اول از همه اینکه من یک دختر ۱۴ سالم که یکسری چیز هایی که باید وقتی بزرگتر می شدم می فهمیدم رو الان می دونم‌…من از وقتی بچه بودم جای خودم نمی خوابیدم و کلا از این موضوع می ترسم😓

مشکل اصلی من اینکه متوجه شدم که مامان بابام صبح بعضی اوقات از اون کارا می کنم(من یه اوتاکو هستم و کلا راجب ژانر یائویی اطلاعات دارم نه عشقی که بین دوتا آدم غیر هم جنسن:/)حدود دو هفتست برای اینکه صبحانه پا نشو و این موضوع رو نفهم سعی می کنم تا می تونم شب دیر بخوابم ولی خیلی اوقات بی فایدست. می بدونم تقصیر حودمه که پیش پدر مادرم می بخوابم که این ویزا رو فهمیدم ولی واقعا داره حالم از هردوتاشون بهم می خوره…اگه نفهمیدن باشن که من تا الان متوجه شدم واقعا باید احمق باشن.البته فکر کنم می. بدونن چون امروز بابام زیرابی یه چیزایی راجر تو جا خوابیدن می گفت…با خودم گفتم از امشب دیگه شروع می کنم تو جای خودم خوابیدن ولی اگه اینکارو کنم می فهمم من با خبرم.می خودم با یکی حرف بزنم چون دیگه نمی تونم این قضیه رو تو دلم نگه دارم و اصلا هم نمی تونم با مامانم در میونش بزارم.چون می ترسم گوشیم رو ازم بگیره و دیگه نزاره انیمه و این چیزا ببینم.من خودم هر روز هزار بار آرزو می کنم ای کاش به حرف دوستم گوش نمی دادم و سرای قم آرت و این چیزا ی یائویی نمی رفتم ولی کار از کار گذشته.دلیلی دیگمم اینکه از مامانم خجالت می کشم(آخه چه جوری بهش بگم من از این ماراتون با خبرم) واقعا نمی تونم باید چی کار کنم، دلم می خواد زار زار گریه کنم…