چون دوستش دارم و در عين حال دلسرد شده ان ازش…
ممنون ميشوم رهنمايي كنيد
با تشكر














سلام به شما دوست عزیز
احساسات شما قابل احترام می باشد اما دقت کنید که شما از سن ۱۶ سالگی وارد رابطه دوستی به امید آینده و ازدواج شده اید و اینکه در زمان فعلی وابستگی زیادی به فرد مقابلتان داشته باشید یک امر طبیعی می باشد و همچنین اینکه این وابستگی باعث شود که شما نتوانید بر مبنای شناخت اقدام کنید و دائم بین شناخت شما از این خانم و ویژگی هایشان با احساساتتان و وابستگی که دارید درگیری وجود داشته باشد .
در اول بهتر است از هرگونه سرزنش خودتان خوداری کنید چون هر فردی دیدگاها و شخصیت خود را دارد که قابل احترام می باشد و چه در روند دوستی و چه ازدواج نیاز است که در کنار تفاوت ها و احترام به آنها مسیر رشدی با در نظر گرفتن شرایط هر دو نفر ادامه یابد .
اینکه شما بیان می کنید با این خانم فرصت صحبت در مورد دیدگاهای خودتان را ندارید و یا اینکه از نظر باورها در ک سطح قابل قبول نسبت به هم نمی باشد و همچنین اینکه شما بیان می کنید این رابطه به میزانی آسیب زا می باشد که شما اعتماد به نفستان تحت تاثیر قرار گرفته است و سازندگی یک رابطه سالم را ندارد و… همه این موارد دلایل مناسبی برای تصمیم گیری می باشد .
شما نمی توانید با توجه به شناختی که نسبت به این خانم و باورها و دیدگاهایشان نسبت به خانواده و نوع رابطه و صحبت کردن و… با ایشان وارد زندگی مشترک شویدبه امید اینکه تغییر کنند چون این امکان وجود ندارد و حتی با زندگی مشترک این مشکلات و آسیب ها بیشتر نیز می شود .
بهتر است اگر در زمان فعلی شرایط ازدواج را دارید بر مبنای شناخت خودتان نسبت به فرهنگ ، دیدگاها ، باورها ، احساسات و سازندگی رابطه با این خانم ، معیارهای خودتان برای ازدواج و…. در این مسیر تصمیم گیری کنید .
اما اگر شرایط ازدواج را ندارید و به امید آینده این مسیر را طی می کنید روابط طولانی مدت تر از این توصیه نمی شود و بهتر است در اول برای این رابطه بر مبنای شرایط فعلی تصمیم گیری کنید و بعد در مورد ازدواج در زمانی که شرایط آن را داشتید با بررسی معیارهایتان تصمیم گیری داشته باشید .
برای اینکه شما بتوانید به مرحله پذیرش بعد از جدایی برسید نیاز است به خودتان زمان بدهید و حداقل نیاز به ۶ ماه تا یک سال زمان می باشد و ممکن است شما با حالت های مانند انکار رفتارهای این خانم و تفاوت هایتان ، چک کردن مداوم ایشان ، دلتنگی و…. روبرو شوید که همه این ها بعد از ۵ سال رابطه کاملا طبیعی می باشد اما به مرور با داشتن دلیل برای ترک این رابطه می توانید مسیر رشدی خود را ادامه بدهید و شرایط بهتری را تجربه کنید .
با سلام خدمت شما
دوست عزیز احساسات شما در این زمینه قابل درک است.
مسئله اصلی اینجا است که اصولا هر کسی بر اساس نیازها و خواسته های خودش رفتار می کند و ادراک و اورهای افراد هم با یکدیگر متفاوت است و اختلافات و تعارضات بین افراد به دلیل این تفاوت های فردی همواره وجود دارد.
وقتی افراد با یکدیگر ازدواج می کنند قرار است از طریق مشارکت و همکاری با یکدیگر بتوانند نیازهایشان را بهتر برآورده کنند.
اما این به آن معنا نیست که هر یک از طرفین از مواضع خودشان به خاطر دیگری خیلی فاصله بگیرند و نیازها خواسته های طرف مقابل را در اولویت قرار دهند.
و در مقابل اگر یکی از افراد چنین احساسی داشته باشد آن رابطه دارای مشکلاتی است که باید بیشتر مورد بررسی و ارزیابی قرار بگیرد.
چرا که قرار است هر یک از افراد درون رابطه زوجی احساس ارزشمندی متقابل دریافت کنند و حس کنند که به نیازها و خواسته ها و احساسات آن ها هم توجه شده ات.
برای همین موثرترین شیوه برای حل اختلافات بین فردی گفتگو و صحبت کردن است.
یعنی هر یک از طرفین باید بتوانند درباره افکار و احساسات خودشان به صورت آزادانه و بدون ترس از قضاوت منفی و یا سرزنش شدن و یا برچسب خوردن و یا دیدن رفتار پرخاشگرانه و کنترل گرانه، صحبت کنند و بعد در فضایی که در آن احساس امنیت و ارزشمندی و درک متقابل و همدلی وجود دارد و از قبل شکل گرفته است، بتوانند واضح و صریح خواسته ها و انتظارت خودشان را از فرد مقابل و یا از رابطه با یک دیگر مطرح کرده و در میان بگذارند.
این تنها شیوه موثری است که افراد در آن فرصت فهمیدن و در نظر گرفتن دیدگاه و نظر و افکار و به طور کلی ادراک طرف مقابل را خواهند داشت تا بتوانند با در نظر داشتن هر دو نفر به یک گزینه ای برسند که تا حدودی مورد رضایت و خشنودی و توافق هر دو طرف است.
در صورتی که این اتفاق رخ ندهد دلایل مختلفی می تواند وجود داشته باشد.
مثلا این که افراد به اندازه کافی به رشد و بلوغ عاطفی و یا شناختی نرسیده باشند تا بتوانند این موضوع را در نظر بگیرند که طرف مقابل هم دارای احساسات و انتخظارات و نیازهایی است که ممکن است با من متفاوت باشد اما این به عمنای برتر بودن من نیست بلکه هر دو مهم هستند و باید مورد توجه قرار گیرند.
یا این که با وجود دانستن و آگاهی و درک این موضوع از مهارت هایی مانند حل مساله، گفتگو، مدیریت خشم و یا همدلی برخوردار نیستند تا بتوانند اختلافات و تعارضات اجتناب ناپذیر بین خودشان را از مسیر درستی حل و فصل و یا مدیریت کنند و به شیوه های موثری با آن ها روبرو شوند.
دلیل دیگر می تواند این باشد که افراد رفتارهای عادتی مخرب و کنترل گرانه زیادی دارند که مانع انتخاب مسیرهای بهتری برای تحقق نیازها و خواسته های آن ها و حفظ کیفیت رابطه ها یشان می شود، رفتارهای کنترل گرانه ای مانند قهر کردن، بی توجهی، سرزنش و قضاوت و تحقیر و توهین و بر چسب زدن و یا پرخاشگری و غر زدن و تهدید کردن و حتی باج دادن، همگی نه تنها شیوه های موثری برای روبر شدن با مشکلات و مسائل نیستند، بلکه به شدت رابطه ها تخریب می کنند و باعث دور شدن افراد از یکدیگر و کاهش صمیمیت بین آن ها می شود.
مسئله مهم دیگر انتظارات غیر منطقی و غیر واقع بینانه و برداشت های نادرست درباره برخی از مفاهیم است.
مثلا این ادراک که ااگر کسی را دوست داشته باشی باید هر چه او گفت یا خواست برآورده کنی.
چنین انتظار و برداشت و تفسیری از این مسئله حاصلی به جز فرسودگی و تخریب رابطه ندارند چرا که هر کسی خودش مسئول پیگیری و تحقق خواسته ها و نیازهایش است و ما قرار نیست مدام سرویس دهنده و یا سرویس گیرنده و یا در خدمت نیازهای فرد دیگری باشیم.
یا موضوع مهم دیگر این است که واقعا شاید افراد با یکدیگر در ادراک، افکار، باورها، ارزش ها، سبک زندگی مورد نظر و تصاویری که از زندگی ایده آل و ازدواج مطلوب و انتظارات و خواسته هایی که از همسرانشان دارند کاملا با یکدیگر متفاوت و حتی متناقض باشد که در این صورت دلیل اصلی فقط تفاوت های زیاد در این زمینه است و شاید بهتر باشد مسیرشان را از یکدیگر جدا کنند و هر کسی به دنبال فردی باشد که در این زمینه ها با او تناسب و هم خوانی بیشتری اشته باشد تا بتوانند با یکدیگر مشارکت داشته و هم مسیر شوند نه این که مدام با یکدیگر به دلیل این سطح از تفاوت، اصطکاک داشته باشند.
با توجه به تمام این مطالبی که عنوان شد به شما پیشنهاد می شود اگر قصد ازدواج دارید حتما مشاوره قبل ازدواج دریافت کنید تا ببینید اصلا تا چه اندازه مناسب یکدگر برای ازدواج هستید و بعد ایا مسیر درستی را در رابطه با یکدیگر در پیش گرفته اید.
با استفاده از دریافت این جلسات می توانید از طریق شناخت بیشتر و بهتر و دقیق تری که با استفاده از اطلاعات حاصل از ارزیابی ها و بررسی های صورت گرفته به دست می آورید، می توانید بهرین و مناسب ترین انتخاب را داشته باشید.
حتما این نکته را هم می دانید که واقعا عشق و دوست داشتن برای ازدواج و ادامه مسیر در یک رابطه و داشتن رابطه ای با ثبات و با کیفیت و ازدواج موفق هرگز کافی نیست.
و شاید علت ادامه این رابطه و این رفتارهای شما بیشتر ریشه در وابستگی داشته باشد که در اثر رابطخه گرفتن در سنین نوجوانی شما شکل گرفته باشد و باید ببینید چگونه می توانید تصمیم منطقی تر و مناسب تری داشته باشید چرا که اگر درون رابطه احساس می کنید طرف مقابل در اولویت قرار دارد و شما بهاندازه کافی احساس ارزشمندی دریافت نکنید حتما آن رابطه مشکل دارد و باید اصلاح و یا ترک شود.
می توانید در این زمینه هم جلسات مشاوره فردی دریافت نمایید تا به خودتان کمک کنید از طریق اتخاذ تصمیمات مناسب و در مسیر ارزش های زندگی تان، برای تحقق نیازها و خواسته هایتان اقدامات موثرتری انجام دهید.