سلام من ۱۶سالمه از وقتی به دنیا آمدم به من میگن باید دکتر بشی
ومن اصلأ و اصلأ و اصلأ به این کار علاقه ندارم چون این شغل با شخصیت
من سازگار نیست پدرم منطقی بود مادرم آن را هم تغییر داد خودشان
درس نخوانده اند وارون می خواهند آرزو های آن ها را بر آورده کنم
منم خیلی خجالتی ام وچون مادرم ناراحت میشه روی حرف اون نمی تونم
حرف بزنم اینقدر ریختم دردامو تو خودم از بغض دارم می‌ترکم مغزم درد
می‌کنه همش میگن تو دکتر شو هر چقدر می خوای هرچقدر می خوای هرجا
میکنم مارو جلو فامیلا سر افکنده نکن من هر چه قدر میگم بابا مگه فقط
پول تو دکتر شدنه من اصلاً درس خواندن رو دوست ندارم خلاصه به اجبار
رشته تجربی برداشتم و مشکلاتم شروع شد و از درس خیلی بدم اومد
به مادرم نمیشه چیزی گفت حالا من چیکار کنم می خوان از خونه برم یا خود کشی
کنم لحضه شماری می کنم این دو سال تموم بشه برم کنکور شانسی
بزنم بعد برم سر بازی شایدم دگه بر نگردم لطفاً راهنمایی کنید چون دیگه نمی تونم
تحمل کنم مو هام سفید شده من هر چی می‌خوام از خودم بگزرم به خواسته
اونا عمل کنم هر چی باشه بزرگن ولی نمیشه هر آدمی برای کاری ساخته شده
چند بار رفتم کلاس تقویتی ولی چیزی سرم نمیشه ولی اگه یک بار به باز بسته
کردن موتور ماشین یا هر چیزی نگاه کنم اونو ۱۰۰درصد یاد میگیرم حالا چاره چیه
زندگی ما هم تباه شد لطفاً مرا راهنمایی کنید من در ظاهر لبخند میزنم ولی
کسی از باطن من خبر نداره