مشکلات خانوادگی
سلام.ماجرای صحبتام طولانیه ببخشید لطفا.ما در بیرجند زندگی میکردیم تاسال 78رفتیم تربت حیدریه.مادرم خیلی ناراحتی اعصاب وروان داشت جوری که پدرم رو چاقو زد وهمیشه دعوا بود.در تربت همیشه ما روبیرون میکرد ومن وبرادرم از سرما یخ میزدیم ومیرفتیم توی کارتن توی انبار میشدیم تا پدرمون ازسرکار بیاد.یه بار با انبردست زد به کله من وعمه من از بیرجند اومد تربت ومارو بردن بیمارستان.چند وقت بعد به پدرم گفتم طلاقش بده.ما دوسال تنهایی درشهر غربت بدون مادر زندگی کردیم واومدیم بیرجند درسال 84 وچند وقت بعد پدرم از طریق یکی دیگه از عمه هام اشنا کرد بایک زن وبه ماهم گفت خوبه وقانع شدم.خلاصه ازدواج کرد.بعد از یک سال رفتیم خونه ای که پدرم ساخت بعد مدتی دعوا پیش میومد با زن پدرم.موضوع سر اتو بود.مادر عوضیش اتو رو پشت پنجره قایم کرده بود وبعد میگفت توقایمش کردی منم گفتم دستم نیست به بهانه ای میخاست که منو از خونه بیرون کنه.پدرم یه خونه مجرذی گرفت برام.یک چایخانه باز کردم وسال 91دولت بستش وازاونجا بیکار شدم تا الان.سال 91ازدواج کردم با یکی که از بلوچستان تلفنی باهم اشناشدیم و خودش گفت بیا دنبالم منم نمیدونستم چطوره رفتم و برش داشتم اوردم بیرجند.دیگه خانوادش دنبالش گشتن تا پیداش کردن ومتوجه شدن من بردمش.اومدن ومارو باهم پیوند ازدواج دادن.به پدرم نگفتم فقط زنگ زدم یکم درد ودل کردم.بعد پدرم راضی نبود وشناسنامه رو برداشت ونمیدونستم دستشه.رفتیم پیش دعانویس گفت میاره هرکسی هست وهمینجورم شد کارش درست بود.ثبت ازدواج کردیم وپدرم راضی شد.پدرم یه باغ چهار هزار متری خریده ومیرفتم کاراشو میکردم وپولم رو میداد ومیرسیدم به باغ ولی نه به اندازه کافی که براش کار کردم.البته برای پول کار نمیکردم فقط جهت سرگرمی ووقت گذرانی بود.مثلا دو ماه که میرفتم شاید صد هزاری میداد.ازش توقع ندارم چون زحمت زیاد برام کشید قبل جریانات اشنایی با زن پدر وبعد ان.پدرم چند باری اومد خونه ومتوجه شد مواد تریاک میزنم وچند بار مچم رو با رفیقا گرفته ودید.درگیر شدم دیگه کمتر کرد رابطشو با ما.پدرم از زنم میپرسید که فرزاد میکشه یا نه گفت نه.ولی یه بار از بچم پرسید گفت اره میکشه.دیگه نیامد خونمون.من که اصلا نمیرفتم خونش.یه چند باری رفتم فقط.خوشم نمیومد با زن بابام روبرو شم.بعد داداشم رو بیرون کرد و الانم در خونه مجردی هست چند بار مانعش شدم .چون مادر زن بابام گفته بود به زنم که فرشاد روببرین خونتون چند وقتی.به پدرم گفتم نکنی اینو بیرون مثل من بدبختش نکنی.باز یه مدت اروم شد ودوباره بعد ازیه سال انداختش بیرون.یه روز که کارباغ روانجام دادم وبذر کاشتم فرداش ابیاری بود ومن هم ان دریچه روبستم تا اب نره وخاک هم ریختم جلو دریچه.شخم که زدم باید پدره متوجه میشد که نباید اب بده.ازاب دادن خوشش میاد اب نباید بره برای بقیه.خلاصه اون روز برای ابیاری نرفتم وفردا دیدم اب داده وزمین رو داغون کرده.اعصابم بهم ریخت برگشتم بیرجند و رفتم سراغش.زنگ زدم جواب نمیداد وزنگ ایفون هم زدم جواب نداد اومد بیرون وداشت میرفت بازنش بیرون.از زنش دو تابچه داره.یکی دوم راهنمایی هست تقریبا,یکی دوساله وتازه اورده بیشرف.اونم به خاطر حسودی که داشت.دیده بود پدرم دختر میخاد وهی میومد درسا رو سر میزد ودوباره سیگار روشروع کرد پدرم از زمان بدنیا امدن دخترم.خلاصه دعوا کردم چرا رفتی اب دادی.درگیر شدم با زنش ولغتی زدم به زنش وتوماشین نشست ودر روقفل کرد مردم ریختن جداکردن.دیگه پدرم قهر کرد وندیدمش تا شش ماه یا یک سال.یه بار رفتم باغ ودیدم اونجاس وباز اشتی کردیم یه ماشین شارژی به بچم داد اونموقع وگفت برای درسا.الان میگه بیار برای اون بچش به نظرتون ببرم براش یا نه؟برای اون بچش کلی خرج کرده من اسباب بازی نداشتم نه من نه برادر تنی فرشاد.اما برای بردیا کلی اسباب بازی خرید واتاقش پره.اسباب بازی گران قیمت.همش به خاطر سیاست زن پدرست.به نظرتون چکتر کنم؟لطفا شماره بدید تا بیشتر توضیح بدم خیلی چیزا هست.من خودم اعصابم بهم ریختس.سربه سرم بزارن اعصابم بهم میریزه ولی کسی کارم نداشته باشه کاریش ندارم.شانس نداریم.باهیچکس رابطه فامیلی نداریم وفقط خانواده زنم رو میبینیم که اونا هم چپن باهام وانگار دشمن خونیشون هستم.من نیاز به راهنمایی ومشاوره دارم لطفا تنهام نزارید.چندبار دست به خودکشی زدم ولی نتونستم.پدرم دید خودکشی میکنم انگار نه انگار.البته زمانی که با زن پدره خوب بودم وپدرم اصلا توجهی به مانداشت.یه بار هم از زنش داشت طلاق میگرفت وخودش گفت دیگه نمیخامش.یهو قضیه عوض شد ودوباره اشتی کردن.قضیه به دادگاه کشید حتی.ماشین سوناتا به نام زنه بود وپدرم گفته که بفروشمش حاضر نبود بفروشه پدرم قسم خورد که نمیخادش.دعا گرفت انگار که اینجور شد.الانم باپدرم خوب نیستم زیاد.خودش حتی زنگ نمیزنه وحالی نمیپرسه.من ایرانشهر هستم الان.پدرم بیرجند.مادرم وخانوادش تهران هستن.از اونور هم محبتی ندیدم ازهیچ کجا هیچی انگار ادما سنگ دل وفقط اختلاف اندازی میکنن














سلام به شما دوست عزیز
قابل درک هست که تجربه این مشکلات برای شما با فشار روحی زیادی همراه می باشد اما دقت کنید که شما در زمان فعلی یک فرد بالغ می باشید که خودتان یک زندگی مشترک جدا از پدرتان دارید و در این مسیر نیاز است که سعی کنید که مسیر رشدی خودتان و خانوادیتان را طی کنید و در این مسیر از تمرکز بر روابط پدرتان و همسرشان و مسیری که ایشان طی می کنند خوداری کنید چون در این حالت شما بجای تمرکز بر مسیر رشدی خودتان در جای دیگری سرمایه گذاری کرده اید که برای شما آسیب زا می باشد .
با توجه به اینکه شما مسیرهای آسیب زایی را طی کرده اید(ازدواج بدون شناخت ، درگیری های فیزیکی ، اعتیاد و…) نیاز است که به صورت حضوری ویا نهایتا تلفنی به روانشناس مراجعه کنید تا بتوانیم در این مسیر به شما کمک کنیم تا شرایط بهتری را از نظر روحی و انتخاب مسیر و عملکرد داشته باشید .
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۶۸۵۷۴۱