۸ ساله ازدواج کردم یه پسر ۳ ماه و نیمه دارم همیشه از اول ازدواج با همسرم سر دیدن فیلم های مستهجن دعوا داشتیم من دوس نداشتم ک ببینه بعد چند بار دعوا ی روز قسم خورد ک دیگه نمیبینه اینم بگم من میل جنسی زیادی ندارم ولی اون داره الان بعد چند سال متوجه شدم ک هنوز میبینه ک هیچ تازه خود ارضایی هم داره کلی باهم دعوا کردیم دیگه از چشمم افتاده دیگه نمیتونم باهاش زندگی کنم ازش بدم میاد بهش میگم من ک نیازتو بر طرف نمیکردم چرا باهام زندکی میکنی میگه دوست دارم اخه این چ دوست داشتنیه؟؟!!!!!الان اگه بخاطر پسرم نبود یه لحظه م تو این خونه نمیمومدم فقط واسه این میخوام بمونم چلی به عنوان یه همخونه الان هی داره معذرت خواهی میکنه قسم میخوره ک دیگه تکرار نمیکنه گفتم باید خونه رو ب نامم بزنی و گوشیتو بذاری کنار قبول کرده ولی من نمینونم دیکه اصلا بهش فکر کنم دلم میخواست با یکی درد و دل کنم تا اینجا رو پیدا کردم