سلام دوتا دختر۳۵ و۲۹ ساله دارم .دختر دومم ۸ ساله که ازدواج کرد .اما دختر
بزرگم موفق به ازدواج نشد .از همون اوایل وقتی دختر ودامادم میامدن خونمون
دختر اولم (الف) معذب بود حضورشونو نمیتونست تحمل کنه مخصا وقتیکه دختر
دومم(ب) مینشست واولی کار میکرد وازشون پذیرایی میکرد.تا اینکه چند سال بعد(
ب)حامله شد وحامگی پر خطری ودوقلو داشت به این صورت مجبور شدن جسته وگریخته
حدود دو ما از حاملگی شش ماه بعد از زایمان خونمون بمونن واقعا ب وبچه هاش
نیاز به مراقبت وهمراهی داشت وخداییش الف هم پا بپای من کمک کرد درنگهداری بچه
ها ودیگر امور .حالا بعد ازگذشت سه سال هنوز اختلافدارن.الف میگه خودتون بیاین
وبمونیدولی شوهرت کمتر بیاد وشبها بره خونه اما ب میگه یا هممون باهم یا
هیچکدام نمیایم نزدیک دو ماهه اینجا نیامدن عزیزم بچه ها دلنگ ما وما دلتنگ
اوناییم.البته باید بگم دامادم از نظر نجابت الهی شکر مشکلی نداره سوئ تفاهم
نشه.از شما که علمشو دارید میخام که کمکم کنید.از همکاری شما بسیار سپاسگزارم