2
مشگلات خانواده
سلام وقت بخیر 20سال میشه با شوهرم ازدواج کردیم دارای 3 فرزند هستم متاسفانه بعد از ازدواج متوجه شدم همسرم اعتیاد دارد تو این چند سال همیشه بیکار خونه نشسته تمام خرج و مخارج و مشگلات بر گردن من بوده چندین بار اقدام به طلاق کردم با مخالفت شدید خانوادم دوباره برگشتم دیگه تحمل ندارم .بخاطر بچه ها م هر سختی به جون خریدم .آدم کاملا بی مسولیت بی احساس تنبل بد دل بد دهن جدیدا دست بزنم پیدا کرده تو رو خدا بگید چیکار کنم تو این دنیا تک و تنها بدون هیچ یاور و حامی هستم دخترم ارزوی مرگش پدرشو داره














سلام به شما دوست عزیز
قابل درک هست که این شرایط برای شما با فشار روحی زیادی همراه می باشد ببین عزیزم در این مسیر شما در کنار احترامی که برای خانواده خود قائل هستید بهتر است براساس اینکه این زندگی برای شما و فرزندتان رشد لازم را دارد در این مورد تصمیم گیری کنید .
دقت داشته باشید که اعتیاد و این سبک های رفتاری می تواند محیط پر تنشی را ایجاد کند که بر شرایط روحی فرزندتان نیز تاثیر داشته باشد پس بهتر است سعی کنید که به این مضوعات توجه کنید و برای زندگی خودتان و نیازها و احساساتی که دارید در کنار فرزندتان تصمیم گیری داشته باشید .
ادامه زندگی مشترک نیاز به معیارها و دلایلی محکم تر از فرزند و یا مخالفت خانواده دارد چون اگر شرایط روحی شما نامناسب باشد داشتن رضایت خانواده نیز کمکی به شما نمی کند در کنار اینکه سازندگی نیز برای شما و فرزندتان نیز کاهش می یابد .
بهتر است در این مسیر برای بهبود شرایط روحی خودتان که اولین گام در تصمیم گیری می باشد و همچنین بررسی شرایط اجتماعی ، اقتصادی و… که دارید قبل از تصمیم گیری برای جدایی به یک دروه مشاوره حمایتی دریافت کنید تا بتوانید در این مسیر با بررسی همه جوانب تصمیم گیری داشته باشید .
اینکه بیان می کنید دخترتان ارزوی مرگ پدر را دارد به این معنا می باشد که این شرایط زندگی شماها برای او نیز با فشارهای روحی زیادی همراه می باشد که در صورتی که شرایط روحی مناسبی نداشته باشد بهتر است برای کمک به فرزندتان او را به روانشناس ارجاع بدهید .
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۶۸۵۸۹۵
شاد باشید
با سلام خدمت شما دوست عزیز
احساس تنهایی و غم و ناراحتی و نگرانی که تجربه می کنید کاملا قابل درک است.
با توجه به مواردی که مطرح کردید حتما باید در طول این سال ها سختی های زیادی را متحمل شده اید و بار زیادی را بر دوش کشیده اید که غیر قابل انکار است و این احساس مسئولیت شما در برابر فرزندانتان و تلاش برای آینده آن ها هم تحسین برانگیز و بسیار ارزشمند است.
اما توجه داشته باشید که هر فردی دارای نیازهای اساسی هست که در برابر آن ها و در برابر خواسته ها و اهدافش در زندگی مسئول است.
بنابراین بخش عمده ای از مسئولیت شما متوجه خودتان و تلاش برای حفظ سلامت جسم و روان خودتان است که نمی توانید آن را نادیده بگیرید و یا خودتان را برای دیگران فدا گنید حتی اگر ان ها فرزندان شما باشند.
به سن و سال فرزندان خودتان اشارهای نکردید اما به نظر می رسد باید اکنون در سنین جوانی و نوجوانی باشند که بتوانند مسائل را بهتر درک کنند و دلیل تصمیم گیری های والدینشان را در این شرایط بهتر متوجه شوند و دیگر ناتوان آسیب پذیر نباشند که بخواهید خیلی نگران اوضاع آن ها باشید.
حمایت خانواده ها و دوستان و آشنایان هم حتما نقش بسیار مهمی در این گونه تصمیمات و بحران ها دارد اما اگر وجود نداشته باشد و یا کم باشد این مسیر نه غیر ممکن بلکه دشوار تر خواهد بو که با توجه به سختی های بسیار زیادی که شما با توجه به گفته های خودتان در طی این سال ها کشیده اید و بار زیادی که بر دوشتان بوده است و با توجه به توانایی در کسب درآمد و گذران زندگی به نظر نمی رسد موضوع غیر قابل تحملی برای شما باشد و نا آشنا هم نیست.
بنابراین با توجه به این موارد و با در نظر داشتن اهمیت این موضوع و این که با ادامه دادن و ماندن در این زندگی احتمالا سلامت روان شما بیش از پیش در معرض اسیب قرار خواهد گرفت، به شما توصیه می شود حتما در اسرع وقت از طریق مراجعه به یک روانشناس و یا مشاور کمک حرفه ای در این زمینه دریافت کنید تا بتوانید با استفاده از راهنمایی های تخصصی و راهکارهای دقیق تری که در طول جلسات مشاوره به صورت حضوری و یا غیر حضوری به دست می آورید، در مرحله اول با در نظر گرفتن تمام جوانب و با تحلیل مزایا و معایب هر گزینه، سعی کنید بهترین انتخاب و تصمیم گیری را در این زمینه داشته باشید و بتوانید از طریق شناسایی موانع درونی و بیرونی موجود و بر طرف کردن آن ها، در مسیر داشتن یک زندگی بهتر و با کیفیت تر اقدامات موثری انجام دهید و خودتان را در برابر خودتان مس>ئل بدانید و در این راستا متعهدانه تلاش کنید تا نتیجه مطلوب را به دست آورید.