خیانتای شوهرم
سلام،من خانمی ۳۴ ساله هستم که ۱۴ ساله ازدواج کردم،باتمام مشکلات زندگی،جنگیدم تا بتونم زندگیه خوبی داشته باشم،دوتادختر۱۳و۷ساله دارم،شوهرم بارها بهم خیانت کرد،اولین بارش بابهترین دوستم بود،بعدازاون باخانم بیوه ای که وقتی من فهمیدم رابطه جنسی باهاش داشته منوبردمشهد و مثلا توبه کرد که اینکارو نمیکنه اما بعدازاومدن ازمشهدبازم باهاش ارتباط داشت تا اینکه من دختردومم را باردارشدم وهنوز چهل روزش نشده بود که فهمیدم بازم شوهرم با اون خانم رابطه برقرارکرده و آوردتش به خونمون و رابطه جنسی باهم داشتن دیوانه شده بودم و افسردگیه شدید با بچه شیرخوره،انقدرالتماسم کرد که باز بخشیدم و دوسال بعد فیلمی اتفاقی درگوشیه ایشون دیدم که خونه دوستش بودن و دوستش باخانمی درحال سکس بود و ایشون ازش فیلم گرفته بودن،باز شکستم و مطمئن بودم شوهر منم رابطه داشته با اون خانوم، باز بخاطر گریه های دخترام بخشیدمش،چهارسال بخوبی گذشت اینقدری که فکر میکردم شوهرم عوض شده و روز به روز امیدم به زندگی و آینده بیشتر میشد و عاشقانه دوسش داشتم تا اینکه متوجه شدم چهارماهیه با زنی بیوه که خونه اجاره ای داره ارتباط داره و بیشتر شبهارو با ایشون سپری میکرده، هرشب دوساعت خونه این خانوم بود اما به مامیگفت کارم زیاده و باید درامدم بیشتر باشه،دنیاتوسرم خراب شده،الان ۴۰ سالشه،خیلی گریه کرد و حتی کلی اون لحظه که فهمیدم زدمش،رفتم نزدیک دادسرا منو کتک زد که من دوستت دارم ،زندگیمو دوست دارم،اون زن منو گول زده،منو ببخش، خیلی شبها منو میبره تفریح که یادم بره،اما مگه میشه؟بچه هامو چیکار کنم؟نه اون خانواده درستی داره که بتونه بچه هامو بزرگ کنه و من پدری ندارم که حمایتم کنه بعد طلاق، با گذشت چهارماه اما هرروز و هرشب لحظه لحظه فکر اون زن و رابطه جنسیش باشوهرم جلوی چشامه، تروبه خدا راهنماییم کنید.














سلام به شما ساناز جان
قابل درک هست که این شرایط برای شما با فشار روحی زیادی همراه شده است اما عزیزم بهتر است در این مسیر در احترام به خودتان در این مسیر در زمان فعلی با دقت بیشتری پیش بروید .
در هرصورت شما از ۱۴ سال زندگی مشترک صحبت می کنید و بی تعهدی های همسرتان که در همه این سالها وجود داشته است .
۳٫در زمان خیانت نیاز است که فرد در کنار پذیرش اشتباه بودن مسیر خود و پذیرش اینکه خود مسئول این اشتباه می باشد و نه دیگران به این ابراز پشیمان و تعهد نیز پایبند باشد و ثبات داشته باشد تا بتوان به مرور این اعتماد از دست رفته را بازسازی کرد اما با توجه به توضیحات شما همسرتان در اول هم از پذیرش اشتباه خود سرباز می زنند و ان را بر عهده زنان و… می گذارند و دوم اینکه به نظر می رسد مشکل اصلی که باعث این بی تعهدی شده است رفع نشده است و بازهم باعث تکرار این رفتار می شود و سوم اینکه ثبات در تعهد که لازمه بازسازی این اعتماد هست وجود ندارد .
وقتی با چنین بحرانی مواجه می شوید، باید از روی عقل جلو بروید، احساسی برخورد نکنید و در تصمیم گیری عجول نباشید. سعی کنید به خودتان زمان بدهید و مسئله را از تمام جوانب درنظر بگیرید. مطمئن باشید وقتی بیشتر به مسائل پیش آمده فکر کنید، به نتایج منطقی تری هم می رسید؛ حتی ممکن است به این نتیجه برسید که بهتر است همسرتان را ببخشید و مطمئنا زمانی که با درنظر گرفتن همه چیز تصمیم گرفتید این کار را انجام دهید، قطعا احساس پریشانی، بی اعتمادی و عصبانیتتان نیز به راحتی از بین می رود؛ توجه داشته باشید که از بین رفتن درد و رنجی که برایتان از طریق خیانت به وجود آمده است، به زمان نیاز دارد.
با توجه به اینکه بیان می کنید حمایت خانوادگی را ندارید نیاز است که با دقت بیشتری پیش بروید در هرصورت اما نداشتن حمایت به این معنا نیست که شما مجبور به تحمل این سبک زندگی هستید در هر صورت شما می توانید حتی اگر تصمیم به طلاق بگیرید از مهریه و استعداد خود استفاده کنید اما بهتر است که در این مسیر در اول با همسرتان به زوج درمانگر مراجعه کنید تا بتوانیم در این مسیر به هردوی شما کمک کنیم این مسیر و شرایط زندگی مشترک و دلایل خیانت را بهتر بشناسید و بعد در مورد این مسیر برای ادامه و یا حتی جدایی تصمیم گیری کنید.