سلام

وقت بخیر

من یه دختر ۲۵ ساله مجرد هستم.
در بین سن ۲۰ تا ۲۳ ، درگیر یک رابطه عاطفی و دوستی با پسر ۲۸ ساله ای بودم و دوران دانشجوییم به اصطلاح با این عاشقی گذشت ، هیچ وقت باهاش رابطه جنسی نداشتم و فقط در حد بیرون رفتن و گشت و گذار و این جیزا بود ، خیلی وابسته بودم ، از نظر خانوادگی متولد یه خانواده نسبتا ثروتمند و مومن هستم ، اما خب اختلافاتی همیشه بین پدر و مادرم هست و بود ، بالاخره بعد از کات شدن اون رابطه ، که البته متوجه شدم اون اقا پسر از قبل و تا بعد از دوستی ما قول ازدواج به دختر دیگه ای داده بود ، خیلی ضربه خوردم به حدی که بی اغراق روزی ۳ ساعت گریه میکردم و خب به شدت افسرده بودم ، تقریبا یک سال طول کشید تا حالم بهتر شد ، الان تقریبا ۶ ماه هست به صورت جدی وارد یه رابطه برای ازدواج شدم ، اما خب…حالم خیلی بده . تمام ذهنیت های بد ..ترس..فکر ولم نمیکنه ، کافیه با این اقا سه روز همدیگرو نبینیم ، به قدری آشفته و پریشون میشم که حالت تهوع و گریه میکنم ، یا تماسم رو اگه سر کار باشه و جواب نده ، همه ی فکرای بد میاد سراغم…بیشتر از اینکه لذت ببرم دارم مدام گریه میکنم و میترسم و شک دارم ، میدونم علتش رابطه قبلی هست ، اما هیچ راه حلی برای کمک به خودم ندارم … یا بیش از حد بهش محبت میکنم یا کم محلی میکنم … یا کلی گریه میکنم …استقلال و عزت نفس درونیمو از دست دادم . خواهش میکنم من رو راهنمایی کنید بسیار رنج میکشم از وضعیتم