سلام وقت بخیر
من فرزند ارشد یه خانواده ۵ نفری بودم و بعد از فوت پدرم برنامه مهاجرتمو کنسل کردم و موندم و کمک کردم خواهر و برادرم ازدواج کنن. الان با مادرم زندگی میکنم. همه بهم میگن برا روزای پیری و کوری ازدواج کن ولی من نخواستم. فکر میکنم آمادگی فداکاری تو ازدواج رو ندارم ولی برا خواهر برادرم فداکاری کردم. من با دوست دخترام تلخ برخورد کردم و همه رفتن از کنارم. چون دلم نمیخواد قربون صدقه برم و محبت کلامی ندارم و هدیه نمیدم ولی کمکشون میکنم و بصورت عملی محبتمو نشون میدم. نمیتونم از یه حدی به آدما نزدیک بشم. اگه چت کنم بوس و قلب و اینا نمیفرستم. کلا به نظرم باید از آدما فاصله بگیرم
از طرفی اگه پیر شم علی رغم اینکه بتونم پرستار بگیرم ولی از اینکه اون ادم به خاطر پول و نه محبت ازم نگهداری کنه حالمو بد میکنه.
کمالگرا و خودشیفته هم بهم میگن
چطور درست و متعادل زندگی کنم