سلام خسته نباشید.
من یه دختر19 ساله هستم.
از بچگی برای انتخاب نوع عقاید و پوششم آزاد بودم و مذهبی بودنم انتخاب خودمه.
از لحاظ مالی و عاطفی هم خانوادم چیزی برام کم نذاشتن.
با اینکه پوششم تا سه سال پیش کامل نبود ولی برای خودم یه چارچوبایی داشتم و دارم و بخاطر همین وارد روابط عاطفی با جنس مخالف نشدم و اگه به کسی علاقه داشتم( از نظر خودم هوس نوجوانی بوده) به هیچ وجه بروز نمیدادم و سرکوبشون میکردم.
مشکلم اینه که یه خلاء بزرگ احساسی دارم، دلم میخواد کسی رو دوست داشته باشم و اونم منو دوست داشته باشه. موقعیتشو داشتم و دارم ولی خب دلم نمیخواد وارد یه رابطه بی سر و ته بشم و میخوام تهش به ازدواج برسه ، فعلا که شرایطشو ندارم
نمیدونم چجوری باید با این خلاء احساسی کنار بیام.
حتی از خوابایی که میبینم هم مشخصه چقدر احساس تنهایی میکنم.
با بازیگر و خواننده مورد علاقم و دوستام و خیلی چیزای دیگه سعی کردم جبرانش کنم و حتی فکرمم ازش منحرف کردم ولی نمیتونم انکارش کنم ، نمیتونم باهاش کنار هم بیام.
این یه مشکلمه! مشکل دیگم اینه که هیچ آرزو و هدف و رویا و خیالی ندارم، فکر میکنم مثل یه کشتی کاغدی روی هوام که هرلحظه ممکنه باد ببردش، دنبال یه لنگر سنگین میگردم.
قضیه از این قراره که از بچگی همه میگفتن که از سنم خیلی بزرگترم و بنظرم راست میگفتن نه تنها از هم سنام بلکه از خیلیایی که حتی 7 سالم ازم بزرگترن بیشتر میفهمم و فراتر فکر میکنم و این برای یه دختر 19 ساله خیلی سنگینه.
تقریبا یک سال و نیم پیش اوج مشکلاتمون بود و خیلی فشار روم زیاد بود، کنکورم داشتم پس سعی کردم همهاحساساتمو کلا سرکوب کنم ولی شوخی شوخی جدی شده و الآن به هیچی حسی ندارم حتی رویای پزشک شدنمم برام بی معنیه.
میگم خلاء احساسی دارم ولی حتی نمیتونم امتحانی هم به کسی فکر کنم. نمیتونم با هیچ موضوعی رویا پردازی کنم.
فقط همینام نیست بخاطر لجبازیای داداش کوچیکم باهاش به مشکل خوردم و همین باعث سرد شدن رابطم با مامانم شده.
بخاطر قبول نشدن تو کنکور هم رابطم با بابام سرد شده.
هرچی تا حالا ساختم داره خراب میشه
فکر میکنم اگه همینطوری ادامه بدم زندگیم نابود میشه

التماس کمک و راهنمایی دارم ازتون